لبنان در مسیر سرنوشت
در لبنان چه میگذرد؟ در ورای خبرها و گزارشات متنی و تصویری که میخوانیم و میبینیم، چه بنیادهایی دارد رقم میخورد؟ در کاریزهای این جامعه، چه جریانی شتاب گرفته و به جانب کدام رودخانه و دریایی میرود؟ این جمعیت میلیونی بدون طرح یک چهرهٔ کاریسماتیک و بدون نقش گروه و حزب و انجمنی، گرداگرد چه افقی از هدف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به هم پیوند خوردهاند؟ کدام منافع سیاسی منطقهای یا دولتی در لبنان مورد تهدید جدی و خطر استراتژیک واقع شده است؟ چه نیروها یا صاحبان منافعی در لبنان باد کاشتند و حالا باید توفان درو کنند؟ به فرض هم که این جنبش مدام تکثیرشونده، با سرکوب بزرگ روبهرو شود، آثار کوتاهمدت و درازمدت آن، چه خواهد شد و چه خواهد کرد؟
آثار تحولات بزرگ اجتماعی چیست؟
هر تحول بزرگ اجتماعی و سیاسی، لاجرم آثار کوتاه و درازمدت خود را بر آن جامعه خواهد گذاشت. این تحولات حتی اگر در زمان بروزشان منجر به تغییر بزرگ مدنظرشان نشود، بهطور قانونمند یک آتش زیر خاکستری را همواره در بنیادهای سیاسی و اجتماعی آن جامعه بهجای گذاشته و روشن نگهمیدارند؛ طوریکه روزگار بعد از آنها هرگز مثل قبل نخواهد ماند. اینگونه تحولات، ساختار اجتماعی و تعادلقوای سیاسی را بههم میزنند و در دامان خود نسلهایی را میپرورند که ارزشهای چالشبرانگیز میآفرینند. ارزشهایی که هرگز با ارزشهای حاکم بر دولتها و حتی جامعهٔ پیشین همخوان و همسرشت نیست.
این تحولات، همان بسترهای رقمزنندهٔ تکامل اجتماعی جوامع بشری هستند. تحولاتی که چند سالی است دامن خاورمیانه را گرفته و دیکتاتوریها و خودکامگیها را سراسیمه و بیآینده کرده است.
توقف در ایستگاه چند تحول بزرگ اجتماعی
قبل از پرداختن به جنبش میلیونی لبنانیها، برای داشتن تصویری روشنتر از آثار استراتژیک این جنبش، به چند نمونهٔ ایرانی و عربی، اشارهای کوتاه میشود:
ـ جنبش تاریخی و بزرگ مشروطیت به پیروزی و هدف نهاییاش نرسید؛ اما دانههای یک فکر و خواسته را در نسلهای پیاپی جامعهٔ ایران کاشت و از آن پس هیچ دولتی از دست آن خلاصی و خیال راحت نداشت. مطالبات این جنبش بدل به آرزوی ملی ایرانیان پیشرو و مترقی گشت و هنوز ادامه دارد. از گنجینههای مشروطیت فکرهای نو، آثار سیاسی و اجتماعی و جامعهشناسی و ادبی و هنری فراوان رویید و اثرگذاری بسیاری بر آینده بعد از خود گذاشت.
ـ خروش و قیام ۳۰خرداد ۶۰ اگر چه با اعدامهای هزار هزار زندانیان و گسترش افسارگسیختهترین نوع اختناق در سراسر ایران سرکوب شد، ولی ماهیت حاکمیت جدید را برملا نمود، نفرت اجتماعی از خمینی و آخوندیسم را در بنیادهای جامعهٔ ایران گسترش داد، موجب جدایی مداوم مردم از حکومت، بروز شکافهای عمیق در حاکمیت و تعمیم جنبش دادخواهی و خواستههای آن در میان بخش وسیعی از جامعهٔ ایران گشت. از پس این جنبش تاریخی، حاکمیت آخوندی هرگز به تعادل قبلی و یکپایهگی دلخواهش نرسید و نیز بهدلیل وحشانیت بیحد و اندازه در دهه ۶۰، در سطح جهان به منفورترین دولت بدل گشت. آثار اجتماعی آن قیام، زیرساخت قیامهای بعدی شد.
ـ قیام دانشجوییِ ۱۸تیر ۷۸ یک بنبست را در میان نسل جدید ایران شکست و خط فاصل پررنگی بین دانشجو و دانشگاه با کودتای ضدفرهنگی خمینی در دانشگاهها کشید و دانشگاهها دیگر در تعادل قبلی نبودند.
ـ قیام بزرگ و سراسری ۸۸ باعث گستردهترین و عمیقترین شکاف بین حکومتیان از یکطرف و جامعهٔ ایران با کل حاکمیت از طرف دیگر شد. آثار آن قیام هنوز هم در جامعهٔ ایران باقی و زنده و تلاطمزا است.
ـ قیام دی ۹۶ اتمامحجت تاریخیِ نسلهای جدید پس از قیامهای پیشین با تمامیت حاکمیت ولایت فقیه شد. پس از این قیام، اعتراضهای پیاپی اقشار مردم ایران شتاب گرفت و خط فاصل نهایی و بازگشتناپذیر ـ حتی به اعتراف حکومتیان ـ بین مردم و آخوندیسم ترسیم شد.
ـ شتاب گرفتن تحول تکنولوژی در ۲دهه گذشته که منجر به انقلاب بزرگ در ارتباطات شد، هژمونی مطلق سانسور سیاسی و اجتماعی را که منجر به تحکیم قدرت دولتهای دیکتاتور میشود، از دست حاکمان گرفت. آثار اجتماعی این تحول بزرگ موجب اطلاعرسانی و پراکندن آگاهی با سرعت نور گشت. این اطلاعرسانی همان پادزهر سانسور و سرکوب ناشی از آن توسط دیکتاتورها شد. نخستین بروز سیاسی چنین تحولی در کشور تونس روی داد. خبر و تصویر اهانت و تعدی به یک دستفروش محتاج معاش، در کمتر از ساعتی در سراسر تونس پخش شد. سیل خروشان مردم غیرتمند و مدافع حقوق شهروندی، شهرها و خیابانها را قرق کرد و در فاصلهٔ کوتاهی دیکتاتور سرنگون و فراری گشت.
ـ تحول برقآسای تونس که اخبار و گزارشات آن هم برقآسا در جهان انعکاس یافت، مصر را هم فراگرفت و بساط دیکتاتوری را برانداخت. آثار این تحولات به ایران و سوریه و یمن هم رسید؛ اما عامل اصلی بازدارنده برای رقمزدن تحول بزرگ مشابه تونس و مصر، همانا مماشات آمریکا و اروپا با دولتمردان حاکم بر این کشورها بود. در ایران مردم شعار میدادند: «اوباما، اوباما، با اونایی یا با ما؟». با این حال اثرگذاری تحولات بزرگ، کار خودش را کرد و هنوز جریان دارد...
لبنان علیه «درد مشترک» ملی
خیزش و قیامی که طی این هفته در لبنان جریان یافته و هر روز گستردهتر میشود، رقم خوردن یک تحول سرنوشتساز است که اساس و کمیت و کیفیت آن را مردم محقق کرده و پیش میبرند. همهٔ انعکاسات این خیزش بزرگ نشان از شورش علیه «درد مشترک» ملی است. این عبارات از انعکاسات خبرگزاریها، آدرس انگشت گذاشتن لبنانیها بر درد مشترک ملی است: «تظاهرکنندگان لبنان حتی بعد از اصلاحات پیشنهادی دولت، محکم ایستادهاند» / «تظاهرات، مردم را ورای هر گونه تفرقه بر اساس ضدیت مشترک با دولت متحد کرده است» / «تظاهرکنندگان شعار انقلاب انقلاب سرمیدهند. آنها اختلافات فرقهای و مذهبی را کنار زده و یکصدا خواستار کنار رفتن نظام و طبقهٔ سیاسی حاکم هستند» / «جنبش، همهٔ مردم را علیه سیستم حاکم متحد کرده است» / «آنها همهٔ امکانات سیاسی و فرقهای را در خانه ترک کردند تا زیر پرچم ملی جمع شوند».
