در اندیشه سیاسی و جامعهشناسی قدرت، استقلال سیاسی مفهومی انتزاعی یا مبتنی بر اراده و شعار نیست؛ بلکه ساختاری مادی دارد و بر «استقلال مالی و اقتصادی» استوار است. گزاره معروف علوم سیاسی که «هر که منابع مالی را تأمین میکند، خطمشی و تصمیمات را نیز دیکته میکند»، بر یک واقعیت انکارناپذیر تأکید دارد: هیچ جنبش، سازمان یا حاکمیتی نمیتواند در تصمیمگیریهای کلان و راهبردی مستقل بماند، مگر آن که چرخه مالی و تأمین منابع خود را از اراده، مداخله و شروط قدرتهای بیرونی رها ساخته باشد.
وابستگی مالی، چه در سطح یک دولت- ملت در برابر قدرتهای خارجی و نهادهای وامدهنده بینالمللی، و چه در سطح احزاب و اپوزیسیونها در برابر دولتهای حامی، همواره به «وابستگی کارکردی و سیاسی» انجامیده است. اتکا به منابع خارجی لاجرم سازمان سیاسی را به مهرهای در شطرنج ژئوپلیتیک بیگانگان تبدیل میکند و بهمحض تغییر منافع قدرتهای حامی، بقای آن سازمان یا حاکمیت قربانی بدهبستانهای دیپلماتیک میگردد. در مقابل، اتکا به پایگاه اجتماعی و منابع مالی خودجوش و مردمی، بقا، تصمیمگیری مستقل و مشروعیت ساختاری را تضمین میکند.
واکاوی نمونههای تاریخی استقلال مالی و سیاسی
الف) تجربه دولت دکتر محمد مصدق و سیاست «اقتصاد بدون نفت» (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲)
یکی از درخشانترین نمونههای پیوند استقلال مالی و استقلال سیاسی در تاریخ معاصر ایران، اقدام دکتر محمد مصدق در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت است. پس از خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران و اعمال محاصره دریایی و تحریمهای سخت اقتصادی توسط بریتانیا، دولت بریتانیا و بانک بینالمللی تلاش کردند با پیشنهاد وامهای مشروط، کنترل دوباره بر منابع نفتی ایران را به دست گیرند. مصدق با درک این نکته که پذیرش شرایط مالی بیگانه برابر با واگذاری مجدد حاکمیت ملی است، دکترین «اقتصاد بدون نفت» را به اجرا گذاشت و به «قرضه ملی» روی آورد.
مصدق در نطق تاریخی خود خطاب به ملت ایران در سال ۱۳۳۰ درباره چرایی رد شرایط استعماری و درخواست از مردم برای خرید اوراق قرضه ملی تصریح کرد:
«ما حاضر نیستیم به بهای وام و پول خارجی، حاکمیت و استقلال ملت ایران را لکهدار کنیم. استقلال این مملکت به دست خود این ملت و با فداکاری و قناعت خود مردم حفظ خواهد شد» [۱].
پاسخ پرشور تودههای مردم، از بازاریان تا کارگران و زنان با اهدای زیورآلات و خرید اوراق، مصدق را قادر ساخت تا بیش از دو سال در برابر محاصره اقتصادی قدرتمندترین امپراتوری وقت جهان ایستادگی کند.
ب) نهضت خودکفایی (سوودشی) و استقلال هند به رهبری گاندی (۱۹۰۵تا ۱۹۴۷ میلادی)
در جنبش رهاییبخش هند از استعمار بریتانیا، مهاتما گاندی متوجه شد که کنترل سیاسی راج بریتانیا بر پایه انحصار اقتصادی و وابسته ساختن بازار هند به منسوجات منچستر استوار است. از این رو، جنبش سوودشی (Swadeshi) و تحریم کالاهای انگلیسی را محور اصلی نبرد استقلال کرد. گاندی همگان را به استفاده از چرخ نخریسی (چارخا) و بافت لباس بومی (خادی) فراخواند.
گاندی در اثر بنیادین خود «هند سواراج» (خودحکمرانی هند) مینویسد:
«تنها راه دستیابی به سواراج (خودمختاری و استقلال واقعی)، رهایی از اسارت اقتصادی کالاهای بیگانه است. ملتی که برای پوشاک و نیازهای اولیهاش به دیگران وابسته است، هرگز نمیتواند طعم آزادی و استقلال سیاسی را بچشد» [۲].
با تکیه بر خودکفایی مالی، گاندی توانست بنیان اقتصادی حکومت بریتانیا در هند را فلج کرده و بزرگترین جنبش مستقل ضداستعماری قرن بیستم را بدون دریافت حتی یک دلار از هیچ قدرت خارجی به پیروزی برساند.
ج) انقلاب آمریکا و شعار «مالیات بدون حق نمایندگی ممنوع» (۱۷۶۵ تا ۱۷۷۶ میلادی)
شکلگیری استقلال ایالات متحده آمریکا از امپراتوری بریتانیا ریشه در مناقشات مالیاتی و استقلال مالی مستعمرات داشت. قانون تمبر و قوانین تاونزند تحمیلهایی مالی از سوی پارلمان بریتانیا بودند که استقلال اقتصادی مهاجران را نقض میکردند. مستعمرهنشینان با شعار تاریخی «مالیات بدون حق نمایندگی ممنوع»، قراردادهای عدم واردات را امضا کردند و استقلال مالی خود را بهعنوان سنگبنای حاکمیت مستقل مطرح ساختند.
ساموئل آدامز، از بنیانگذاران ایالات متحده، در سال ۱۷۷۱ در اینباره اظهار داشت:
«اگر کشوری اجازه دهد که قوانین و درآمدهای مالیاش بدون اراده و نظارت خودش توسط قدرتی بیرونی تعیین شود، دیگر ملتی آزاد نیست، بلکه رعیت و برده آن قدرت خارجی است» [۳].
د) نهضت مشروطه و تأسیس بانک ملی در برابر استقراضهای خارجی (۱۲۸۵ خورشیدی)
در دوران قاجار، سفرهای پرهزینه مظفرالدینشاه و شاهان پیشین از طریق دریافت وامهای اسارتبار از روسیه تزاری و انگلستان تأمین میشد؛ وامهایی که در ازای آنها امتیازات گمرکی، راهآهن و معادن ایران به بیگانگان واگذار میگردید و استقلال کشور در عمل سلب شده بود. با پیروزی انقلاب مشروطه، نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی نخستین گام در احیای حاکمیت ملی را «رد استقراض خارجی» و تلاش برای «تأسیس بانک ملی با سرمایه مردم ایران» قرار دادند.
صنیعالدوله، رئیس مجلس اول مشروطه، در نطق خود در جلسه آبانماه ۱۲۸۵ اعلام کرد:
«هر مبلغی که از دول خارجه قرض شود، به منزله فروختن قطعهای از استقلال و آزادی وطن است. علاج این درد فقط در همت تجار و اصناف و ملت ایران برای تأسیس بانک ملی از جیب خودمان است» [۴].
این رویداد ثبتشده تاریخی گواهی میدهد که پیشگامان آزادی ایران، استقلال مالی را خاکریز اول دفاع از آزادی و پارلمانتاریسم میدانستند.
آسیبشناسی احزاب و جنبشهای وابسته به منابع مالی خارجی
تجربه قرن بیستم و بیستویکم سرشار از شواهدی است که نشان میدهد سازمانهای سیاسی، احزاب و جریانهای مسلحی که بودجههای خود را از سرویسهای امنیتی یا خزانههای دولتهای خارجی دریافت کردهاند، دچار پیامدهای مخرب زیر شدهاند:
قدرتهای حامی همواره کمکهای مالی خود را مشروط به رعایت خطوط قرمز سیاسی خود میکنند. هر جریانی که وابسته به پول خارجی شد، ناچار است بیانیهها و مواضع خود را با مصالح دیپلماتیک پایتختهای پرداختکننده هماهنگ کند.
با تغییر دولتها یا دستیابی به توافق با رژیمهای حاکم، گروههای وابسته مالی بهسادگی مورد معامله، اخراج یا انحلال قرار میگیرند.
جریانی که بودجه خود را از مالیاتدهندگان یا خزانههای خارجی میگیرد، نیازی به پاسخگویی، جلب اعتماد و شفافیت در برابر مردم خود نمیبیند. این امر شکافی عمیق میان آن تشکل و مردم ایجاد کرده و ظرفیت (بسیج تودهای) را از آن سلب میکند.
مکانیسم درونزای استقلال مالی در سازمانهای انقلابی و مردمنهاد
چگونه یک جریان سیاسی یا رسانهیی میتواند با وجود هزینههای سنگینِ نبرد و خبررسانی، مستقل باقی بماند؟ پاسخ در الگوی «تأمین مالی جمعی» و اتکای مستقیم به نثار و فداکاری تودهیی نهفته است. این الگو دارای سه شاخصه کلیدی است:
۱. میزان مشارکت مالی مردم، یک نظرسنجی و همهپرسی زنده و شفاف درباره میزان مقبولیت اجتماعی و اعتماد به آن جریان است.
۲. با دگرگونی معادلات ژئوپلیتیک و سیاستهای مماشات یا فشار قدرتهای بزرگ، سازمانی که بند ناف مالیاش به مردم متصل است، دچار بحران بقا یا تحمیل اراده خارجی نمیشود.
۳. در ساختارهای متکی به بودجههای خارجی، مناسبات بر اساس «پیمانکاری و حقوقبگیری» شکل میگیرد؛ اما در جنبشهای متکی بر استقلال مالی، سرمایه اصلی را «ایثار، کارهای داوطلبانه و مشارکت آگاهانه» شکل میدهد.
اصیلترین مرزبندی راهبردی
تاریخ جنبشهای رهاییبخش جهان و تاریخ معاصر ایران همصدا اثبات میکنند که «استقلال سیاسی بدون استقلال مالی فریبی بیش نیست». هرجا که نان و هزینه مقاومت و سیاست از خوان بیگانه تأمین شد، استقلال در اندیشه و عمل مسخ گردیده است. بر این اساس مقاومت ایران بر اساس ضربالمثل معروف «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» با کمک اعضا، هواداران و خلق قهرمان، کما اینکه سیمای آزادی رسانه ۲۴ساعته مقاومت با اتکا به برنامههای گلریزان همیاری، هزینههای دستیابی به آزادی را مستقیماً از دسترنج، فداکاری و پاکبازی مردم خود طلب کرده و میکند و بههمین دلیل توانسته است در برابر سختترین تندبادهای تاریخی، محاصرهها و معاملههای پشتپرده سربلند و نفوذناپذیر باقی بماند.
با این تلقی، استقلال مالی نه فقط یک روش اجرایی برای دخل و خرج، بلکه اصیلترین مرزبندی راهبردی میان مقاومت اصیل ملی و آلترناتیوهای دستساز و وابسته به خارجی است.
پانوشت:
[۱] موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، نشر کارنامه، ۱۳۷۸، ج ۱
[۲] Gandhi، M. K. ، Hind Swaraj or Indian Home Rule، Navajivan Publishing House، 190 9
[۳] Bailyn، Bernard، The Ideological Origins of the American Revolution، Harvard University Press، 196 7
[۴] کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۱۹، ص ۱۷۵