این یادداشت به بررسی مقالهیی مفصل از نشریهٔ فرانسوی «نوول اوبزرواتور» (به قلم ماری واتون) میپردازد. این نشریه در گزارش خود، سازوکارهای پنهان و آشکار پروژه برکشیدن رضا پهلوی در فضای پس از قیام ۱۴۰۱ را تحت عنوان افشاگرانه «کارخانه شاهسازی» بررسی کرده است.
این مقاله تحلیلی با تکیه بر فاکتها و نقلقولهای مستقیم از متن نشریه، ابعاد مختلف این پدیده شامل خاستگاه، شبکههای حامی، ابزارهای رسانهیی و سایبری، و در نهایت پیامدهای رادیکال و خشونتآمیز آن را تبیین میکند.
کالبدشکافی یک جهش سیاسی
بزرگترین پرسش تحلیلگران درباره رضا پهلوی، چگونگی تبدیل شدن فردی منفعل به پرچمدار ادعایی اپوزیسیون در مدتزمانی کوتاه است. نوول اوبزرواتور با تکیه بر تحلیل جامعهشناختی آزاده کیان، به این ابهام پاسخ میدهد. او یادآور میشود که در جریان کنفرانس جورجتاون (فوریه ۲۰۲۳) که ابتدا با حضور چهرههای متنوع شکل گرفت، تمایلات انحصارگرایانه شاهزاده مانع از بقای ائتلاف شد:
«بهمحض اینکه "کمیته جورج تاون" ایجاد شد، سریعاً منحل شد. رضا پهلوی میخواهد متحد کند... ولی فقط حول خودش. او شاهزاده به دنیا آمده بود و قصد داشت شاهزاده باقی بماند».
این گزارش آشکارا وزن سیاسی گذشته او را به چالش میکشد و از قول این جامعهشناس نقل میکند:
«تقریباً هیچکس او را نمیشناخت، نه در ایران و نه در صحنه بینالمللی».
نشریه با طرح این پرسش اساسی که چگونه یک «شخصیت نمادین درجهٔ دو» ناگهان بهعنوان «رهبر طبیعی اپوزیسیون ایران» تثبیت میشود، پرده از یک پروژه مهندسیشده برمیدارد؛ پروژهیی که تودههای حامی آن، کلاههایی با شعار MIGA («ایران را دوباره بزرگ کنیم») بر سر دارند و شعارهای تماماً اقتدارگرایانه سر میدهند.
موتورهای محرک «کارخانه شاهسازی»
بر اساس یافتههای نوول اوبزرواتور، این جهش ناگهانی حاصل یک فرآیند ارگانیک و محبوبیت ملی نیست، بلکه خروجی دستان پرکار یک «جنبش جدید، چندوجهی، تبلیغی و تهاجمی» است. این شبکه از سه بازوی اصلی تغذیه میکند:
الف) بازوی رسانهیی لندن و پاریس
به باور آزاده کیان، در قلب این سازوکار، شبکه ماهوارهیی ایران اینترنشنال قرار دارد که با ارائه تصویری روتوششده از دوران پهلوی بهعنوان «بهشتی گمشده، مدرن و غربی»، بستر نوستالژیک لازم را فراهم میکند. همزمان در پاریس، لابیگران حرفهیی مانند «ژان باتیست دوات» (عضو سابق تیم وزیر کشور فرانسه) استخدام میشوند تا با نفوذ در رسانههای تراز اول فرانسوی (مانند مصاحبه در TF۱ و روی جلد مجله لوپوئن)، برای او مشروعیت بینالمللی بخرند.
ب) بازوی سایبری و لابیهای خارجی (عملیات Prisonbreak)
یکی از تکاندهندهترین بخشهای مقاله، افشای نقش دستگاههای امنیتی یک کشور خارجی در ایجاد یک پایگاه حمایتی فیک و مجازی برای پهلوی است. نشریه به تحقیقات روزنامه هاآرتص و آزمایشگاه سیتیزنلب استناد میکند که پرده از یک عملیات نفوذ سایبری برداشتهاند:
«عملیات نفوذ Prisonbreak را کشف کرد که گفته میشود از درون دستگاه دولتی در اسراییل و تحت نظارت وزیر اطلاعات سازماندهی شده است با هزاران ربات که از بازگشت سلطنت حمایت میکنند، و در نتیجه، ایجاد ظاهری از حمایت گسترده و خودجوش مردمی».
هزینههای این ماشین جنگی رسانهیی از کجا تأمین میشود؟ گزارش بهنقل از منابع نزدیک به بچه شاه تأیید میکند که منابع مالی او شفاف نیست:
«نه خود شاهزاده؛ او چنین منابعی ندارد... یک اکو سیستم کامل با بودجه غیرشفاف، جایی که لابیگران و شبکههای سیاسی با هم تلاقی میکنند».