لبنان و سرچشمهٔ زخم ۳۰ساله
یکی از زخمهای چرکین و بدخیم و دیرین ۳۰ساله جامعهٔ لبنان، دستاندازی بنیادگرایی قرونوسطایی با دخالت، پشتیبانی و تأمین مالی و تسلیحاتیِ نظام آخوندی حاکم بر ایران است. خیزش مردم لبنان بهدنبال مردم عراق، این دستاندازی و تجاوز را که راهبردهای استراتژیک حفظ نظام ملایان هستند، مورد هدف قرار داده و در ادامهٔ خود، تعیینتکلیف خواهد نمود. از هماکنون شواهد محکمی گویای این تعیینتکلیف هستند. خبرگزاریها گزارش دادند که: «قیامکنندگان خشم خود را از دستنشاندگان رژیم ایران اعلام میکنند» / «میخواهیم لبنان را از چنگ رژیم ایران آزاد کنیم ـ اشرف ریفی وزیر سابق دادگستری لبنان» / »موتورسواران حزبالله و امل که برای سرکوب تظاهرات راهی خیابانها شدند، توسط ارتش پس رانده شدند» / »ارتش لبنان اعلام کرد از تظاهرات مردم حفاظت میکند؛ ولی در قبال درگیریها بیطرف نخواهد ماند». پیداست که در خیزش لبنان، هیچ طرفی جز حکومت آخوندها و مزدوران محلیشان خواستار درگیری با مردم و برهمزدن تظاهرات آنان نیست.
وجه ضدبنیادگرایی قیام و خیزش مردم لبنان را باید کلیدیترین راهگشایی برای رسیدن به اهداف سیاسی و اجتماعیشان دانست. در صورت رقم خوردن چنین تحول بزرگی، یک دگرگونی استراتژیک در جغرافیای سیاسی منطقه روی خواهد داد. آثار بلافصل این پیشروی و موفقیت، بدل به دومینویی از شورش علیه بنیادگراییِ شیعی یا سنی با محوریت نظام آخوندی خواهد شد.
رویکرد ارتش لبنان
از آنجا که ارتشها در جهان ـ بهخصوص جهان سوم و کشورهای دیکتاتورزده ـ دستنشاندگان حاکمیتها علیه ملتها هستند، بهنظر میرسد ارتش لبنان برای اولین بار در قیامهای مردمی در جهان، به وظیفه و مسئولیت ملی و میهنی خود در قبال مردم کشورش آری گفته است. مواضع و عملکرد ارتش لبنان در یک هفته گذشته، گشودن چشمانداز موفقیت برای خیزش و قیام مردم لبنان است.
لبنان در آستانهٔ «لحظهٔ تاریخی»
اکنون منافع چندین دولت، بخشی از جهان و منطقه در حال تعیینتکلیف شدن در لبنان است. این روزگار لبنان را با توجه به اراده و خواسته میلیونها لبنانی در کف خیابانها و شهرها، باید یکی از تحولات سرنوشتساز برای آن کشور و منطقه دانست. کیفیت قابل پیشبینی و چشمانداز روشنتر را، هوشیاری ۲۴ساعتهٔ مردم لبنان و اتحاد و همبستگیشان بر سر اصلیترین اهدافشان تعیین خواهد کرد. اکنون در مسیر آینده لبنان یک «لحظهٔ تاریخی» جریان دارد و رقم میخورد.
پیوست: «لحظهٔ تاریخی» چیست؟
ــ «لحظهٔ تاریخی»، ظهور برقآسای زنگ زمان برای پاسخ به مسؤلیتی است که ندای مستمر میدهد، «بودن یا نبودن؟ مسأله این است»!
ــ «لحظهٔ تاریخی» یک رویکرد نادر سیاسی و الزاماً آرمانی است که با ضرورت ناگزیر آزادی، پیوندی ناگسستنی دارد.
ــ «لحظهٔ تاریخی» لحظهٔ موعود یک انتخاب سرنوشتساز ملی و انسانی ورای منافع شخصی، گروهی و دولتی است.
ــ «لحظهٔ تاریخی» پاسخ به مسؤلیتی است که در قبال اصلیترین ارزش و موضوع سرنوشتساز سیاسی ـ اجتماعی ـ آرمانیِ مربوط به آینده باید داده شود.
ــ «لحظهٔ تاریخی» پیامی جز این ندارد که هرگز بدون فدا و ایثار و نثار، نمیشود به آن پاسخ شایسته برای رقم زدن استراتژیک و ماندگاری آینده را داد؛ چرا که در ایجاد «لحظهٔ تاریخی»، الزاماً پیشبینی و آگاهی و شناخت قبلی وجود ندارد. بنابراین فقط انتخاب پرداخت بهای لازم است که میتواند زنگ هشدار «لحظهٔ تاریخی» را پاسخ دهد. ــ پاسخ بهموقع و شایسته به «لحظهٔ تاریخی» حتی اگر با سنگینترین بهای لازم هم بوده باشد، از دل و پتانسیل آن فزایندگی، تکثیر، ماندگاری، بالندگی و سلام و سپاس تاریخ و نسلهای پسین، متولد و بارور میگردد.