728 x 90

آن که خمینی را شناخت

خمینی دجال
خمینی دجال

آیا ۳۸ سال پس از مرگ خمینی، هنوز باید او را شناخت؟ روایت‌های گوناگون پاسخ‌های گوناگون به این پرسش می‌دهند، اما آن‌چه که به آن نباید تردید کرد، شناخت و بازبینیِ یک «ماهیت» و تالی‌های آن است.

هر پدیده‌یی را به چند روش می‌توان شناخت: شهودی، حسی، تئوریک، تجربی و دیالکتیکی با تکیه بر اصل «تضاد». آن شناختی از پشتوانه‌ی علمیِ قوی‌تری برخوردار می‌شود که با «تضاد»، به کشاکش تجربی و مستقیم می‌پردازد. این مفهوم در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی، کسب شناخت حقیقی را در نبرد رودررو با تضاد اصلی ممکن می‌داند.

 

خمینی با ویژگیِ خاص تلفیق سیاست و مذهب و نیز کشیدن هاله‌یی از تقدس پیرامون رهبریِ خود، خیلی سریع به «تضاد» اصلی در برابر آزادی و برابری و دموکراسی تبدیل شد؛ چرا که چنین پدیداری در همان سه چهار ماه پس از ۲۲ بهمن، تنها با پاسخ به ضرورت آزادی قابل آزمایش بود. این‌گونه شد که هرچه رایت آزادی  در مقابل خمینی بالاتر می‌رفت، او به‌گونه‌یی دیالکتیکی مجبور می‌شد ماهیت خود را به‌عنوان «تضاد» در برابر آزادی بارز کند. از طرفی هر نیرویی که بر ضرورت آزادی پای می‌فشرد، او هم به‌گونه‌یی دیالکتیکی، هم به «تضاد» خمینی تبدیل می‌شد و هم ماهیت خمینی را جامع‌تر می‌شناخت. شناخت حقیقی از این کشاکش به بلوغ می‌رسد.

 

خمینی برخلاف تمام قول و وعده‌هایی که در پاریس در مورد برکنار بودن قشر روحانیت از جایگاه و قدرت سیاسی می‌داد، بلافاصله پس از سلطه‌ی کامل بر اریکه‌ی قدرت، ضرورت آزادی را قربانیِ اولویت سلطه‌ی روحانیت و سپس ولی فقیه کرد. از آن به‌بعد بود که شناخت دقیق خمینی، از میزان نبرد با او حاصل می‌شد. این نبرد هم چیزی جز اصرار بر تقدم آزادی به مذهب حکومتی و سلطه‌ی روحانیت نبود.

 

مسعود رجوی طی سال‌های مبارزه با خمینی به توصیف جوانب متعدد کارکردهای «پدیده‌ی خمینی» پرداخته است. توصیفات وی هنوز هم می‌تواند الگوی شناخت نسل‌های پس از انقلاب ۵۷ در مورد خمینی باشد؛ چرا که این شناخت نه در اتاق‌های فکر و تحلیل و تفسیر، بلکه در میان گدازه‌های آتش یک نبرد مستمر و طولانی میسر شده است.

مسعود رجوی نخستین کسی بود که صفت «دجال» را در توضیح تاکتیک‌های مذهبی خمینی برای پیش‌برد سیاست‌اش استفاده نمود. وی خمینی را نه محصول «حال» بلکه در بستر تاریخ می‌شناسد و می‌شناساند و مواجهه با او را میدان یک آزمایش معرفی می‌کند:

«دجال ضدبشر، بزرگ‌ترین بلیه تاریخ ایران بود؛ آزمایش بود و نبود وجود و لاوجود ایران و ایرانی.»

 

خمینی بنیانگذار یک روش حکومت‌داریِ خاص خودش شد که با تلفیق مذهب و سیاست، کم‌نظیر بود. مسعود رجوی آسیب‌شناسیِ این کارکرد‌ها را شرح می‌دهد:

«افسوس و صدافسوس که روح پلید شیطان، خمینی دجال و ضدبشر، این دزد بزرگ قرن بر فضای انقلاب استیلا پیدا کرد و کلمه ذبح شد. کلمه ذبح شد، کلمه اصلی که به قربانگاه رفت، کلمه آزادی یعنی همان جان کلام انقلاب بود».

 

ویژگی‌های خمینی را باید در عرض و ‌موازات هم نگریست تا تصویری جامع در هاله و دایره‌ی نگاه شکل بگیرد. مسعود رجوی «امید، اعتماد، تاریخ، عقیده و میهن» را گل‌های وجود انسانی و ارزش‌های انسان‌شمول معرفی می‌کند که خمینی داسی بر گلوی آن‌ها گذاشته است:

«خمینی پرپرکنندهٔ امید و اعتماد یک خلق، بلیهٔ تاریخی و عقیدتی و میهنی، سربرداشته از عمق قرون و اعصار جاهلیت و ارتجاع.»

 

مرزبندیِ همه‌جانبه با خمینی، معیار آزادی و ضد آزادی، اصالت و ابتذال و صداقت و دجالیت را آشکار و بارز می‌کند.  سازش با او و سکوت آگاهانه در برابر آزادی‌کشی‌هایش، روایتی را ایجاب می‌کند که مسعود رجوی سالیان پیش تهدید آن را به‌عنوان بزرگ‌ترین خدمتگزاری به استمرار جنایات خمینی هشدار داده و یادآوری نموده بود:

«لعنت بر همهٔ افراد و دسته‌جات و احزابی که می‌دانستند چه می‌کنند و به قانون اساسی ولایت فقیه رأی مثبت دادند.»

 

مسعود رجوی در معرفیِ خاستگاه تاریخیِ خمینی، تابلویی را رونمایی می‌کند که مصاف مستمر دو صف و دو جبهه را در تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد:

«آزادی، خجسته آزادی، کلمه‌یی که شاه و شیخ آن را خوش نمی‌دارند.»

 

کینه را عشق می‌زداید و تیره‌ناکیِ تردید را مهر طالع یقین. نفی خمینی با نسل بالنده‌ی ضد آن اثبات می‌شود؛ آن‌گونه که رهبری مقاومت، بینهٔ حماسه‌ی نسلی خجسته را تقدیم میهن آرزومند شاهد آزادی می‌نماید:

«سلام بر منادیان فراموشی‌ناپذیر شعار مرگ بر خمینی ـ زنده باد آزادی در حماسه فروزان ۵ مهر ۱۳۶۰.»

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/4f79b599-5560-452f-98ea-93b7cdd3efc7"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات