اظهارات مسعود پزشکیان در جمع شهرداران کلانشهرها نه یک برنامه شهری برای بهبود زیست شهروندان، بلکه یک دستورالعمل آشکار امنیتی برای مهار انفجار اجتماعی پیشرو بهشمار میرود. وی گفت:
«شهرداریها یعنی در حقیقت همه را دیدن، در همه چیز دیدن و بسته به آنچه که میبینید، آن وقت میتوانید بسازید. این یک بحث. معیشت مردم مهم است و مشارکت مردم. اینکه میگوییم محلهمحوری، مسجدمحوری، مدرسهمحوری، مردم اگر همکاری کنند میتوانند مملکت را حفظ کنند. ما هماهنگکنندهایم. همین چیزی که الآن آقای دکتر گفتند، چه میگویید؟ قوانینی که هدایت و حمایت و نظارت؛ یعنی کاری که باید دولت بکند، هدایت و حمایت و نظارت است.
کمک بکنیم. این را شما مردم را میتوانید به صحنه بیاورید. محلهها را در سیاستگذاری، تصمیمگیری، در بهاصطلاح حل مشکلات، محلهها را همراه خودتان بکنید. مردم را در حفظ امنیت، همین که میگوید شهر ایمن از تنشهای اجتماعی، از کاهشهای بهاصطلاح مسائلی که باعث مشکلات اجتماعی میشود، میتوانید کمک کنید.
مردم بیایند در صحنه، آشوبها رو جلوگیری میکنند، مشکلات اقتصادی را حل میکنند، به همدیگر کمک میکنند، همدلی میکنند، همراهی میکنند، امنیت را حفظ میکنند» (تلویزیون حکومتی. ۹ مهر ۱۴۰۵).
این سخنان که با نقاب «مشارکت اجتماعی» و واژههای فریبندهای چون «محلهمحوری، مسجدمحوری و مدرسهمحوری!» بیان شده، در واقع اعتراف عریانی است به وحشت سراپای نظام از شکلگیری خیزشهای غیرمتمرکز در سطح محلات و ناتوانی قوای رسمی سرکوب در کنترل پهنههای شهری.
بازتعریف واژه «مردم» در ادبیات حاکمیت
در دستگاه محاسباتی ساختار قدرت، واژه «مردم» از معنای واقعی شهروندان تهی شده و معادل اقلیت ذینفع، بدنه سازمانیافته بسیج، نیروهای لباسشخصی و لایههای وابسته به رانت تعریف میشود. مردمی که پزشکیان از شهرداریها میخواهد آنها را «به صحنه بیاورند تا از آشوب جلوگیری کنند»، همان عناصری هستند که دهههاست چرخدندههای ماشین سرکوب محلی را میچرخانند. هدف رژیم از کشاندن این نیروها به صحنه، باز تولید الگوی تقابل «مردم علیه مردم» و ساختن خاکریزی از نیروهای نیابتی داخلی در برابر جامعه خشمگین و عاصی از بحرانهای خردکننده معیشتی است.
مثلث «مسجد، مدرسه، محله»: جغرافیای امنیتی مهار
تأکید پزشکیان بر پیوند مسجد و مدرسه با مدیریت محله، نشاندهنده بنبست کنترل جامعه از طریق رسانههای رسمی و ساختارهای کلان است:
در این ساختار سرکوبگرانه، مساجد دیگر نه نهادهای دینی، بلکه بازوهای لجستیکی پایگاههای سرکوب برای شناسایی چهرههای معترض، کنترل ترددها و سازماندهی گشتهای شبانه هستند.
خیزشهای سالهای اخیر نشان داد که نسل جوان و نوجوانان، پیشتاز مقاومت علیه اقتدارگراییاند. تبدیل مدرسه به کانونی برای پایش امنیتی، واکنشی مستقیم به هراس حاکمیت از پیوند خیابان با مدارس است.
تجربه خیزشهای گذشته به رژیم آموخته است که انسداد شریانهای اصلی و میادین مرکزی شهر، قیام را متوقف نمیکند، بلکه آن را به بافت متراکم کوچهها و محلات میکشاند. تئوریزهکردن «شهر ایمن از تنشهای اجتماعی!» اسم رمز ایجاد کمیتههای مراقبت و خبرچینی در سطح معابر شهری است.
انتقال مسئولیت سرکوب و بحران به نهادهای شهری
ارجاع مهار «آشوب» و «حفظ امنیت» به شهرداریها، نشان از سردرگمی و تقسیم بار روانی سقوط میان ارگانهای مختلف دارد. ساختار سیاسی حاکم تلاش میکند با درگیر کردن شهرداران و ابزارهای مدیریت شهری در پازلهای کنترلی، لایههای جدیدی از کنترل و پایش را تحت عنوان خدمات عمومی مستقر کند. از سوی دیگر، گره زدن حل «مشکلات اقتصادی» به مداخله خود مردم در محلات، سلب مسئولیت آشکار دولت از وظایف بنیادین خود در حل تورم، گرانی و ویرانی زیرساختهاست؛ به این معنا که هزینههای بحران را بر دوش شهروندان میگذارند تا در صورت اعتراض، سرکوب نیز توسط عناصر نفوذی همان محله اعمال شود.
سخنان پزشکیان نه نشانه طرحی مدنی و فراگیر برای حکمرانی، بلکه سندی از درک موقعیت متزلزل حاکمیت و کابوس تکرار خیزشهای میلیونی است. وقتی حکومتی برای بقای خود ناچار میشود حتی ساختار کوچه، مدرسه و مسجد را در هیأت سنگر ضدشورش بازآرایی کند، پیشاپیش واقعیت بحران عمیق میان جامعه و قدرت مسلط را امضا کرده است.