چشم ایران در جهان شدن.
صدا و ندای ایران را به گوش جهان رساندن.
نام و خاطرهی روز و شب ایران را بر در و دیوار جهان نقش کردن.
پرده از زندانهای ایران در منظر جهان برداشتن.
واژه، سخن، پیام و زبان زندانیان ایران در مجامع دنیا شدن.
در میادین جهان، خاورانهای ایران را نمایشگاهی از دشت شقایق کردن.
نماد غرور مرز پرگهر در چشمخانهی دنیا بودن.
در گذرگاه جهان، هماره تمثال شقایقهای آزادی را میعادگاه دادخواهی ایران نمودن.
هماره در هجرت از کویی به کویی، از انتظاری به میعادی، از قارهیی به قارهیی.
هماره با شناسنامهی حضور در پاسخ به فرصتهای حاضر...
چنین است داستان بلند آزادی در وجود و حضور «اشرفنشانان» که از خویش و از خاک خویش سفر کردهاند. داستان بلند درد و عشق و رزم مشترک با هر قیامی در ایران و از حضوری به حضوری در خارج ایران. گذار مداوم از تبعید خاک و تبلور و تجسم پناهندگیِ حقیقی. اشرفنشانان در هر نظاره و شنودنی، امواج غرور و همت و همبستگی را در هموطنان خویش برمیآشوبند، برمیانگیزند و اصالت و شرافت پناهندهی سیاسی را در پیشگاه آزادی، مهر میکنند.
پناهندهی حقیقیِ سیاسی در هر کجای جهان که باشد، رو به سوی میهن خویش در نبرد با اهریمن حکومتی و ملازمان و همدستان آن در جهان است و مهر پناهندگیاش را با خون شهیدان آزادی امضا کرده است. شورشگران اشرفنشان و هموطنان آزاده در خارج کشور، با مهر شقایقهای آزادی بر شناسنامهشان، تداومدهندگان مبارزه، قیام و تسلیمناپذیری در خارج از ایران هستند.
اشرفنشانان و هممیهنان آزاده باوجود انواع اشتغالات کاری و شغلی، همواره در پاسخهای بهموقع و مداومشان به ضرورتهای ناگهانیِ نبرد میان آزادی و استبداد، تجلی رقمزنندگان حماسههای شورمند و غرورآفرین هستند. در بزنگاههای پرپیجوتاب یک جنبش، ایفای این مسؤلیت، هم بیکرانگیِ سرمایههای انسانیِ مردم ایران را نمایندگی میکند، هم تبلوری از تضمین ایران آزاد فرداست.
اشرفنشانان، سازندگان تعادل قوای سیاسی و اجتماعی در خارج کشور علیه دیکتاتوریِ تمامیتخواه آخوندی و زدوبندبازان با آن هستند. این نقش موقعیتساز را بیش از همه، نمایندگان رژیم آخوندی و لابیهای داخلی و بیرونیاش درک میکنند.
اشرفنشانان، انرژی آزاد شدهی ایران در مقاومت تمامعیار سازمانیافته را آشکار میکنند.
هر مشتاق آزادی که «خار مغیلان» در دشتهای پرآتش را تجربه و آزموده باشد، نقش بیبدیل اشرافنشانان در تحقق پیروزیهای مقاومت سازمانیافته در شورهزار سازش و سکوت و نیز مماشات همهجانبه با ملایان را حس میکند.
اشرفنشان به کشف استعداد خویش همت نموده است. از اینرو کاشف استعدادها و ظرفیتهای شگرف انسانی در پیچوخم سرسخت عصر افول آرمان و اصالت است.
اشرفنشان در هر کجای جهان که پای مینهد، جغرافیای آن را تالار نظارهی شهیدان، زندانیان سیاسی، مادران دادخواه، کانونهای شورشی، کودکان زبالهگرد و امیدها و عشقهای پرپر شده در ایران طاعونزدهی آخوندی تداعی میکند.
اشرفنشان، دریچه وجدانهای بیدار جهان را به حتمیت تحول ایران از استبداد به آزادی گشوده است. او هستیِ خود در مقاومت سازمانیافته را پشتوانهی قدرتمند شورشگران قیامآفرین برای تحقق دگرگونی دورانساز در ایران نموده است.