آمادهباش سراسری، تبدیل کلانشهرها به پادگانهای رو باز و گسیل دهها هزار نیروی مسلح به خیابانها، نمایانگر نقطهای تعیینکننده در رویارویی میان جامعه و حاکمیت است. اطلاعات فاششده از دستورالعملهای امنیتی اخیر، از جمله آمادهباش صددرصدی ارتش، سپاه پاسداران، بسیج و فرماندهی انتظامی، لغو کلیه مرخصیها تا اوایل مهرماه، و تمرکز بیسابقه قوای سرکوب، تصویری واضح از هراس عمیق فاشیسم دینی حاکم بر ایران از پتانسیل انفجاری جامعه را بهنمایش میگذارد. حکومتی که مدعی ثبات و برخورداری از پایگاه مردمی است، امروز برای مهار خشم عمومی ناچار شده تمام ارکان نظامی خود را در یک آرایش اضطراری و دفاعی مستقر سازد.
آرایش جنگی در پایتخت؛ استقرار ۵۱ هزار نیروی سرکوب
ابعاد این وحشت ساختاری را میتوان در جزئیات طرحهای امنیتی پایتخت مشاهده کرد. طبق گزارش کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت، ۵۱ هزار نیروی عملیاتی شامل ۲۱ هزار تن از عوامل فراجا و ۳۰ هزار پاسدار و بسیجی بهکار گرفته شدهاند تا کنترل تهران بزرگ را حفظ کنند. استقرار و دپوی این حجم متراکم از نیرو در میادین اصلی و حتی تقاطعها و نقاط فرعی کلانشهرها، بهروشنی نشان میدهد که ساختار امنیتی نه فقط از تجمعات بزرگ، بلکه از شکلگیری هستههای اولیه و جرقههای پراکنده در معابر محلی نیز بهشدت هراسان است.
بهراهانداختن رژههای بهاصطلاح موتوری به بهانه مناسبتهای تقویمی مانند «هفته جنگ»، پوششی برای حفظ دائمی غلظت نظامی و روانی در سطح شهرهاست؛ تلاشی مهندسیشده برای نمایش کاذب اقتدار و القای فضای ارعاب در میان شهروندانی که عزم خود را برای دگرگونی بنیادین بارها نشان دادهاند.
پلیسیسازی حریم عمومی و هراس از شبکه ارتباطی مردم
ورود ماشین سرکوب به ریزترین لایههای زندگی روزمره، گواه دیگری بر بنبست امنیتی حاکمیت است. گزارشهای میدانی از گشتهای موتوری که عابران پیاده را در پیادهروها و پشت چراغهای راهنمایی مورد تفتیش بدنی قرار میدهند و گوشیهای تلفن همراه را برای شناسایی معترضان و محتوای اعتراضی بازرسی میکنند، پرده از عمق پارانویا و ناتوانی در کنترل فضای تبادل اطلاعات برمیدارد. دستگاه امنیتی بهخوبی آگاه است که هر گوشی هوشمند میتواند به سلاحی رسانهای برای ثبت وقایع و ابزاری برای پیوند زدن هستههای مقاومت مردمی تبدیل شود.
از سوی دیگر، تأسیس و تجهیز بازداشتگاههای پنهان و جدید در مناطق دورافتاده و نامسکون، تدبیری پیشدستانه ناشی از تجارب قیامهای پیشین است. در آن دوران، کمبود ظرفیت زندانها و ناتوانی در مهار امواج بازداشتیها، به یک بحران لجستیکی برای ساختار امنیتی تبدیل شده بود.
مهندسی فقر، تطمیع مالی و بحران انگیزه در صفوف سرکوب
یکی از بارزترین نشانههای زوال یک نظام توتالیتر، از دست رفتن انگیزه ایدئولوژیک نیروهای میدانی و وابسته شدن بقای آن به تزریق پول و مشوقهای مادی است. طرحهای مشترک سرکردگان امنیتی، نظیر برنامههای طائب و حسنزاده برای تقویت ساختار نیروهای لباسشخصی و جذب افراد جویای کار و آسیبپذیر از میان بحران بیکاری به ساختار بسیج با وعده حقوقهای نجومی و امکانات رفاهی، استراتژی کثیفی برای سوءاستفاده از بحرانهای اقتصادی خودساخته علیه منافع ملی است.
افزایش حقوقها، پرداخت پاداشهای کلان و افزایش حق مأموریت برای پاسداران، نیروهای انتظامی و مأموران اطلاعاتی بهمنظور ترغیب آنان برای رویارویی مستقیم با مردم معترض، بهخوبی ضعف روحیه و ریزش درونی بدنه این نیروها را آشکار میسازد. مأمورانی که بقای حاکمیت را زیر سؤال میبینند، تنها با باجدهی مالی وادار به حضور در صحنه میشوند؛ معادلهای که از نظر اقتصادی ناپایدار و از حیث روانی شکننده است.
بنبست تسلیحاتی در برابر اراده تغییر
ورود تسلیحات و تجهیزات نوین ضدشورش و برگزاری دورههای فشرده آموزشی یک ماهه برای استفاده از این ابزارها در یگانهای انتظامی و امنیتی، آخرین سنگر رژیمی است که تمام پیوندهای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی خود را با جامعه قطع کرده است. بدیهی است که سلاحهای مدرن، تجهیزات سرکوب و میلیتاریزه کردن شهرها هرگز نتوانستهاند اراده ملتی را که به نقطه پایان تحمل فقر، فساد و اختناق رسیدهاند، برای همیشه مهار کنند.
آرایش تمامعیار فاشیسم دینی در برابر مردم ایران، نه نشانه قدرت، بلکه نمایش مستندی از ترس عمیق، غریزه بقا در فاز پایانی و آگاهی کامل حاکمیت از قطعی بودن قیامهای بعدی است. آتش خشم فروخورده جامعه از خاکستر سرکوب خاموش نخواهد شد؛ خیابان از آن مردم است و هر آمادهباش امنیتی، فقط شمارش معکوس این رویارویی تاریخی را تسریع میکند.