728 x 90

فلسفه قیام: عبور از «حیات خفیف» در جست‌وجوی حاکمیت ملی

قیام مردم ایران دی‌ماه ۱۴۰۴
قیام مردم ایران دی‌ماه ۱۴۰۴

تاریخ، روایت سکون نیست؛ بلکه شرح گسست‌های بنیادین و لحظاتی است که یک ملت میان «بودن» یا «ماندن»، دومی را به نفع اولی قربانی نمی‌کند. در مواجهه با استبدادی که تمامیت هستی یک جامعه را هدف گرفته است، انسان ایرانی بر سر یک دوراهی هستی‌شناختی قرار می‌گیرد.

آیا راه رهایی از دالان‌های تاریک استبداد، از مسیر تسلیم و انفعال می‌گذرد؟ آیا می‌توان با تکیه بر قدرت‌های خارجی و بازگشت به الگوهای منسوخ سلطانی، ردای آزادی بر تن کرد؟

چرا «قیام» تنها پاسخ مشروع به انسداد سیاسی و تاریخی ایران معاصر است؟

 

نفی حیات خفیف؛ ضرورت بازگشت به کرامت انسانی

نخستین و مهلک‌ترین دامی که یک ملت در بند می‌تواند به آن درافتد، تن‌دادن به منطق «بقا به هر قیمت» است. مهدی بازرگان سال‌ها پیش از مفهومی تحت عنوان «حیات خفیف و خائنانه» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن انسان برای حفظ امنیت فیزیکی خویش، از شرف، آزادی و سرشت تعیین‌کننده و رقم‌زننده خود دست می‌شوید.

در این قرائت، رژیم حاکم نه یک ساختار سیاسی قابل اصلاح، بلکه نیرویی است که تنها با زبان «آتش» و سرکوب سخن می‌گوید. وقتی تمام منافذ تنفس مدنی بسته می‌شود، ایستادگی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اخلاقی است. حیات خفیف، یعنی پذیرش تدریجی مرگ روح یک ملت. قیام، در وهله نخست، شورشی علیه این ذلت تحمیل‌شده است تا ثابت کند که اراده‌ٔ انسان ایرانی، فراتر از دیوارهای بلند اختناق است.

 

توهم نجات‌بخش خارجی و میراث کودتا

در سوی دیگر این کارزار، همواره سایه‌ٔ سنگین «آلترناتیوهای دست‌ساز» و وابسته یا وابسته‌گرا به قدرت‌های بیگانه سنگینی می‌کند. نگاهی به تاریخ معاصر، به‌ویژه مقاطع ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲، نشان می‌دهد که قدرت‌های جهانی همواره به‌دنبال مهره‌هایی بوده‌اند که ثبات را بر دموکراسی و منافع بیگانه را بر اراده ملی ارجح بدانند.

تلاش برای باز تولید سلطنت در دامان بیگانه، چیزی جز تکرار یک تراژدی تاریخی نیست.

 

کانون‌های شورشی؛ تجلی «کس نخارد پشت ما»

منطق حاکم بر قیام‌های اصیل، منطق اتکا به خود است. این حقیقت قرآنی که «سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی‌کند مگر به دست خودشان»، سنگ‌بنای حرکت‌های انقلابی است. کانون‌های شورشی و ارتش آزادی ملی ایران، در واقع تبلور عینی این خودباوری ملی هستند.

در جایی که استبداد و فاشیسم «ترس» را به‌عنوان تنها واحد پولی جامعه تزریق می‌کند، کانون‌های شورشی با شکستن این فضای رعب، راه را برای قیام توده‌ها هموار می‌کنند. شعار «تنها جواب شیخ، آتش» نه یک میل به خشونت، بلکه واکنشی دفاعی و حق‌طلبانه به ساختاری است که هیچ زبانی جز زور را نمی‌فهمد.

انگشتانی که بر ماشه‌ها می‌نشینند، در حقیقت قلم‌هایی هستند که تاریخ جدید ایران را می‌نویسند؛ تاریخی که در آن دیگر خبری از «شاه» و «شیخ» نیست، بلکه قدرت در دست صاحبان اصلی آن، یعنی خلق قهرمان ایران، قرار می‌گیرد.

 

درس بزرگ حماسه ۳۰خرداد ۱۳۶۰

ایران امروز، در نقطه عطفی قرار دارد که در آن مرزهای میان «تسلیم»، «وابستگی» و «قیام» از همیشه روشن‌تر شده است. درس بزرگ ۳۰خرداد و تمامی قیام‌های پس از آن، این است که رهایی، نه از چشم دوختن به ارتش‌های خارجی می‌گذرد و نه از مسیر ذلت‌بار سازش. رهایی، محصول اراده‌ٔ پولادین فرزندان رشید این مرز و بوم است که بر سر آرمان «سرنگونی» پیمان بسته‌اند.

ما نه به گذشته‌ٔ استبدادی بازمی‌گردیم و نه در برابر استبداد حاضر زانو می‌زنیم. راه سوم، راه شورش، راه کانون‌های پایداری و راه آزادی است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/77d3a0f5-053d-402a-a283-515389a14f09"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات