تحولات یک سال گذشته در ایران، بیش از هر زمان دیگری پرده از این واقعیت برداشته است که رژیم حاکم در یک بنبست ساختاری و بیبازگشت گرفتار شده است. این بنبست که ابعاد داخلی، منطقهای، سیاسی و اقتصادی را دربرمیگیرد، گویای به پایان خط رسیدن سیستمی است که دیگر هیچ ابزاری برای بقای طولانیمدت در دست ندارد. بررسی دقیق این تحولات، صحت مواضع اصولی مقاومت سازمانیافته را به اثبات میرساند و مرزبندیهای تاریخی میان انقلاب واقعی و موجسواریهای فرصتطلبانه را آشکارتر میسازد.
دوراهی مرگبار: زهر آتشبس یا ادامه جنگ
یکی از بارزترین نشانههای این بنبست، گیرافتادن رژیم در یک دوراهی استراتژیک است؛ از یکسو، پذیرش «زهر آتشبس» و عقبنشینی از سیاستهای جنگافروزانه منطقه، بهمعنای فروریختن هژمونی پوشالی و خطوط دفاع استراتژیک آن در خارج از مرزهاست که بهطور مستقیم ثبات درونی رژیم را هدف قرار میدهد. از سوی دیگر، ادامه جنگی که خود عامل اصلی برافروختن و استمرار آن بوده، ماشین جنگی و اقتصادی رژیم را به سمت نابودی کامل سوق میدهد. این بحران خودساخته، رژیم را در موقعیتی قرار داده که هر انتخابی در آن، گامی به سوی سرنگونی است.
بحران جانشینی و انفجار جامعه از درون
علاوه بر بحرانهای خارجی، چالشهای درونی نیز روزبهروز عمق بیشتری مییابند. با مرگ علی خامنهای و چالشدن جنازهٔ او، عوارض خلأ قدرت هر روز بیشتر نمایان میشود. جنگ قدرت در درون هرم حاکمیت (که مدتی بهدلیل درگیریهای خارجی به محاق رفته بود) اکنون با شدتی مضاعف فوران کرده و شیرازه مدیریتی نظام را از هم گسیخته است.
فقر عمومی و تورم لجامگسیخته که بر اساس آمارهای خود حکومت در آستانه سه رقمی شدن قرار دارد، کارد را به استخوان تودههای مردم رسانده است. این وضعیت، جامعه را به یک انبار باروت آماده انفجار تبدیل کرده که هر لحظه ممکن است با یک جرقه، قیام تودهای دیگری را رقم بزند.
افول ذلتبار آلترناتیوهای فیک
در بستری چنین ملتهب، محافل ارتجاعی و استعماری تلاشهای گستردهای را سازمان دادند تا با صرف هزینههای کلان و بهکارگیری دستگاههای عظیم تبلیغاتی، یک «آلترناتیو فیک» و شاهنشاهی (تحت عنوان بچه شاه) را به جامعه تحمیل کنند. این جریان تلاش کرد با بزرگنماییهای نجومی و رسانهای، مسیر تغییر واقعی را منحرف سازد.
اما از آنجا که این پروژه فاقد ریشه در میان مردم، فاقد تشکیلات منسجم و عاری از هر گونه پرداخت بهای سیاسی در صحنه عمل بود، بهسرعت دچار افولی ذلتبار شد. این شکست نشان داد که تودههای آگاه ایران هرگز پتانسیل انقلابی خود را به بازگشت به دیکتاتوری گذشته نمیفروشند.
اثبات حقانیت و اصالت شورای ملی مقاومت
در میان این طوفانهای سیاسی، خطوط و مواضع اساسی شورای ملی مقاومت ایران در بوته بزرگترین آزمایشهای تاریخی قرار گرفت و اصالت آن بیشازپیش به اثبات رسید. تحولات اخیر ثابت کرد:
۱. این رژیم هرگز تغییر رفتار نمیدهد و اصلاحپذیر نیست.
۲. رژیم با جنگ، بمباران یا معاملهگریهای خارجی سرنگون نمیشود.
۳. با زبان خوش و دیپلماسی التماسی نمیتوان جلو دستاندازی رژیم به منطقه و تلاش آن برای ساخت بمب اتمی را گرفت.
تنها راه رهایی، سرنگونی تمامعیار
واقعیتهای یک سال گذشته، این حقیقت درخشان را پیشاروی همگان قرار داده است که تنها راه رهایی ایران، سرنگونی تمامعیار این رژیم است. این تغییر بزرگ نه از دالانهای دیپلماسی بینالمللی میگذرد و نه از مسیر بازسازی استبداد گذشته؛ بلکه این امر بزرگ، تنها و تنها بهدست مردم ایران و مقاومت سازمانیافته و کانونهای شورشی امکانپذیر و محققشدنی است. اراده تودههای جانبهلبآمده، ضامن قطعی فروپاشی این نظم کهن و برپایی یک ایران آزاد و دموکراتیک خواهد بود.