«بحران موجودیت»، اصلیترین بحران بالفعل حاکمیت متکی بر ولایت فقیه با چشماندازی ناروشن و پر ابهام است. شرایطیست که حکمرانی، با اتکای یک پای خود بر اعدام روزانه، تلاش میکند خود را متعادل جلوه بدهد.
حاکمیت علاوه بر احساس در محاصره بودن از جانب یک جامعه، در درون خود گرفتار تلاطم هر دم افزونشونده شده است. تداوم ساختار نظام با اتکای مطلق بر ولایت فقیه، بیش از همیشه مورد تردید خودیها واقع شده است. شتاب روزافزون درگیریها و کشاکشهای خصمانهی گاه منجر به حذف فیزیکی، ویژگیِ بارز شرایط کنونیِ رژیم ملایان شده است.
جنگ و مذاکره، دو روی یک سکه در برابر نظام قرار دارند که روی آوردن به هر کدام، تالیهای غیر قابل پیشبینی را در منظر هر باند حکومتی قرار میدهد. در هفتههای اخیر، هم شاهد مطالبهی حذف و زندانی و محاکمه شدن روحانی و ظریف بودیم، هم شاهد «مشکوک» عنوان کردن فعالیتهای باند رقیب از جانب اصلاحاتیها.
در یکی از اظهار نظرها برای بهاصطلاح بهدر بردن نظام از «بحران موجودیت»، مصطفی کواکبیان، نماینده ادوار مجلس چنین عنوان کرده است: «معتقدم باید هرچه سریعتر زمینه صدور فرمان همهپرسی برای تغییر ساختار نظام فراهم شود. در شرایط فعلی میتوان "جمهوریت سوم" را تعریف کرد و بنبستهای موجود را برطرف ساخت.»
طبعاً این نمایندهی سابق مجلس ارتجاع، دغدغهی حفظ نظام را دارد و توهم نتیجهبخشی از همهپرسی را در خامخیالیهای مخیلهاش میپزد، اما بهفرض محال هم که ولی فقیه تن به همهپرسی بدهد، ۶ قیام بزرگ در ۲ دههی اخیر اثبات کردهاند که حاکمیت ولایت فقیه حتی در یک همهپرسی تحت نظارت سازمان ملل، از سراسر ایرانزمین جارو خواهد شد.
در شرایطی که جنگ و مذاکره، هر کدامشان شکافهای درونی حکومت را تشدید میکنند، «جمهوریت سوم» برای که و چه منظوری میخواهد مسأله حل کند؟!
واقعیت این است که در ایران، دو قطب متخاصم سیاسی و اجتماعی میان حاکمیت و اکثریت مردم شکل گرفته است و روابط میانشان هم دیگر بازگشتپذیر نیست. مسیر آیندهی ایران ــ چه با جنگ، چه با مذاکره ــ تا تعیین تکلیف نهایی، همین خواهد بود.
بنابراین بحران درونی، فقط اختلاف بر سر شیوهی ادارهی کشور یا ساختار قدرت نیست؛ بلکه بحران مشروعیت است. هنگامی که فاصلهی میان مطالبات عمومی و سیاست حاکمیت هر روز بیشتر میشود، بدین معناست که بحران در سطحی عمیقتر جریان دارد و تحولات بینالمللی نیز میتوانند مزید بر آن باشند.
«بحران موجودیت» بیش از آنکه یک اختلاف مقطعی میان باندهای قدرت باشد، نشانهی تعارضی عمیق دربارهی ماهیت حکومت، حق حاکمیت مردم و شکل آیندهی نظام سیاسی ایران است؛ تعارض و بحرانی که همچنان در وضعیت فورانی تا تعیین تکلیف رابطهی قدرت و جامعه، جریان دارد.