نظام ولایت فقیه در شرایط کنونی وارد مرحلهای از حیات سیاسی خود شده است که در ادبیات علوم سیاسی از آن با عنوان «انسداد راهبردی» یا «بحران بقا» یاد میشود. این نظام که بر پایه اصل مطلقهبودن سلطه، اعمال یکطرفه قدرت از بالا به پایین و تکصدایی ارگانهای سرکوب بنا شده بود، اینک در مهار دوگانه «جامعه انفجاری در آستانه قیام» و «چالش جانشینی در رأس قدرت» ناکام مانده است.
جنگ قدرتی که امروزه میان باندهای درون حاکمیت آشکار شده، حاصل یک منازعه بر سر شیوه حکمرانی یا اصلاحات ساختاری نیست؛ بلکه متأثر از «هراس نهادینه شده از سرنگونی» است. وقتی تمامیت یک نظم سیاسی در معرض تهدید وجودی قرار میگیرد، جناحها و باندهای درون آن بهجای همافزایی برای مهار بحران، دچار تفرق و تلاش برای «نجات فردی یا جناحی» میشوند. غائله اخیر حول استعفای مسعود پزشکیان و پاسخهای متقابل باندهای امنیتی، مذهبی و اجرایی، تصویری عریان از این وضعیت شکننده ارائه میدهد.
غائله استعفا؛ افشای درزهای شکاف در بیت و قوه مجریه
ماجرای افشاگریها پیرامون استعفای مسعود پزشکیان نشان میدهد که دامنه کشمکش از باندهای بیرونی به «هسته فوقانی قدرت» سرایت کرده است. آغازگر این دور از تنش، صحبتها و دعاوی افشاگرانه محمدباقر خرازی (بهاصطلاح دبیرکل حزبالله ایران و از بستگان خانواده خامنهای) بود که مدعی شد مجتبی خامنهای مستقیماً به پزشکیان هشدار داده است:
«اگر بار دیگر درخواست استعفا بدهد، این بار با کنارهگیری او موافقت خواهد شد».
این اظهارات، فارغ از صحتوسقم اثباتپذیر آن، حاوی دو پیام سیاسی ملموس بود: نخست، بیاعتباری کامل موقعیت رئیسجمهور مستقر و دوم، تثبیت قدرت سایه در بیت رهبری و محوریت مجتبی خامنهای.
اما واکنش شتابزده «دفتر مجتبی خامنهای» ابعاد ترس حاکمیت از عواقب اجتماعی این درزهای خبری را برملا نمود. در بیانیه منسوب به دفتر وی آمده است:
«مطلب منتشرشده در فضای مجازی که در آن فردی، ادعایی را درباره واکنش رهبر انقلاب اسلامی به نامه رئیسجمهور محترم مطرح کرده، از اساس کذب و خلاف واقع است».
این بیانیه برای تدارک آسیبِ وارد شده به اقتدار مرکزیت، چنین نقلقولهایی را «زمینهساز تشویش اذهان عمومی و ایجاد انشقاق و اختلاف در جامعه» توصیف کرد. این واکنش بهروشنی گواهی بر این حقیقت است که بیت رهبری تا چه حد از آشکار شدن علنی منازعات جانشینی و احساس «بیثباتی در راس» نزد مردم در آستانه قیام وحشت دارد.
موضع پزشکیان: استیصال اجرایی در قبال دفاع نمایشی
رد شایعات استعفا توسط مسعود پزشکیان اعترافی بر درماندگی قوه مجریه در میان انبر باندهای امنیتی و بیت رهبری است. پزشکیان در مصاحبه ویدئویی خود تأکید ورزید:
«من استعفا بدهم، رسماً اعلام میکنم استعفا دادم. استعفا نخواهم داد، خواهم ایستاد».
وی سپس تلاش کرد با کوچکنمایی بحران، اصل وجود اختلاف ساختاری را منکر شده و آن را به «دشمنان» نسبت دهد:
«حالا اینا میخواهند بگن که یه اختلافی درست کنن که اینا، رهبری یه چیزی میگه، اینا یه چیزی میگن. چیزی رو که عیان است چه حاجت به بیان است. پست را به آدمی که ناتوانه نمیدهیم».
تکیه پزشکیان بر عبارت «پست را به آدمی که ناتوانه نمیدهیم» در واقع پاسخی انفعالی به اتهام «ناتوانی» است که اتفاقاً از سوی باندهای رقیب درون سیستم بارها به وی نسبت داده شده است. این موضعگیری عیان میسازد که وی حتی توان ایفای نقشِ یک «کاهشدهنده تنش» را نیز ندارد و هر گونه ناکارآمدی ساختاری بهسرعت بر سر او آوار میشود.
تعمیق جنگ باندها و تشکیک در مرجعیت مظهر قدرت
ابعاد مضحک و در عینحال بحرانی این جنگ قدرت زمانی عمیقتر میشود که واکنشهای متقابل باندهای تندرو و نهادهای امنیتی را بررسی کنیم. آخوند حمید رسایی، نایبرئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، با لحنی کنایهآمیز به این ماجرا وارد شده و گفت:
«راهحل ساده است؛ برای اینکه مشخص بشود باقر خرازی درست نگفته، پزشکیان یک بار دیگر استعفا بدهد و شما هم خبری کنید. اینطوری مشخص میشود چه کسی راست میگوید؛ خرازی یا پزشکیان».
این کنایه، آشکارا از یکسو موقعیت پزشکیان را مضحکه میسازد و از سوی دیگر تکذیبیه رسمی دفتر مجتبی خامنهای را زیر سؤال میبرد و نشان میدهد حاکمیت حتی توان حفظ حرمت ظاهری نهادهای اصلی خود را گم کرده است.
همزمان، «نورنیوز» (رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی) با انتشار گزارشی تحت عنوان «پشتپرده غائلهسازی جدید در خصوص استعفای پزشکیان»، نسبت به پیامدهای خطیر این فضاسازیها هشدار داد. نورنیوز نوشت طرح چنین ادعاهایی میتواند:
«مرجعیت اطلاعرسانی رسمی درباره مواضع عالیترین مقام کشور» را مخدوش کند.
نورنیوز خواستار آن شد که دفتر خامنهای «واکنش صریح و بهموقع» نشان دهد و افزود این ماجرا تنها شایعه استعفا نیست، بلکه «هشداری درباره عادیسازی انتساب مواضع به خامنهای خارج از مجاری رسمی بهشمار میرود».
وقتی ارگان رسمی امنیتی کشور از خطر «مخدوش شدن مرجعیت اطلاعرسانی رأس نظام» و «عادیسازی افشاگریها» سخن میگوید، در واقع اعتراف میکند که «سیستم کنترل و تکصدایی» دچار فروپاشی شده است. وقتی اقتدار مطلق ولایت فقیه در میان باندهای خودش شکسته شود، هیبت آن نزد جامعهیی که آماده قیام است، به تمامی فرو میریزد.
شرایط انفجاری ایران: خاستگاه واقعی جنگ قدرت
نمیتوان جنگ قدرت در رأس نظام را مجزا از وضعیت عینی جامعه ایران فهم کرد. جنگ باندهای ولایت فقیه در یک خلأ سیاسی اتفاق نمیافتد؛ بلکه در بستری از: تورم و فروپاشی اقتصادی بیپایان، بحرانهای عمیق معیشتی و محیطزیستی، سرخورده شدن کامل مردم از هر گونه تغییر از درون سیستم و مهمتر از همه، تجربه قیامهای سراسری و خشم انباشتهشده جامعه رخ میدهد. ایران امروز در وضعیت «انفجار متقابل» قرار دارد. جامعه به نقطه بیبازگشت رسیده و حاکمیت نیز این واقعیت را حس کرده است. علت اصلی بالاگرفتن جنگ قدرت در رأس رژیم، چشمانداز قیامهای ناگزیر و در تقدیر است.
در ادبیات تحولات سیاسی، هنگامی که یک نظام استبدادی احساس میکند جامعه در آستانه جهش انقلابی قرار دارد، باندهای حاکمیت بر سر دوراهیهای مرگبار دچار انشقاق میشوند:
۱. یک باند اعتقاد دارد باید سرکوب را عریانتر و بیرحمانهتر کرد تا جامعه فلج شود.
۲. باند دیگر هراس دارد که سرکوب عریان، جرقه نهایی را بزند و خواهان عقبنشینیهای تاکتیکی یا قربانی کردن چهرههایی (مانند رئیسجمهور یا کابینه) برای نجات کل سیستم است.
این سردرگمی استراتژیک، همان چیزی است که منازعه خرازی، پزشکیان، رسایی، نورنیوز و بیت خامنهای را شکل داده است.
چشمانداز: فلجشدگی ماشین سرکوب در لحظه سرنوشتساز
ترکخوردن هسته سخت قدرت که در غائله اخیر بهنمایش درآمد، پیامدهای راهبردی برای آینده قیامها دارد:
۱. هنگامی که رسانههای امنیتی همچون نورنیوز نگران «مخدوش شدن مرجعیت بیت» هستند و نمایندگانی چون رسایی به استعفای متقابل کنایه میزنند، مشخص است که فرماندهی واحد سیاسی دچار اختلال شده است.
۲. بدنه سرکوب وقتی ببیند که در بالا، دفتر خامنهای، پزشکیان، رسایی و خرازی در حال زدن اتهام «تکذیب»، «تشویق اذهان» و «ناتوانی» به یکدیگر هستند، دچار انگیزهزدایی و تردید برای مواجهه با مردم در قیامهای بعدی میشود.
۳. جامعه بهستوه آمده، جوانان شورشگر و کانونهای شورشی آماده قیام، این شکافها را رصد میکنند و از آن فرصت میسازند.
ماحصل اینکه این جنگ قدرت درون ساختار، همراه با شکسته شدن هیبت بیت ولیفقیه نورسیده، به مردم ایران ثابت میکند که تکیهگاههای استبداد متزلزل شدهاند. با وقوع قیامهای در تقدیر، این شکافهای درونی عمیقتر شده، ماشین سرکوب را دچار فلج ساختاری خواهد کرد و راه را برای سرنگونی محتوم نظام هموار میسازد.