حتی فراتر از آن، یک فعال جنبش زنان در بروکسل فاش کرده است که یک «سازمان طرفدار اسراییل» به او پیشنهاد «حقوق» داده تا در حمایت از رضا پهلوی فعالیت کند.
ویترینهای جذاب و پروژه «قربانیسازی»
کارخانه شاهسازی برای جلب افکار عمومی غرب، نیاز به چهرههایی مدرن، جوان و ترجیحاًً آسیبدیده دارد. نوول اوبزرواتور این استراتژی را نفوذ از طریق چهرههای کاریزماتیک میداند.
نمونه بارز این استراتژی، تلاش برای خریدن نازیلا معروفیان (روزنامهنگار بازداشتی در ایران) پس از ورودش به فرانسه است. معروفیان خود فاش میسازد که وکیل مرتبط با پهلوی به او پیشنهاد «یک آپارتمان و همچنین ناشران و تهیهکنندگان را در صورت تمایل به نوشتن کتاب یا ساخت فیلم» داده است؛ پیشنهادی که البته از سوی این روزنامهنگار رد شد. در نبود او، این شبکه از چهرههای دیگر مانند مانکنها برای پر کردن آنتن رسانههای فرانسوی بهره میبرد.
چرخش فاشیستی: از «حقوق بشر» تا ترور، ارعاب و احیای ساواک
یکی از فصلهای مهم این گزارش تحلیلی، دگردیسی این جریان از یک ویترین شیک سکولار به یک موجودیت بهغایت خشن و تهاجمی است. یک وکیل و پناهنده سیاسی از تجربه شخصی خود مبنی بر دریافت «صدها تهدید ناشناس» و «تهدید به مرگ» در شبکه X سخن میگوید.
این فضا در ماههای اخیر به یک پروژه ترور و حذف سیستماتیک دگراندیشان بدل شده است. نشریه، مونا جعفریان (از چهرههای اصلی این جریان در پاریس) را از زبان یک روزنامهنگار فراملی بهعنوان یک «درندهخو» معرفی میکند که وظیفهاش آزار و ترور شخصیت مخالفان است.
ابعاد این خشونت از فضای مجازی فراتر رفته و به فاجعه در دنیای واقعی ختم شده است:
کتابفروشی «پرس آن پوش» در پاریس بهدلیل تفکرات دگراندیشانه مالک آن، با «فشار روزانه» و تهدید به «آتش زدن» مواجه است.
در کانادا، این فضای مسموم به خونآلودترین شکل خود رسید: «مسعود مسجودی، استاد سابق ریاضی و مخالف سرسخت رژیم و سلطنتطلبان، در ماه مارس توسط ۲ ایرانی رادیکال کشته شد».
این رفتارهای تمامیتخواهانه، بدنه اولیه و طبقه متوسط حامی پهلوی را دچار ریزش شدید کرده است. کامبیز غفوری، روزنامهنگار ساکن فنلاند، علت این سرخوردگی را خستگی حامیان اولیه از «چرخش فاشیستی جنبش او» میداند. فاشیسم عریانی که نمود آن در شبکههای اجتماعی با «خواستار بازگشت ساواک، سرویس اطلاعاتی بدنام شاه که مسئول هزاران مورد شکنجه است» عیان میشود و در خیابانهای لندن به شکل رژه وحشتناک صد مرد سیاهپوش و نقابدار در ادای احترام به «سپاه جاویدان» به نمایش درمیآید؛ نیرویی که قرار است جایگزین سپاه پاسداران فعلی شود، اما در عمل باز تولید همان ساختار سرکوبگر است.
کارخانهٔ شاهسازی
گزارش تحلیلی نشریه «نوول اوبزرواتور» تصویری دقیق از یک «کارخانهٔ شاهسازی» ارائه میدهد. رضا پهلوی که با کلیدواژههای دموکراسیخواهی و منشورهای حقوقبشری به صحنه بازگشت، امروز اسیر ساختاری است که خود، لابیهای بینالمللیاش و رباتهای سایبری خلق کردهاند.
این مقاله تحلیلی با طرح یک پرسش کلیدی از زبان کامبیز غفوری پایان مییابد.
«در نهایت، رضا پهلوی طرف کیست؟ او طرفدار چیست؟ آیا این رویکرد "تندروانه"در درجه اول با هدف"تضعیف مخالفان برای حفظ ایران ضعیف و چندپاره" نیست؟»
پاسخ به این پرسش در عملکرد خشن، فاشیستی و انحصارطلبانه این جریان در شهرهای اروپایی کاملاً مشهود است؛ کارخانهیی که قرار بود شاه دموکرات بسازد، در حال باز تولید ماشین سرکوب و تفتیش عقاید است.