ایران در آستانه یکی از سرنوشتسازترین پیچهای تاریخی خود قرار دارد. آنچه در کشورمان میگذرد، تقابلی بنیادین و ماهوی میان دو جبهه ناهمگون است: در یک سو، ساختاری فاشیستی که بقای خود را در انحصارطلبی و سرکوب میبیند و در سوی دیگر، جامعهای پویا که برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت مدام دست به خیزش میزند. این رویارویی دیرینه، اکنون به نقطهای بحرانی رسیده است که در آن، کارآمدی روشهای سنتی و شناخته شده حفظ قدرت به چالش کشیده شده است.
بحرانهای ساختاری و هراس از انفجار درونجامعهای
امروز هیأت حاکمه ایران در منزویترین و آسیبپذیرترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. ریشههای اعتراضات و قیامهای مردمی که در طول دهه گذشته و سالهای اخیر رخ دادند، کماکان زنده و فعال هستند. در نظام غارت و چپاول، ابربحرانهایی نظیر فروپاشی انضباط مالی و اقتصادی، فساد سیستماتیک، انسداد فضای سیاسی و تبعیضهای فزاینده اجتماعی نهتنها مدیریت نشدهاند، بلکه روندی شتابان به خود گرفتهاند.
واقعیت جبهه داخلی ایران گویای آن است که تهدید اصلی برای ثبات حاکمیت، نه ارتشهای بیگانه یا هجمههای فرامرزی، بلکه پتانسیل اعتراضی درون جامعه است. هراس از این نیروی دگرگونساز، خود را در تشدید بیسابقه ابزارهای ارعاب و افزایش آمار مجازاتهای خشن و اعدامها نشان میدهد؛ رویکردی تدافعی که تداعیکننده سیاهترین برهههای برخورد با دگراندیشان در دهههای گذشته است. این حجم از خشونت ساختاری، بازتابدهنده اضطراب حاکمیت از وقوع یک جرقه ناگهانی است.
فرمول تغییر: همافزایی پویایی اجتماعی و سازمانیافتگی
بدیهی است که هدایت یک جامعه ناآرام به سمت استقرار دموکراسی، فراتر از ابراز خشم عمومی است و نیاز به انضباط، استمرار و هماهنگی میدانی دارد. در فضای انسداد مطلق، شبکههای پایداری مدنی و کانونهای اعتراض درونمرزی - که اغلب از نسل جوان و زنان شجاع تشکیل شدهاند - بار اصلی حفظ این پویایی را به دوش میکشند. این گروهها با به حرکت درآوردن لایههای مختلف جامعه، افشای ابعاد نقض حقوقبشر و شکستن فضای ارعاب، پیوند لازم را میان پتانسیل تودهها و هدفگذاری سیاسی برقرار میسازند.
چشمانداز گذار و اصول جمهوری آینده
یکی از دغدغههای اصلی جامعه جهانی و افکار عمومی داخلی، چگونگی مدیریت فاز انتقالی و جلوگیری از هرج و مرج پس از سقوط احتمالی ساختار فعلی است. در این راستا، شورای ملی مقاومت ایران، برنامهای مدون برای دوره گذار پیشنهاد داده است. هدف اصلی این برنامهها، تأسیس یک دولت موقت با مأموریت محدود (۶ ماهه) است تا فضا را برای برگزاری یک انتخابات سراسری، آزاد و شفاف جهت تشکیل مجلس مؤسسان مهیا کند.
این رویکرد به جای انحصارطلبی، بر انتقال حاکمیت به مالکان اصلی آن، یعنی مردم، تأکید دارد. اصول راهبردی این چشمانداز بر پایههای زیر استوار است:
- تکثرگرایی سیاسی و پذیرش تنوع دیدگاهها
- برابری کامل جنسیتی و نفی هر گونه تبعیض
- لغو مجازات اعدام و پایبندی به معاهدات حقوقبشری
- تأسیس یک ایران غیراتمی متعهد به صلح بینالمللی
نقد بازگشت به الگوهای موروثی و اقتدارگرا
وقتی از آیندهٔ ایران صحبت میکنیم بهمعنای مشروعیت دادن به هر جریان مخالف نیست. بهعنوان مثال سلطنتطلبی با الگوی بازگشت به اقتدارگرایی موروثی پیشین پیوسته به فاشیسم دینی خدمت کرده است. فراخوانهای غیراصولی و اقدامات متناقض بچه شاه در لحظات سرنوشتساز، عملاً این فرصت را به دستگاه تبلیغاتی حاکمیت داد تا اعتراضات اصیل و داخلی مردم را به محرکهای بیرونی منتسب کرده و سرکوب خشن جامعه را توجیه کند.
فراتر از رفتارهای تاکتیکی، عدم مرزبندی شفاف با کارنامه نقض حقوقبشر، سانسور و شکنجههای دوره پهلوی، ابهامات زیادی را برانگیخته است. تمایل ابراز شده از سوی برخی مشاوران و همپیمانان وی برای احیا و بازسازی نمادها و متدهای نهادهای امنیتی سابق مانند ساواک، زنگ خطری برای فعالان مدنی است. پروندههای قضایی و بازپرسیهای کیفری مرتبط با تهدید و ارعاب منتقدان در محیطهای خارج از کشور نشان میدهد که ریشههای فرهنگ اقتدارگرایی چقدر میتواند بازتولید شود. فرمول نهایی جامعه امروز ایران، عبور همزمان از استبداد مذهبی (عمامه) و استبداد موروثی (تاج) به سمت یک حاکمیت ملی است.
مسئولیت بینالمللی و گذار به آینده
جامعه جهانی باید از فرضیههای سنتی و دوقطبیهای کاذب دست بردارد. گزینههای پیش روی سیاست خارجی غرب نباید منحصر به «مماشات و امتیازدهی اقتصادی» یا «مداخله نظامی و جنگ» باشد. راه سومی وجود دارد که بر بهرسمیت شناختن اراده ملت ایران، حمایت از شبکههای مقاومت سازمانیافته داخلی و همراهی با فرآیندهای دموکراتیک برای گذار مسالمتآمیز صراحت دارد.
آینده سیاسی ایران نه در اختیار حاکمان تئوکراتیک فعلی خواهد ماند و نه به نفع الگوهای منقضیشده اقتدارگرایی موروثی مصادره خواهد شد. این جغرافیا متعلق به جامعهای است که بهای آزادی را با پایداری بینظیر خود در خیابانها و زندانها پرداخته است.