728 x 90

بن‌بست ساختاری نظام ولایت فقیه در برابر اراده تغییر

عکس از آرشیو
عکس از آرشیو

جامعه ایران در سال‌های اخیر یکی از پرفراز و نشیب‌ترین دوره‌های سیاسی خود را تجربه می‌کند. در پس رویدادهای جاری، تقابلی بنیادین میان یک حاکمیت گرفتار در بن‌بست‌های ساختاری و توده‌های مردم خواهان تغییر بنیادین در جریان است. حاکمیت، راهبرد بقای خود را بر دو ستون اصلی استوار کرده است: ایجاد هیاهو و مداخله در بحرانهای منطقه‌یی و تشدید بی‌سابقه سرکوب در داخل. با این حال، تحلیل رفتارهای اخیر دستگاه امنیتی و قضایی نشان می‌دهد که این اقدامات، نه از موضع قدرت، بلکه ناشی از هراسی عمیق نسبت به پتانسیل انفجاری جامعه و خطر سرنگونی است.

 

تلاش برای مهار کانون‌های بحران

نگاهی به آمارها و اخبار رسمی و غیررسمی ماه‌های گذشته، پرده از یک استراتژی خشن برمی‌دارد. دستگاه قضایی حاکمیت، موازات با چالشهای منطقه‌ای، روند اجرای احکام اعدام را علیه زندانیان سیاسی و معترضان به‌شدت شتاب بخشیده است. اعدام دهها تن از جوانان به اتهام شرکت در قیام‌ها، تقابل با نیروهای سپاه پاسداران و عضویت در شبکه‌های فعال مخالفت داخلی (از جمله مجاهدین و کانون‌های شورشی)، بیانگر تلاش تعمدی برای ایجاد فضای رعب و وحشت است.

اعتراف صریح فرماندهان نیروی انتظامی به بازداشت هزاران نفر (حدود ۶۵۰۰ نفر) در بازه زمانی اخیر و تفکیک صدها تن از آنان به‌عنوان افراد مرتبط با جریانهای سازمان‌یافته برانداز، بیش‌از‌پیش عمق نگرانی امنیتی نظام را آشکار می‌سازد. حاکمیت می‌کوشد با برجسته کردن تهدیدهای خارجی و درگیریهای منطقه‌ای، واقعیت عینی آمادگی جامعه برای قیام را پنهان کند. اما واقعیت میدان، فراتر از این هیاهوهاست؛ ساختار کانون‌های شورشی و هسته‌های اعتراضی در شهرهای مختلف، به‌رغم ضربات امنیتی، هم‌چنان به‌عنوان بازوی اجرایی تدارک قیام عمل می‌کنند و حاکمیت هیچ راه‌حل ریشه‌یی برای حل ابر بحرانهای محرک این اعتراضات ندارد.

 

چالش جریانهای موازی و آلترناتیوهای گذشته‌گرا

در سوی دیگر این فضای دوقطبی، جبهه مخالفت نیز با چالشهای نظری و ساختاری مواجه است. هم‌زمان با غلیان پتانسیل انقلابی در کف خیابان‌ها، بقایای جریان وابسته به دیکتاتوری پیشین (سلطنت پهلوی) تلاش می‌کنند تا با بازتعریف خود، مسیر تحولات را به سمت گذشته سوق دهند. دفاع عریان برخی از این محافل از رفتارهای خشن دوران گذشته و حتی بازسازی صوری نهادهای بدنامی چون «ساواک»، نوعی زنگ خطر را برای نیروهای دموکراتیک به صدا در درآورده است.

این دست فعالیت‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، به‌عنوان یک مانع و منحرف‌کننده در برابر قیامهای ضددیکتاتوری عمل می‌کنند. حاکمیت فعلی نیز از ظهور این رویکردهای گذشته‌گرا استقبال می‌کند تا به جامعه این‌گونه القا کند که بدیل (آلترناتیو) وضعیت موجود، بازگشت به یک استبداد فردی دیگر است. با این حال، پویایی جامعه ایران نشان داده است که وزن اجتماعی این جریانها توانایی همگامی با مطالبات نوین نسل جوان را ندارد.

 

نه به وضعیت موجود، نه بازگشت به گذشته

بزرگ‌ترین خطای محاسباتی تحلیل‌گران وابسته به قدرت، نادیده گرفتن بلوغ سیاسی جامعه ایران است. توده‌های مردم، به‌ویژه نسل‌های دهه‌های هفتاد، هشتاد و نود، به یک آگاهی تاریخی دست یافته‌اند که در شعارها و بیانیه‌های میدانی آنها متبلور است. جامعه ایران امروز به‌وضوح اعلام کرده است که نه وضع استبدادی کنونی را برمی‌تابد و نه تمایلی به بازگشت به عقب و احیای مدل‌های حکومتی منسوخ دارد.

این پارادایم فکری، پویایی خود را از نفی هر گونه اقتدارگرایی می‌گیرد. مردم ایران هزینه‌های سنگینی برای عبور از نظامهای فردمحور و ایدئولوژیک پرداخته‌اند و اکنون در پی بنای سازه‌ای نوین هستند که حقوق بنیادین انسان را پاس بدارد.

 

تدارک برای یک جمهوری دموکراتیک و مدرن

حرکت عمومی جامعه ایران، ورای تمام سرکوب‌ها و انحرافات سیاسی، به سمت یک هدف مشخص و برگشت‌ناپذیر است: برپایی یک جمهوری دموکراتیک، مستقل و پیشرو. مؤلفه‌های اصلی این افق سیاسی که در وجدان جمعی معترضان شکل گرفته، شامل سه محور اساسی است:

جدایی دین از دولت (سکولاریسم) به‌عنوان نقطه پایانی بر استبداد مذهبی و تضمین آزادی عقیده و مذهب برای تمامی شهروندان، به‌طوری که نهاد دین دیگر ابزار سرکوب سیاسی نباشد.

برابری کامل زن و مرد و لغو تمامی قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی و به‌رسمیت شناختن رهبری و مشارکت فعال زنان در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی (همان‌گونه که در پیشتازی زنان در قیامهای اخیر مشهود بود).

حق تعیین سرنوشت و خودمختاری ملیتها با پایان دادن به ستم نظام‌مند مرکزگرایانه و به‌رسمیت شناختن حقوق فرهنگی و اداره امور داخلی ملیت‌های مختلف ایرانی در چارچوب تمامیت ارضی کشور.

 

بن‌بست استراتژیک حاکمیت

رژیم حاکم در یک بن‌بست استراتژیک گرفتار شده است؛ افزایش اعدامها و دستگیریها شاید بتواند زمان سقوط را کمی به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند موتور محرک قیام یعنی «خواست تغییر» را خاموش کند. از سوی دیگر، تلاش برای زنده کردن مردگان سیاسی گذشته نیز اسیر فضای نوگرای جامعه خواهد شد. ایران امروز در حال زایمانی دردناک ولی مبارک است؛ زایمان جامعه‌یی که عزم خود را جزم کرده تا از خاکستر استبداد، یک جمهوری دموکراتیک و برابرخواه بنا کند. آینده ایران نه در دستان اتاق‌های فکر سرکوب است و نه در گذشته‌های دور، بلکه در گام‌های استوار کانون‌های شورشی و جوانانی است که در کف خیابان‌ها تاریخ فردا را می‌نویسند.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/cd7aa0f9-2873-44f4-9e5e-b14a9a17b865"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات