زندان برای مبارزان حقیقی و سر موضع نه تنها بنبست نیست و نمیتواند باشد بلکه بستری برای صیقل خوردن ارادهها و پافشاری بر آرمان است. سخنان شورانگیز بابک علیپور، زندانی سیاسی مجاهد خلق و فارغالتحصیل رشته حقوق که در آذرماه ۱۴۰۴ در پشت دیوارهای زندان آن را بهصورت یک کلیپ ضبط کرده، سندی است از تلاقی آگاهی حقوقی با تعهد انقلابی.
قابل تأمل اینکه کلام راسخ این قهرمان نه ردی از پشیمانی دیده میشود و نه نشانی از هراس؛ بلکه آنچه طنینانداز است، نوعی «تجدید عهد» با آرمانهایی است که آنها را تنها راه نجات ایران از وضعیت کنونی میداند.
بسترشناسی یک انتخاب: از حقوق تا مقاومت
بابک علیپور متولد ۱۳۷۰ در آمل، با پیشینه تحصیلی در رشته حقوق، بهخوبی بر مفاهیم عدالت و قانون نظارت دارد. اما او در متن خود تأکید میکند که قوانین جاری و بیدادگاههایی که حکم اعدام او را صادر کردهاند، فاقد وجاهت هستند. وی بهصراحت بیان میدارد:
«رژیم مجدد حکم اعدام من و ۵نفر دیگر از برادرانم را تو بیدادگاههای خودش که اصلاً مورد تأیید ما نیست و بر اساس هیچیک از پرنسیپهای بینالمللی هم مورد تأیید نیست، تأیید کرده».
این عدم شناسایی مشروعیت دادگاه، نخستین گام مقاومت اوست. بابک قهرمان مسیر زندگی خود را بین دوراهیِ «تباهی در سایه ولایت فقیه» یا «مبارزه سازمانیافته» میبیند. او با نگاهی جامعهشناختی به معضلات اجتماعی، ریشه فقر، فساد، بیکاری و ناهنجاریهایی نظیر خودکشی و قتلهای ناموسی را در ساختار سیاسی حاکم جستجو میکند و معتقد است که اگر پیوند با سازمان مجاهدین خلق نبود، شاید او نیز قربانی ناهنجاریهای تحمیلی جامعه میشد.
کانونهای شورشی؛ استراتژی عبور از بنبست
یکی از برجستهترین بخشهای تجدید عهد بابک، تأکید بر نقش کانونهای شورشی است. او این کانونها را «اسباب کار سرنگونی» میداند و توضیح میدهد که چگونه این اندیشه در سختترین لحظات انفرادی به یاریاش آمده است:
«همین درس در روزهای انفرادی و بازجویی و ایام زندان به من کمک کرد که بتوانم مقاومت بکنم و از پشت دیوارهای قطور زندان ضربهای به رژیم وارد کنم و سبب شد که بتوانم با شیرهای کانونهای شورشی پیوند برقرار کنم».
برای او، مبارزه یک امر انتزاعی نیست، پیوندی است ناگسستنی بین فرد محبوس و جنبشی که در خیابانها و محلات جریان دارد. وی با اشاره به سخنرانی مریم رجوی در کنگره جوانان پاریس، نام بردن از خود را یک «ابلاغ مأموریت» تلقی میکند؛ مأموریتی برای ایستادگی تا پای چوبه دار.
پیوند میان نسلها: از سربهداران ۶۷ تا شهدای امروز
بابک علیپور آگاهانه خود را در تداوم تاریخی جریانی میبیند که از دهه ۶۰ آغاز شده است. او با احترام از شهدای ۳۰خرداد و قتلعام ۳۰هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ یاد میکند و مسیر خود را بذر کاشته شده از خون آنان میداند. در این میان، یادآوری همبندیهای شهیدش، «بهروز احسانی» و «مهدی حسنی»، بیانگر پیوند عاطفی و آرمانی عمیقی است که در راهروهای زندان شکل گرفته است.
«من هم چون مجاهدان اشرفی و زندانیان مجاهدی چون بهروز و مهدی سوگند میخورم که هرگز از سرنگونی رژیم پلید آخوندی دست نکشم و از این مسیر کوتاه نیایم».
اعدام بهمثابهٔ ابزار هراس
بابک بهعنوان یک حقوقدان، بهخوبی درک میکند که تشدید احکام اعدام در سال ۱۴۰۴، نه از موضع قدرت، بلکه ناشی از بحرانهای فراگیری است که گریبانگیر حکومت شده است. او هدف از این اعدامها را ایجاد رعب و وحشت در یک «جامعه انفجاری» توصیف میکند. با این حال، تحلیل او از فرجام تاریخ قاطع است:
«این رژیم چه با اعدام و چه بیاعدام سرنگون میشود و باید بشود و این قطعی است به حکم تاریخ».
وی معتقد است که اعدامها برعکس عمل کرده و عزم جوانان را برای تغییر بنیادین استوارتر میسازد. از نظر او، تنها راه باقیمانده، نبرد سازمانیافته است و هر راه دیگری جز سرنگونی تمامعیار را انحرافی میداند که تنها به طول عمر نظام کمک میکند.
فدا؛ جوهره ماندگاری
بابک در سطور پایانی این تجدید عهد، به مفهوم «فدا» میرسد. او با بیانی الهامگرفته از الگوهای عقیدتی خود، آمادگیاش را برای فدای جان در راه آزادی مردم اعلام میکند. این بخش از کلام او، بازتابی از شعار «دار و ندار برای آزادی خلق» است:
«بدون شک روز آزادی و خوشبختی مردم ایران از یوغ آخوندهای دینفروش بهزودی فرا خواهد رسید و این سعادت بزرگی بود که از طریق سازمان توانستم توی این مسیر گام بردارم، مسیر سرنگونی مسیر برقراری جمهوری دموکراتیک و حاضرم توی این راه عمرم و دار و ندارم را بدهم تا خلق قهرمان ایران همه چیز بهدست بیاورد».
بیتردید با قهرمانانی چون بابک علیپور، خلق ما بعد از دههها ناکامی و شکست آنچه را لایق آن است به دست خواهد آورد.