تشدید بحرانهای همهجانبه، فروپاشی اقتصادی و «خشم انباشته» و متراکم در زیر پوست جامعه، پایهها و ارکان ولایت موروثی را بهلرزه درآورده است. هراس از فوران خشم عمومی و فرجام آتشین به رسانههای حکومتی هم کشیده شده؛ تا جایی که باند اصلاحات رژیم هشدار میدهد «خشم و نارضاتی انباشته، همچون آتشی زیر خاکستر باقی میماند و در بزنگاههای اجتماعی خود را به شکلی پرهزینه نشان میدهد».
این اعترافات در کنار بحرانهای لاعلاج و انزوای جهانی رژیم و اعتلای روزافزون مقاومت سازمانیافته، بیانگر بنبست و درماندگی رژیمی است که ۴۷ سال با سرکوب و جنگافروزی در برابر مردم سد بسته است.
کارلا سندز، سفیر سابق آمریکا در دانمارک، در مقالهای با اشاره به وضعیت رژیم تأکید میکند: «پس از ۴۷ سال حاکمیت، دیکتاتوری مذهبی ایران در آستانه سقوط قرار گرفته است». او با نقد سیاست مماشات مینویسد: «برخی از دولتهای غربی همچنان سیاستهایی را دنبال میکنند که به دیکتاتوری حاکم، فضای تنفس سیاسی میدهد... با این حال، درخواست رژیم ایران برای این امتیازات بیجا، عمق ترس آن را از این اپوزیسیون آشکار میسازد. همانطور که سرکوب داخلی آن، شامل (۱۱ اعدام) و ۱۲ حکم اعدام برای اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، نشانه واضحی از این ترس است».
سندز با اشاره به موج اعدامها افزوده است که «جنگ اصلی در ایران بین نیروهای خارجی و حاکمیت نیست، بلکه بین دیکتاتوری مذهبی و مردم ایران است». او تأکید میکند که «شورای ملی مقاومت ایران و مریم رجوی یک جایگزین دموکراتیک و عملی ارائه میدهند؛ برنامه ۱۰ مادهای درخشان او، انتخابات آزاد، آزادی مذهب، آزادی بیان و برابری زن و مرد را اعلام میکند».
در همین رابطه، سناتور جولیو ترتزی، رئیس کمیسیون سیاستهای اروپایی سنای ایتالیا، در مصاحبه با سیمای آزادی با اشاره به مجموعهای از بحرانهای لاعلاج رژیم تصریح کرد: «آنها جایگاه خود را در کل منطقه خاورمیانه از دست دادهاند... بنابراین یک بحران بزرگ سیاسی وجود دارد، زیرا آشکار است که در درون عناصر مختلف رژیم تفرقه و گسست ایجاد شده است».
او با یادآوری پلتفرم ۱۰ مادهای مریم رجوی افزود: «این برنامه تنوع، آزادی، برابری جنسیتی و ایران غیراتمی را تضمین میکند و تنها نقشه راه واقعی برای گذر به دموکراسی است».
گسترش حمایتهای بینالمللی و اعتلای روزافزون مقاومت از یکسو و اعتراف کارگزاران رژیم به شرایط انفجاری جامعه و «خشم و نارضایتی انباشته، همچون آتشی زیر خاکستر» از سوی دیگر، چشمانداز بقای رژیم را تیرهتر از همیشه کرده است. رژیمی که در چنبرهٔ بحرانهای عمیق اجتماعی، اقتصادی و انزوای بینالمللی گرفتار شده، هیچ راه برونرفتی ندارد و قطار سرنگونیاش به ایستگاه پایانی نزدیک میشود.