مشت بر دیوار سکوت و پاسخ ندادن حاکمیت میکوبند. بغض هر روزه از تنگنای زندگی را به فریاد در خیابان میآورند. نه یک ماه و نه یک سال، که هر سال، کوبش این مشت، این بغض و این فریاد است بر قلعهی استبداد و استثمار ولایی ــ آخوندی.
بلعیدن سرمایههای مردم، سیاست اژدهای ولایت برای حفظ نظام هماره در بحران موجودیت است. گستردهترین و ژرفترین فاصلهی طبقاتی، در کار شکستن کمر زندگی برای اکثر اقشار جامعهی ایران است. این تمامیت زندگی است که به خیابان میآید تا به اصلیترین تبلیغات دجالانهی نظام ولایت فقیهی پاسخ بدهد: «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست».
این فریاد پرطنین بازنشستگان، کارگران، مالباختگان و دیگر اقشار اجتماعی و صنفی در شهرهای مختلف ایران در روزهای ۲۶ و ۲۷ مهر ۱۴۰۵ است. گسترهی تظاهرات و تجمع اعتراضی در چندین شهر استانهای بزرگ ایران جریان یافت: کردستان، کرمانشاه، ایلام، خوزستان، اصفهان، همدان، خراسان شمالی، مازندران. بیشتر اعتراضات علیه غارتگریها توسط کانون فساد سیاسی و اقتصادی در ایران، یعنی ستاد اجرایی فرمان خمینی و تعاون سپاه پاسداران صورت گرفت.
فضای عمومی در شرایط بحرانی، از شش جهت نشانی میدهد که همهچیز در ایران آخوندزده در پیِ تعیین تکلیف شدن است؛ سیاست، اقتصاد، طبیعت، زندگی و آدمی.
شعارهای فریاد شده در تجمع و تظاهرات روزهای ۲۶ و ۲۷ مهر، بر اصلیترین نشانههای فاصلهی طبقاتی که ناشی از فساد سیاسی است، تمرکز داشتهاند.
حاکمیتی که قاتل عدالت است، نشانیِ آن را چه کسی بهتر از مردم ایران میدهد؟ مردمی که زندگی و کار و هستیشان آینهیی مقابل کارنامهی حاکمیت ولایت فقیهی است:
«عدالت، عدالت، مرده در این ولایت» / «گرانی، اختلاس؛ این اقتصاد شماست» / «دلار نفتی کجاست، تورمش مال ماست».
«غارت» در ایران، دیگر یک واژه در ساخت لغویاش نیست، بلکه یک امپراتوریِ مالی و یک الیگارشیِ غارتگر را معرفی میکند. فریادها در خیابانهای ایران، بازتاب عملکرد تمام عمر حاکمیت غارتزیست:
«اموال بازنشسته، غارت میشه پیوسته» / «مخابرات را ساختم، سپاه برد و ما باختیم» / «سهامدار عمده، حق ماها را خورده».
دیکتاتوری، دشمن «قانون» است؛ حتی قانون خودنوشته. اکثریت مردم و بسیاری تحلیلگران مسائل ایران بارها در واکنشهای سیاسی و اجتماعی، ابراز کردهاند که این حکومت اگر به قانونی که خودش نوشته، عمل کند، یک هفته هم دوام نمیآورد. حالا نمایندگان اکثریت این جامعه در خیابانها با زبان و واژههای ساده و رسا، مرگ «قانون» در حاکمیت ملایان و فساد ناشی از آن را فریاد میزنند:
«مخابرات ایران، قانون نمیپذیرد».
اساس و علت این تجمعات و تظاهرات اعتراضی و تداوم سال به سال آنها را باید در امر سیاسی جست. اگر روزگاری وجه صنفیِ این اعتراضات برجسته بود، اما رودرروییِ با حاکمیت ملایان، ماهیت آن را برای مردم آشکار نموده است. بدین سبب است، تجربه و کسب آگاهیِ همهجانبه، اقشار مردم را بر امر سیاسی بهعنوان علت اصلیِ مشکلاتشان متمرکز کرده است. سیاستی که گرانی، فقر، جنگ و ستم را به جان مردم ایران انداخته است. در دو روز گذشته، تجمعات فشرده در استانهای بزرگ ایران، بر علت و اساس مشکلات بنیادینشان تأکید نموده و راه نجات را هم در از پا ننشستن و گرفتن حق خود یافتهاند:
«مرگ بر گرانی، فقر، جنگ، ویرانی» / «فقر و ستم فراوان، ما رو کشاند خیابان» / «تا حق خود نگیریم، از پا نمینشینیم».
این زندگیست که برای حق طبیعیِ خود در هیأت انسانهایی که از حق انسانشمولشان دفاع میکنند، دارد مبارزه میکند! چقدر عجیب!