اندیشیدن به ایران برای عبور از این فصل خزان، از پرمشغلهترین فکرها برای هر ایرانی است که سرنوشت جمعی و ملی ایرانیان و کشورش برایش مهم، تعیینکننده و توقفناپذیر است. این اندیشیدن یا مشغله یا دلشورگی، گاه مقاله میشود، گاه کتاب، گاه گردهمایی، گاه کنفرانس، گاه قیام، گاه تبعید، گاه زندانی شدن و گاه اعدام. همهی اینها نشانی میدهند که ایران در حال حاضر یک مشکل اساسی و بنیادین دارد که تا حل نشود، این اندیشیدنها، مشغلهها و دلشورگیها تداوم مییابند تا درنهایت، این فصل خزان انکار جامعیت انسانی را پایان دهند.
برای هر عنصر یا کنشگر سیاسی ــ اجتماعی که از تبوتابهای ادوار گوناگون رخدادها گذشته باشد، آگاهیِ تئوریک و شهودیِ کسبشده، وی را به این یقین میرسانند که هر تضاد یا مانعی، هم ریشهی اصلی دارد، هم راه حل اصلی. فقدان این آگاهی یا نیاموختن از تجربههای آزموده شده، همواره منجر به اتلاف انرژی، بیسرانجامیِ تکاپو و تلاش و درنهایت، سرخوردگی و یأس خواهد شد.
در برههی حال و حاضر ایران، اندیشیدن پیرامون مشکل بنیادین و اساسیِ آن، ــ که متکی بر تجربههای آزموده شده است ــ کنشگر سیاسی ــ اجتماعی را به منشأ تدارکدهندهی این فصل خزان میبرد. این تدارکدهنده همانا اصل ولایت فقیه و شخص ولی فقیه است. در حال حاضر هر تغییری در ایران با مانع این نهاد و شخص مواجه است. نهاد و شخصی که هیچ مؤانستی با مفهوم آزادی، دموکراسی، نقد، پاسخگویی و حقوق بشر ندارد.
هماکنون بحران اقتصادی و معیشت به گرازی ماند که در حال چنگ انداختن و شخم زدن جایجای مزرعهی زندگی و روح و روان مردم در ایران است. منشأ این بحران در دهههای پیشین با صدارت نظام ملایان است و هیچ ربطی با جنگ و تحریم ندارد.
دیریست که ایران و مردمانش قربانیان این صدارت با رأس ولی فقیه هستند. از اینرو بحران اقتصادی بههیچوجه قابل ترمیم یا درمان نیست، که تشدید هم خواهد شد. حتی در درون حاکمیت هم اذعان میشود که «اصلاحات اقتصادی، نیازمند بازنگری در ساختار حکمرانی» است: «بههمین دلیل اصلاحات باید از بالا و به شکل جامع انجام شود.»[۱]
بنابراین، مسألهی ایران تنها یک مسألهی اقتصادی و صرفاً مدیریتی نیست؛ بحرانهای اقتصاد، معیشت، آزادی، امنیت، کرامت انسانی و آیندهی نسلهای ایرانی به یکدیگر گره خوردهاند. هنگامی که ساختار ایدئولوژیک ــ سیاسیِ حاکمیت ظرفیت اصلاح واقعی را ندارد، بحرانها نیز از حوزهیی به حوزهی دیگر سرایت میکنند. اینگونه است که اتحاد بحرانها، زندگی اجتماعی را فرسودهتر میسازند. از این منظر، شناخت و برآوردن ریشهی مشکل، نخستین گام برای یافتن راه برونرفت است.
تجربهی تاریخیِ ایران نشان داده است که آنچه میتواند مسیر تحول را هموار کند، شکلگیری ارادهیی مشترک بر محور منافع ملی، آزادی، عدالت، کرامت انسان و حق تعیین سرنوشت فردی و ملی است. این اراده باید در همگراییِ مشترک علیه هرگونه تمامیتخواهی و سلطهگریِ مطلق و غیر پاسخگو تحقق پذیرد.
از اینرو عبور از این فصل خزان تمامیتخواهی، باور به نیروی اکثریت جامعهی ایران و توان مردم برای تغییر سرنوشت خویش است. ارادهی جمعیِ مردم ایران متکی بر تجارب مشترک جمعی در چهار دهه بحرانزاییِ حاکمیت مطلقگرای ولایت فقیهی است. وقتی ریشه و اصل بحران ایران بیش از همیشه ــ حتی برای درون حاکمیت ــ روشن و آشکار است، سازمانیافتگی و همگراییِ مردمانی نافیِ هرگونه دیکتاتوری، میتواند پاسخ به حکم تاریخ برای کنار زدن سد راه منافع ملی ایران را تحقق بخشد.
پینوشت:
[۱] روزنامه آرمان امروز بهنقل از یک کارشناس اقتصادی، ۱۲ شهریور ۱۴۰۵