هنگامی که مردمانی را میبینی که تودهای خاک را بر سر خویش میریزند تا بیپناهی و استیصال خود را در قبال تأمین اولیهترین نیازهای زنده بودنشان، به دیگران و به جهان اعلام کنند، جای «اخلاق» را در چنین جامعهای، کجا باید جست؟ در چنین جامعهای پیداست که «اخلاق» از لغتنامهها بهدرآمده و بر سر بازار به صلیب کشیده شده است. همان مردمی که تودهی خاک را بر سر خویش میریزند، نشانیِ قاتل اخلاق را میدهند: «مسؤلین! مسؤلین! با دلار ۲۰۰ هزار تومان چهکار کنیم؟»
این گزارهها از مخاطبان خود میپرسند که کشور ایران را با چه نشانه یا معیاری باید شناخت؟ با دولت؟ با مردم؟ با خاک و جغرافیا؟ اگر دولت، نماد ایران است، بر کدام سوژهی اجتماعی حکمرانی میکند؟ آیا بر سوژهای که زبان پاشیدن خاک بر سر و روی خود را برگزیده تا حکمران را معرفی کند؟ خاک و جغرافیای فاقد سوژهی اجتماعی، بینیاز از دولت و حکمران است. اگر مردم نماد ایران هستند، دفاع از این نماد و تأمین نیازهای آن، چه وظیفهای را بر شانهی دولت ساماندهندهی امور این نماد میگذارد؟
واقعیت این است که «اخلاق» ــ بنا بر آنچه در مقدمه بیان شد ــ گواهی میدهد که حکمرانیِ ولایی ــ آخوندی، دارای خلاقیت تولید «شر» در برابر «اخلاق» است. از اینروی وقتی مردمی برای بیان نهایت رنج و استیصال خود به زبان سمبلیک خاکپاشی پناه میبرند، معرف حکمران قاتل اخلاق، انسانیت و زندگی هستند.
فروکاهندهی اخلاق با کوچک کردن زندگی، دنبال محدود کردن اندیشه و به زوالکشاندن قدرت انتخاب شهروندان است. حاکمیت متکی بر ولایت فقیه این فرایند را با هدف کنترل جامعه، پیشه کرده است. وقتی «شر» متوسل به خلاقیت برای بهتعلیق درآوردن «اخلاق» میشود، حاصل این فرایند، اگر در جامعه توان مقاومت و مبارزه با قدرت «شر» را نداشته باشند، منجر به استیصال و درماندگی و بیان اعتراض با نمودهای مشاهده شده در هفتههای اخیر میشود؛ نمودهایی که بهگونهای حیرتانگیز، پارادوکس حداکثر اعتراض به حاکمیت و نیز نزول کرامت انسانیِ یک ملت را عرضه مینمایند!
این نمودها، فرایند یک کشاکشاند که به حادترین وضعیت تعیینتکلیف میان اتکای اخلاقیِ جامعه و حاکمیت شر رخ مینمایند و به رخداد سیاسی و اجتماعی بالغ میشوند. این رخدادها انتهای مسیر کشاکش «اخلاق» ــ بهعنوان فراخوان اجتماعی ــ برای پایان بخشیدن به سلطهی «شر» را گزارش میکنند.
پینوشت:
[۱] الن بدیو، اخلاق؛ رسالهای در ادارک شر، ترجمهی باوند بهپور، نشر چشمه، چاپ سوم، ۱۳۹۲، ص ۲۳