در چهلمین روز از عروج سرخ شهیدان سرفراز مردم ایران در قیام دیماه ۱۴۰۴، پرسشهایی چند در برابر وجدان بیدار جامعه قد علم کردهاند: آیا سنت «چهلم» در فرهنگ سیاسی ایران، فقط مجالی برای سوگواری و تخلیه عاطفی است یا به مثابهٔ یک «میانبر استراتژیک» برای جهش قیام عمل میکند؟ چگونه جانباختگانی که قدرت حاکم سعی در «تصادفی» جلوه دادن مرگشان داشت، به معماران نظم نوین شجاعت در خیابان تبدیل شدند؟ و سرانجام، در تقابل میان دستان خالی اما مصمم با چکمهپوشان مسلح، کدام نیرو «ترس» را به اردوی رقیب کوچ داده است؟
گذار از سوگواری به واکنش انقلابی: فلسفه چهلم
مراسم چهلم در تاریخ تحولات اجتماعی ایران، هرگز یک ایستگاه پایانی نبوده است؛ بلکه همواره به مثابهٔ یک «تجدید قوای نمادین» عمل کرده است. در قیام ۱۴۰۴، ما شاهد یک دگردیسی کیفی در این آیین هستیم. اگر در گذشته چهلم بوی کافور و صدای مویه میداد، امروز در نورآباد ممسنی، کازرون و کوهچنار، این مراسم به کانون نوین شورش بدل شده است.
در اینجا، «مرگ» دیگر پایان زندگی یک فرد نیست، بلکه آغاز تکثیر یک آرمان است. وقتی جمعیت در برابر مزار «رضا شهریور» و «آرین کشکولی» فریاد میزنند: «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»، در واقع در حال بازتعریف مفهوم شهادت در ساحت سیاسی هستند. این دیگر یک وداع نیست؛ یک بیعت است. اشکها در این جغرافیا، پیشدرآمد آتشاند.
ورقخوردن برگ کیفی: فروپاشی هیمنه ترس
آنچه قیام دیماه ۱۴۰۴ را از اسلاف خود متمایز میکند، پرداخت «بهای ایستادگی» به تمام و کمال است. حاکمیت سالها بر ستون «منطق بیهزینگی» تکیه کرده بود؛ یعنی القای این باور که اعتراض مساوی است با نابودی بیثمر. اما در این قیام، توازن قوا جابهجا شد.
مشاهدهٔ صحنههای فرار نیروهای مسلح در برابر جوانانی که چیزی جز خشم و اراده در دست نداشتند، نشاندهندهٔ یک چرخش روانی بزرگ است. ترس که ابزار اصلی بقای استبداد است، تغییر مکان داده است. امروز این «بسیجی و پاسدار» هستند که از ترس خشم نهفته در کوچهها، جرأت آفتابی شدن ندارند. این فروریزش بختک ترس، محصول خونهای پاکی است که بر سنگفرش خیابان ریخت. این خونها نه تنها زمین را سرخ کردند، بلکه چشمان یک ملت را به روی این حقیقت گشودند که «دیکتاتور، تنها تا زمانی قدرتمند است که ما میترسیم».
به کدامین گناه؟؛ دادخواهی به مثابهٔ موتور محرک
اکنون باید پرسید: گناه این نسل چه بود؟ بررسی تصاویر و زندگینامههای شهیدان دیماه نشان میدهد که جرم آنها، تنها «نه» گفتن به ساختاری بود که دروغ، ریا و فساد را به نام امر قدسی به خورد جامعه میداد. آنها جانشان را وثیقه قرار دادند تا آینده را از چنگال حال منجمد نجات دهند.
روایت رسمی حاکمیت همواره سعی کرده است با «دجالگری»، این شهیدان را قربانیان حوادث تصادفی یا حتی کشتهشدگان به دست خود قیامکنندگان معرفی کند. اما دریای خونی که اکنون میان مردم و ولایت فقیه موج میزند، چنان عمیق است که با هیچ ترفند رسانهیی قابل عبور نیست. این خونها اکنون به منبع اصلی انگیزش تبدیل شدهاند.
بنزین بر آتش زیر خاکستر
تاریخ گواهی میدهد خلقی که از مرگ نهراسد، شکستناپذیر است. قیام ۱۴۰۴ ثابت کرد که سرکوب، دیگر کارکرد «جمعکنندگی» ندارد؛ بلکه مانند بنزینی بر آتش زیر خاکستر عمل میکند. هر مزار، به یک سنگر تبدیل شده و هر چهلم، به یک فراخوان سراسری برای سرنگونی.
شهیدان قیام، بنفشهوار برف استبداد را سوزاندند تا نویدبخش بهار باشند. گدازههای این آتشفشان، که از قلب داغدار مادران و فریاد رعدآسای پدران برمیخیزد، بهزودی تمام بنیانهای ظلم را خاکستر خواهد کرد. ما در نقطهای از تاریخ ایستادهایم که در آن، «خاطرهٔ خون» نیرومندتر از «گلولهٔ سربی» است.
بیشتر بخوانید:
چهلم شهیدان قیام دیماه؛ خیزش سراسری میهن در پیوند با خون قهرمانان برای سرنگونی رژیم آخوندی