تشدید تصادم و تخاصم در درون باندهای حکومتی، چه پیامی برای مردم ایران دارد؟ پیام نخست آن، آزاد شدن انرژی مردم ایران برای رقم زدن تحولات به جانب آزاد کردن ایران از قیمومت اشغالگران ولایی است.
وقتی این تخاصمات به جایی میرسد که یکدیگر را متهم به نفوذی اسرائیل یا جاده صافکن آن قلمداد میکنند، بیشک، هم پیام از یک مرحلهی جدید میدهد، هم توجه و دقت مردم ایران را برای مهیا بودن جهت پاسخ به شرایطی فوقالعاده برمیانگیزد.
هنگامی که اختلافات از پشت درهای بسته بیرون میآید و به اتهامزنیهای علنی دربارهی نفوذ دشمن و زمینهسازی برای حملهی خارجی میرسد، نشانههایی از عمیقتر شدن بحران در ساختار قدرت آشکار میشود. چنین وضعیتی میتواند بیانگر آن باشد که باندهای حکومتی دیگر حتی در زمینهی حفظ ظاهر وحدت و همبستگی نیز با دشواری روبهرو هستند. برای مردم ایران، شناخت این نشانهها اهمیت دارد؛ زیرا هرچه شکاف در رأس قدرت آشکارتر شود، پیامدهایش برای تحولات اجتماعی بهنفع مردم ایران افزایش مییابد.
روزنامهی هم میهن در شمارهی ۳ آبان ۱۴۰۵ مطلبی با عنوان «عسس بیا مرا بگیر!» بهقلم احمد زیدآبادی نوشته است. این مطلب نشان از بروز مرحلهیی جدید از تخاصمات باندی در حاکمیت آخوندی دارد. در این عبارت، چه پیامی جز این مفهوم نهفته است؟
«تصور تصادفی بودن تقارن درخواست خروج از ان. پی. تی در بیانیه جیهه پایداری و بهانه تازه برای تجاوز مجدد به خاک ایران، بینهایت دشوار است و احتمال نوعی از تقسیم کار از طریق نفوذ را اصلاً نباید نادیده گرفت.»
اهمیت این عبارت در آن است که اختلاف بر سر سیاست خارجی و پروندهی هستهیی را به موضوعی برای حذف کردن رقیب سیاسی تبدیل میکند. وقتی یک جریان حکومتی، مواضع جریان دیگر را بهگونهیی تفسیر میکند که گویی میتواند زمینهساز حملهی خارجی باشد، موضوع از یک جدال سیاسی فراتر میرود. در چنین فضایی، پرسش اساسی این است که چه کسانی از تداوم تنش و بحران سود میبرند و هزینههای آن بر دوش چه کسانی قرار میگیرد. روشن است که مردم ایران، در صورت گسترش درگیریها، با پیامدهایی روبهرو میشوند که میتواند امنیت، معیشت و آیندهی آنان را تحت تأثیر قرار دهد.
جنگافروزیِ ذاتیِ نظام ولایت فقیه که روزگاری باندهای حکومتی بر آن متفقالقول بودند و بر آن بهعنوان یک پایهی حفظ نظام تکیه داشتهاند، اکنون تبدیل به موضوع تشدید تخاصمات برای دست رو کردن علیه هم شده است:
«جبهه پایداری و همراهان سیاسی و عقیدتی آنها، به طور واضح برای ازسرگیری جنگ شبانهروز تلاش میکنند!»
این چرخش در فضای سیاسی حاکمیت، از آن جهت قابل توجه است که موضوعی که پیشتر در چارچوب سیاستهای رسمی نظام توجیه میشد، اکنون به ابزاری برای حمله به رقیب تبدیل شده است. هر باند میکوشد خود را از پیامدهای سیاستهای پرهزینه مبرا نشان دهد و مسئولیت خطرهای پیش رو را به گردن طرف مقابل بیندازد. آنچه اهمیت دارد، بررسی نسبت این اختلافات با منافع مردم و هزینههایی است که از تصمیمهای جنگطلبانه بر جامعه تحمیل شده و میشود.
نتیجهگیری
تابآوری میان باندهای حکومتی به نقطهی صفر نزدیک شده است. حاصل آن جز حذف ناگزیر یکطرف نخواهد بود. از این عبارت، فقط همین پیام استنتاج و استخراج میشود:
«یک بار برای همیشه باید روشن شود که چه هدف یا اهدافی در پشت این جنگخواهی نهفته است و قرار است با شروع دوباره جنگ، منافع چه کسانی در کجای دنیا تأمین شود.»
اختلافات درونی قدرت، هر اندازه عمیق باشد، خودبهخود به آزادی و تغییر مطلوب مردم منجر نمیشود.
اما درنهایت، خروجیِ این تصادمات و تخاصمات ــ بهطور خاص در آستانهی سالگرد قیام آبان ۹۸ ــ منجر به آزاد شدن انرژی مردم ایران برای تمرکز بر اصلیترین دشمن ایران در هیأت حاکمیت آخوندی با تمام باندهای آن خواهد شد.
سالگرد قیام آبان ۹۸ نیز یادآور نقش تعیینکنندهی اعتراضات مردمی در به چالش کشیدن ساختار قدرت است. از این منظر، تشدید شکافهای حکومتی میتواند بار دیگر توجه جامعه را به این واقعیت جلب کند که بحرانهای سیاسی و اقتصادی کشور جدا از ساختار تصمیمگیری و سیاستهای حاکم نیستند. اهمیت این موضوع در این است که شکافها به فرصتی برای گسترش پیگیری مطالبات مردم تبدیل خواهند شد. پاسخ این پرسش را نه صرفاً جدال باندها، بلکه تحولات اجتماعی و نقش مردم ایران در رقم زدن آیندهی کشور روشن خواهد کرد.