دگرگونی لحن و گفتار سیاستمداران باسابقه در جناح بهاصطلاح «اصولگرا» در نظام ولایت فقیه، نشانهای روشن از فرو ریختن ولیفقیه نورسیده، مجتبی خامنهای است.
بررسی بازتاب مواضع اخیر محمدرضا باهنر در رسانههای حکومتی گواهی میدهد که هستهٔ پیشین قدرت، در برابر واقعیتهای سرسخت اجتماعی ناچار به عقبنشینی کلامی شده است؛ مسیری که پیشتر چهرههایی چون علیاکبر ناطق نوری و علی لاریجانی نیز در پی رانده شدن تدریجی از ساختار اصلی تصمیمگیری طی کرده بودند. گزارش پایگاه خبری رویداد ۲۴ ذیل عنوان «راز تغییر لحن یک چهره باسابقه اصولگرا؛ بعد از ناطق نوری و علی لاریجانی، نوبت باهنر رسید؟» بستری برای واکاوی این اعترافات ساختاری از منظر منتقدان و مخالفان بنیادین نظام ولایت فقیه فراهم میآورد. [۱]
فروپاشی دکترین ولایتپذیری و انکار مرجعیت دستوری
نظریه سیاسی ولایت فقیه بر تقدم «ولایت و تقلید» بر عقلانیت و اراده مستقل شهروندان استوار است. در این انگاره، جایگاه ولیفقیه نه تنها یک متولی سیاسی، بلکه مرجع نهایی تعیین خیر و شر و خطمشی فکری جامعه تعریف میشود. با این حال، پایگاه رویداد ۲۴ بهنقل از باهنر مینویسد:
«نسل جدید نمیخواهد فردی در جایگاه رئیس یا رهبر فکری قرار بگیرد و به او بگوید چگونه فکر کند؛ بلکه میخواهد خودش بیندیشد و مرجع فکری خود را شکل دهد». [۲]
این گزاره از زاویه نقد ساختاری، فراتر از یک توصیه تربیتی ساده است؛ این کلام در حقیقت اعلان رسمی مرگ پارادایم «مکلّفبودن» در میان نسلهای نوپدید است. نسل کنونی ایران با تکیه بر خودآگاهی مدرن و خیزشهای حقطلبانه، اصل «صغیر دانستن ملت و نیازمندی به قیم» را مردود شمرده است. هنگامی که یک چهره باسابقهٔ حکومتی تصریح میکند که جامعه دیگر تحمیل فکری از سوی یک رهبر را نمیپذیرد، در حقیقت بر این واقعیت صحه میگذارد که تکیهگاههای الهیاتی و روانی ولایت فقیه در برابر نسل جدید رنگ باختهاند.
پایان دوران «شیخوخیت» و نفی رهبری منجیمحور
یکی دیگر از ابعاد حائز اهمیت در سخنان این کارگزار اصولگرا، زیر سؤال بردن مدل حل بحران بر مبنای اراده فردی است. گزارش مذکور بر این نکته انگشت گذاشته و نقل میکند:
«کشور به شیخ و منجی نیاز ندارد». [۳]
در تحلیل بنیادین، این عبارت مغز استخوان حاکمیت مطلقه فقیه را هدف میگیرد. ساختار سیاسی موجود دهههاست که هر گونه حل بحران، سیاستگذاری یا تصمیم کلان را مشروط به اراده فردی و دخالت فرادستگاهی «فصلالخطاب» کرده است. نفی نیاز به «شیخ و منجی» از زبان یکی از متنفذان نظام، اعتراف به شکست حکومتهای فردمحور و خودکامه در دنیای متکثر امروز است؛ مدلی که کارآیی خود را از دست داده و جامعه را به ورطه بنبستهای پیدرپی اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی کشانده است.
اعتراف به انسداد شیوههای دستوری
رویداد ۲۴ در تحلیل تبعات این موضعگیری، بر تعارض ماهوی شیوههای کهن با ساختار فکری جوانان انگشت میگذارد:
«شیوههای ارتباطی مبتنی بر دستور، توصیه یکطرفه و انتظار برای پذیرش بیچونوچرای سخنان صاحبان قدرت، با جامعه امروز سازگاری کمتری دارد». [۴]
از دیدگاه مخالفان، کل سازوکار قانونگذاری و فرمانرانی در جمهوری اسلامی مبتنی بر همین «پذیرش بیچونوچرا» تحت عناوینی چون حکم حکومتی، فتاوا و سیاستهای ابلاغی است. اعتراف به ناسازگاری شیوههای دستوری با جامعه مدرن، بازگو کننده عمق شکاف پرناشدنی میان نسل نو و نظام حاکم است. جامعه امروز در پی نظارت دموکراتیک، نقدپذیری ارکان قدرت و تقدم حقوق شهروندی است؛ اموری که با جوهره ولایت مطلقه فقیه سازگاری ندارند.
ورشکستگی دستگاه پروپاگاندا و سقوط هژمونی فرهنگی
ماشین تبلیغاتی حکومت، که بخش عمدهیی از بودجههای عمومی را برای تزریق ایدئولوژی ولایت فقیه بلعیده است، در بحرانیترین نقطه تاریخی خود قرار دارد. متن رویداد ۲۴ پرسش انتقادی باهنر پیرامون سیمای جمهوری اسلامی را بازتاب میدهد:
«امروز چه نسبتی میان رسانه ملی و مخاطبانش برقرار است؟» [۵]
و در ادامه گزارش تصریح میشود:
«به باور باهنر، در اختیار داشتن رسانهیی فراگیر لزوماً بهمعنای اثرگذاری بر افکار عمومی نیست. رسانه زمانی میتواند نقش خود را ایفا کند که بخش قابل توجهی از جامعه آن را ببیند، به سخنانش گوش دهد و به آن اعتماد داشته باشد». [۶]
این سخنان سند ورشکستگی رسانه رسمی است. جامعه ایران سالهاست که فرستندههای رسمی حکومت را به حاشیه رانده و گفتمان مبتنی بر تبلیغ ولایت فقیه را پس زده است. این بیاعتمادی گسترده، نشاندهنده سقوط تام و تمام هژمونی فرهنگی نظامی است که با وجود انحصار بر امواج رادیویی و تلویزیونی، اعتماد جامعه را به تمامی از دست داده است.
گستره بحران در تمام شوون زیستی جامعه
در بخش پایانی گزارش، این نکته یادآوری شده است که نگرانی کارگزاران حکومت تکبعدی نیست:
«باهنر همچنین از نگرانی خود درباره آینده در حوزههای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی سخن گفته است؛ موضوعی که نشان میدهد دغدغههای مطرحشده به یک نهاد یا مسأله خاص محدود نمیشود». [۸]
این عبارت گواهی میدهد که انسداد ساختاری نه ناشی از سوءمدیریتهای فردی، بلکه برآمده از بنبست یک کل سیستماتیک به نام ساختار ولایی است. این ساختار، ناتوان از تنظیم مناسبات با دنیای متمدن و ناتوان از تأمین ابتداییترین مطالبات معیشتی و فرهنگی مردم، همه حوزههای حیات جمعی را به آستانه بحران کشانده است.
فرو ریختن اتوریتهٔ ولیفقیه
تغییر لحن مهرههایی چون باهنر نشانه تجدیدنظرطلبی دموکراتیک نیست، بلکه اعترافی ناخواسته و اضطراری به شکست الگوی حکمرانی دیکتاتوری دینی در ایران است. جوانان و نسلهای نوپدید، کلیت این هرم قدرت را به چالش کشیدهاند. آنچه در سخنان کارگزاران بهعنوان «تغییر نگاه نسلها» و «ناسازگاری شیوههای دستوری» بازتاب مییابد، در واقع همان ارادهٔ رادیکال مردم در کف خیابان است که دوران پذیرش قیمومیت فردی را پایانیافته میداند و فرو ریختن اتوریتهٔ ولیفقیه را به واقعیتی انکارناپذیر در بطن تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده است.
ارجاعات:
۱. «راز تغییر لحن یک چهره باسابقه اصولگرا؛ بعد از ناطق نوری و علی لاریجانی، نوبت باهنر رسید؟»، پایگاه خبری-تحلیلی رویداد ۲۴، ۲۰ مهر ۱۴۰۳.
۲. همان.
۳. همان.
۴. همان.
۵. همان.
۶. همان.
۷. همان.
۸. همان.