خامنهای روز ۱۲بهمن، در دیداری نمایشی با مستمعین جهول و نانخور نظام، بار دیگر شقاوت قتلعام مردم در قیام سراسری دیماه ۱۴۰۴ را ــ اینبار با قساوتی عریانتر در بیان ــ تکرار و توجیه کرد. سخنانی که نهتنها چیزی بر واقعیت نیفزود، بلکه همچون ریختن نمک بر زخمهای باز، خشم انباشتهی مردم داغدیدهی ایران را شعلهورتر ساخت. ولیفقیه نظام، مطابق انتظار، هیچ حرف تازهیی نزد و از چارچوب روایت از پیش نوشتهشدهی دستگاه تبلیغاتی حاکمیت پا فراتر نگذاشت.
محورهای سخنان او، بازتولید همان سناریویی بود که اتاقهای فکر امنیتی ــ تبلیغاتی نظام برای مدیریت پسلرزههای قیام طراحی کردهاند: انداختن مسئولیت کشتار بر گردن خود قیامکنندگان، مصادرهی سوگواری و عزاداری به نفع حاکمیت و حذف عامدانهی نقش ساختار قدرت، آمران و عاملان مستقیم قتلعام از حافظهی عمومی. در روایت وارونهنمای خامنهای، خیابان نه صحنهی خروش و قیام علیه ظلام، که میدان «اغتشاش» معرفی میشود و قربانی، در جایگاه متهم مینشیند.
خامنهای با دجالیتی که میراثدار مستقیم خمینی است، بار دیگر آمادگی مردم برای قیام، سطح بالای همبستگی اجتماعی و نشانههای سازمانیافتگی اعتراضات را ــ که حق مسلم مطابق منشور حقوقبشر است ــ به «دشمنان خارجی» نسبت داد؛ آمریکا و اسراییل، چهرههای همیشگیِ این فرافکنیِ فرسوده مبتذل. این نسبتدادنها نه از سر تحلیل، که تلاشی مذبوحانه برای جرمانگارِی حق بدیهی مردم در مقاومت و مبارزه علیه استبداد دینی است. در منطق ولیفقیه و همسلکان اسلاف دیکتاتورمنش او، هر شکلی از آگاهی جمعی و کنش مستقل مردمی، توطئهیی بیگانهساخته معرفی میشود؛ زیرا او بهخوبی میداند که ریشهی این خیزشها نه بیرون از مرزها، که در درون ایران و با عزم فروپاشاندن نظام نهفته است.
تمام سخنان خامنهای در ۱۲بهمن را باید واکنشی مستأصلانه به شکست سیاسی و اخلاقی نظام در برابر مردمی دانست که بهصورت سراسری، از همهی مسیرهای مطلوب حاکمیت برای «تحمل ابدی» عبور کردهاند. جامعهیی که سالها با وعده، تهدید، سرکوب و فریب مهار میشد، اکنون به مرحلهیی رسیده است که قاطعیت و قهر ناگزیر را ضرورتی تاریخی میبیند.
از همینرو، این سخنان نه آرامکننده که تشدیدکننده، نه مرهم که محرک نفرت و کینهیی عمیقتر در سراسر ایران است. خامنهای با تکرار وقاحتآمیز روایت رسمی قتلعام، عملاً خود را بیش از پیش در جایگاه متهم اصلی تاریخ نشانده است. هر واژهی او، سندی بر بیاعتباریِ روایتهای جنایتکاران و گواهی دیگر بر شکاف جبرانناپذیر میان حاکمیت و ملت است.
نتیجهگیری
ولی فقیه ارتجاع، بهسیاق ابتذال دیرینه، روی کرباس مندرس ۴۷ساله روایت میکند. سخنرانی ۱۲بهمن خامنهای نه نمایش گذار از قتلعام و قرار نظام، بلکه اعتراف به بنبست همهجانبه در برابر عواقب پساقیام بود. قیامی که تعادل درون نظام را بهشدت متلاطم نموده، انشقاقهای آن را یکی پس از دیگری رقم میزند و در بیرون نظام، اکثریت یک جامعه را لبالب از خشم و کینه و مترصد ضربهی نهایی نگاه داشته است. نظامی که برای توجیه بقا با خون هزاران قربانی، خشم جامعه را بیگانهسازی میکند، درحقیقت از زبان ولیفقیه، کابوس آیندهاش را روایت مینماید؛ چرا که قیام دیماه، با همهی هزینههای سنگینش، نشان داد که ترس، جابهجا شده است. در فحوای سخنان ولیفقیه، هراس از بههمخوردن تعادل جامعه با حاکمیت نهفته است. بههمین دلیل، فقط شتابدهندهی روندی است که پایان آن را مردم بیصبرانه انتظار میکشند و فراتر از روایتهای ولی فقیه، رقم خواهند زد.