یکی از آثار قدرتمند و نافذ قیام دی ۱۴۰۴، ایجاد تنش و چالش عظیم در درون حاکمیت آخوندهاست؛ تنشی که نه سطحی و مقطعی، بلکه ساختاری و تهدیدکنندهی بقای کلیت نظام است. گذشته از وحشت سرنگونی که تمامی ارکان قدرت را فراگرفته، تعادل باندهای درونی حاکمیت بهگونهای بههم ریخته که هر روز امکان دارد گسلهای درونیِ نظام، بر اثر مخاصمات تشدیدشدهی درونی، بهجریان بیفتد. آنچه امروز در رأس و بدنهی حاکمیت مشاهده میشود، نه اقتدار، بلکه بیتصمیمی، سکوت، و فرار از موضعگیری است.
بیش از یک هفته از فراخوان خامنهای برای موضعگیری «خواص» در قبال قیام دی ۱۴۰۴ میگذرد؛ اما این فراخوان در خلأ مطلق پاسخ رها شده است. نه بیانیهیی و نه حتی حمایتهای نمایشی پیشین. این سکوت، خود گویاترین نشانهی عمق بحران مرحلهی پایانی است. از سوی دیگر، کلهگندههای نمازهای ریایی جمعه نیز که همواره نقش بلندگوی رسمی نظام را بازی میکردند، اینبار یا خود را پنهان کردهاند یا به تکرار کلیشههای بیجان بسنده نمودهاند. تریبونهایی که اینان همهعمر برای تهدید مردم بهکار بردهاند، امروز از ترس مردم بیصاحب ماندهاند.
خشم فراگیر اکثریت جامعهی ایران، حاکمیت را در وضعیتی از بهت، هراس و انتظار فروبرده است؛ انتظاری آمیخته با یقین به وقوع خشمی بسا گستردهتر و رادیکالتر از گذشته. این خشم، دیگر واکنشی لحظهیی یا احساسی نیست، بلکه انباشت تاریخی ستم، سرکوب، فقر و تحقیر است که اکنون فقط با «انفجار» قابل توصیف و بیان است.
آثار تکانهی قیام دی ۱۴۰۴ بر ساختار حاکمیت، با تمام قیامهای پیشین تفاوت ماهوی دارد. این تکانه صرفاً یک اعتراض خیابانی نبود، بلکه لرزهیی همهجانبه با افق سرنگونی بود. اکنون مهمتر از آن، استمرار آثار آن است. قتلعامی که خامنهای مرتکب شد، نه نشانهی اقتدار، بلکه واکنش مستقیم وحشت از سرنگونی بود. اما بهگونهیی قانونمند، همین جنایت، تبعاتی معکوس بهبار آورد و جامعه را وارد مرحلهیی کرد که ویژگیِ اصلی آن، سرنگونیخواهیِ بهوسعت یک جغرافیا و به حجم یک جامعه است. این ویژگی، به تیکتاک بیوقفهی زمان بدل شده؛ زمانی که صبح و شام، کابوس و وحشت را به جان حاکمیت میاندازد و راه گریزی از آن متصور نیست.
حاکمیت اکنون بهخوبی میداند که دیگر اعتراض مسالمتآمیزی در کار نخواهد بود. تجربهی تاریخی جامعهی ایران، این فصل را بسته است. طرح مبتذل «اعتراضات قانونی» که با شتاب تصویب شد، در منظر مردم ایران چیزی جز برگی در دستان باد نیست؛ نه مشروعیت دارد و نه مخاطب.
نتیجهگیری
خروش و خشم فراگیر دی ۱۴۰۴، شیپور انقلابی را نواخت که روزگار گذشتهی میان حاکمیت و مردم، تقدیر آن را از پیش بر پیشانی زمان موعود حک کرده بود. اینک هر روز ایران، تیکتاک سررسید یک انفجار است؛ انفجاری که معادلهی نهایی میان اکثریت جامعهی ایران و حاکمیت اشغالگر ملایان را رقم خواهد زد. این، واقعیت روزانهی ایران امروز است که هر طلوع و غروبش با آن باز و بسته میشود.