728 x 90

ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین: صداقت برون‌کوک

ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین، صداقت برون‌کوک
ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین، صداقت برون‌کوک

در طول تاریخ اندیشه، «صداقت» همواره از بنیادی‌ترین مفاهیمی بوده که حیات اخلاقی و سیاسی انسان بر آن استوار شده است. در سنت فلسفه یونان باستان، سقراط حقیقت‌گویی را شرط «زندگی معطوف به خیر» می‌دانست و حاضر شد به‌جای نفی صداقت خود، مرگ را بپذیرد (Plato، 399 BC/1997). در سنت مسیحی، آگوستین صداقت را پلی میان انسان و خداوند معرفی کرد و آن را راهی برای آزاد شدن از دروغ‌‌های جهان خاکی دانست (Augustine، 426/1998). در سنت اسلامی نیز، از قرآن تا آثار فیلسوفان مسلمان مانند فارابی، صداقت نه تنها یک ارزش فردی، بلکه زیربنای عدالت اجتماعی تلقی شده است.

از منظر سیاسی، حقیقت‌گویی می‌تواند اعتماد عمومی را جلب کند. هانا آرنت در اثر درباره انقلاب بر این نکته تأکید می‌کند که دروغ‌های سیاسی همواره موجب فرسایش اعتماد عمومی و در نهایت سقوط نظام‌های استبدادی می‌شوند (Arendt، 1963/2006). بنابراین صداقت، علاوه بر آن‌که یک فضیلت اخلاقی است، کارکردی اجتماعی ـ تاریخی نیز دارد: بازتولید اعتماد در جامعه و امکان‌پذیر ساختن کنش جمعی.

 

صداقت در روان‌شناسی و انسان‌شناسی

در روان‌شناسی انسان‌گرایانه، کارل راجرز مفهوم «هم‌خوانی» را معرفی کرد که بر هماهنگی میان تجربه درونی و ابراز بیرونی دلالت دارد. از دید او، دروغ‌گویی مداوم یا نقاب‌زدن، موجب شکاف درونی و اضطراب وجودی می‌شود (Rogers، 1961). در روان‌کاوی لاکان نیز فقدان صداقت نوعی «بیگانگی زبانی» به‌شمار می‌رود که فرد را از سوژه حقیقی‌اش جدا می‌کند (Lacan، 1966/2001).

انسان‌شناسان فرهنگی نیز نشان داده‌اند که «صداقت» نقشی محوری در تثبیت هویت جمعی دارد. کلیفورد گیرتز در مطالعه خود بر فرهنگ‌های آسیایی خاطرنشان می‌سازد که صداقت نه فقط یک فضیلت فردی، بلکه سازوکاری فرهنگی برای استقرار اعتماد اجتماعی است (Geertz، 1973). در بسیاری از جوامع سنتی، عهد و قول راستین معادل پیمانی مقدس تلقی می‌شده است و نقض آن نه فقط بی‌اخلاقی فردی، بلکه فروپاشی کل شبکه اجتماعی به‌شمار می‌آمده است.

 

صداقت در اندیشه مدرن و معاصر

یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، در نظریه «کنش ارتباطی» (۱۹۸۱) تأکید می‌کند که یکی از پیش‌فرض‌های هر گفتگوی عقلانی، «صداقت‌گویی» است. اگر کنش‌گران اجتماعی در گفتارشان راستگو نباشند، هیچ امکانی برای شکل‌گیری تفاهم جمعی و همبستگی اجتماعی وجود نخواهد داشت (Habermas، ۱۹۸۴). میشل فوکو نیز در مطالعات خود درباره «پرهسیا» یا «گفتار راستین» در یونان باستان، نشان داد که حقیقت‌گویی همواره عملی مخاطره‌آمیز است؛ زیرا گوینده را در معرض خشم قدرت قرار می‌دهد (Foucault، ۲۰۰۱). بنابراین صداقت نه فقط یک فضیلت شخصی، بلکه کنشی سیاسی و مقاومتی است.

 

صداقت در تجربه تاریخی و آرمان مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق ایران، در بازخوانی ارزش‌ها، صداقت را در دو سطح تعریف کرده است:

یکم. صداقت درون‌کوک: یگانگی قلب و زبان فرد، هماهنگی میان باورهای درونی و گفتار

دوم. صداقت برون‌کوک: برقراری پیوند قلب و زبان میان فرد کافی نیست؛ زیرا مدار صداقت در سقف یک فرد بسته و به آن محدود می‌شود. صداقت واقعی هنگامی حاصل می‌شود که بین قلب و زبان فرد با واقعیت‌های جهان پیرامون او ارتباط برقرار شود و هم‌خوانی داشته باشد. یعنی صداقت به نقطه خارج از فرد و روابط اجتماعی و سیاسی تسری یابد.

این دو سطح در تجربه عملی سازمان، به‌ویژه در شرایط تبعید، زندان و سرکوب سیاسی، به‌عنوان عامل بقا و پایداری عمل کرده است. اعضای این جنبش بر آن‌اند که صداقت، کلید عبور از بن‌بست‌ها و عامل گشودن افق‌های نو به‌سوی آزادی است. این تجربه را می‌توان در چارچوب نظریه فوکو درباره «گفتار راستین» فهمید: صداقت در دل نظام‌های سرکوبگر، نه تنها خطرناک، بلکه یک عمل انقلابی محسوب می‌شود.

صداقت ورزیدن، چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی، بنیانی برای آزادی، اعتماد اجتماعی و مقاومت سیاسی است. تجربه شصت‌ساله مجاهدین خلق ایران اثبات می‌کند که صداقت، نه فقط یک ارزش اخلاقی، بلکه راهبردی عملی برای بقا، تاب‌آوری و خلق افق‌های رهایی است.

بدین‌ترتیب، می‌توان گفت که صداقت در اینجا همان چیزی است که هایدگر از آن به‌عنوان «گشودگی به حقیقت» یاد می‌کرد؛ که امکان برقراری رابطه‌ای اصیل با خود، دیگری و جهان را فراهم می‌سازد (Heidegger، ۱۹۲۷/۲۰۱۰).

 

رابطه‌ٔ صداقت برون‌کوک با اذعان به ارزش‌های دیگر انسان‌ها

یکی از مهم‌ترین کارکردها و پیامدهای «صداقت برون‌کوک»، به‌رسمیت‌شناختن، آشکارسازی و تقویت توانمندی‌ها و ویژگی‌های انسانی ارزشمند در دیگران است. این رویکرد بر این پیش‌فرض استوار است که فرد نه‌تنها باید نسبت به ویژگی‌ها، استعدادها و فضیلت‌های خویش آگاهی و صداقت داشته باشد، بلکه باید بتواند ظرفیت‌ها و شایستگی‌های دیگران را نیز بدون احساس تهدید یا نیاز به انکار، مشاهده و تصدیق کند.

 

در فرهنگ استثماری و مبتنی بر مناسبات سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، بخش قابل توجهی از رفتارهای فردی و جمعی حول محور منافع شخصی، سازمان می‌یابد. هنگامی که این خودمحوری به الگوی غالب روابط اجتماعی تبدیل شود، زمینه برای شکل‌گیری و گسترش پدیده‌هایی هم‌چون رقابت ناسالم، چشم‌وهم‌چشمی، حسادت، فاصله‌گذاری اجتماعی و فردگرایی افراطی فراهم می‌شود. پیآمد دیگر چنین وضعیتی، تضعیف ارزش‌هایی نظیر محبت، دوستی، همبستگی، ایثار و فداکاری است. در چنین فضایی، توانایی فرد برای مشاهده و تصدیق صادقانه‌ٔ فضیلت‌ها و شایستگی‌های دیگران نیز به‌تدریج کاهش می‌یابد.

این در حالی است که هر انسانی واجد مجموعه‌‌ای از ویژگی‌ها، استعدادها و ظرفیت‌های ارزشمند است که می‌توان آنها را دید، شناخت و به‌رسمیت شناخت. فردی که به‌طور مستمر از پذیرش برتری، شایستگی یا ویژگی‌های مثبت دیگران اجتناب می‌کند، به‌تدریج در فضایی ذهنی و اجتماعی محدودتر قرار می‌گیرد؛ فضایی که در آن، موفقیت یا توانمندی دیگری به‌جای آن که به‌عنوان واقعیتی انسانی و قابل احترام تجربه شود، به‌صورت تهدیدی علیه ارزشمندی خویشتن تلقی می‌شود.

 

کارکرد صداقت‌برون کوک در پهنه‌ٔ جمعی

«صداقت برون‌گرا» فرد را قادر می‌سازد که وجود و ارزش دیگری را مستقل از منافع و جایگاه خویش به‌رسمیت بشناسد، از بیان صادقانه‌ٔ تحسین و تأیید دیگران خودداری نکند و موفقیت یا فضیلت آنها را تهدیدی علیه هویت خود تلقی نکند.

فردی که می‌تواند توانایی، دانش، فضیلت یا پیشتازی دیگری را بدون احساس تهدید تصدیق کند، در واقع جهان اجتماعی و معنایی خود را گسترده‌تر می‌سازد و امکان برقراری روابطی مبتنی بر اعتماد، احترام و هم‌افزایی را افزایش می‌دهد.

از این منظر، صداقت برون‌کوک فقط صداقت در بیان نیست؛ بلکه نوعی میدان بازکردن برای استعدادها، توانمندی‌ها و ارزش‌های وجودی دیگر انسان‌هاست که می‌تواند از شکل‌گیری مناسبات مبتنی بر رقابت مخرب، طرد و بایکوت جلوگیری کرده و زمینه را برای شکل‌گیری روابط انسانی مبتنی بر احترام متقابل، هم‌دلی، دوستی و هم‌افزایی فراهم آورد. این همان چیزی است که سازمان انقلابی به‌طور خاص و جامعهٔ انسان‌ها به‌طور عام به آن نیازمند است.

 

ارجاعات:

Arendt، Hannah. On Revolution. New York: Penguin Books، 2006.

Augustine. The Confessions. Translated by Henry Chadwick. Oxford: Oxford University Press، 199 8.

Foucault، Michel. Fearless Speech. Edited by Joseph Pearson. Los Angeles: Semiotext (e)، 2001.

Geertz، Clifford. The Interpretation of Cultures: Selected Essays. New York: Basic Books، 197 3.

Habermas، Jürgen. The Theory of Communicative Action. Vol. 1، Reason and the Rationalization of Society. Translated by Thomas McCarthy. Boston: Beacon Press، 198 4.

Heidegger، Martin. Being and Time. Translated by Joan Stambaugh. Revised by Dennis J. Schmidt. Albany: State University of New York Press، 2010.

Lacan، Jacques. Écrits. Translated by Bruce Fink. New York: W.W.Norton، 2006.

Plato. Complete Works. Edited by John M. Cooper and D.S.Hutchinson. Indianapolis: Hackett Publishing Company، 199 7.

Rogers، Carl R. On Becoming a Person: A Therapist’s View of Psychotherapy. Boston: Houghton Mifflin، 196 1.

 

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/f8deac40-1948-4c6e-8eb1-68f4cae64bff"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات