«عشقهای بزرگ، انتخابهای بزرگ بهدنبال دارند و این انتخابها جز با فداکاریهای بزرگ به سرانجام نمیرسند».
این جملات، تنها یک توصیف شاعرانه نیست؛ بلکه عصارهٔ زندگی مردی است که نامش با واژهٔ «حقوقبشر» در تاریخ معاصر ایران گره خورده است. دکتر کاظم رجوی، شخصیتی متین، فرهیخته و سخت عاطفی بود که در میان دوراهی «قدرت و منصب» و «آرمان و شرف»، دومی را برگزید تا امروز بهعنوان «شهید بزرگ حقوقبشر» در حافظهٔ ملی جای گیرد.
تکوین یک اندیشه بزرگ
کاظم رجوی در ۲۹بهمن ۱۳۱۲ در مشهد، شهر فرهنگ و تمدن، دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی او در فضایی سپری شد که عدالتخواهی و دانش، ارزشهای بنیادین آن بودند. او که در جوانی تجربهٔ تدریس در مدارس را داشت، خیلی زود دریافت که ریشهٔ دردهای جامعه در بیعدالتی نهفته است. تأثیرپذیری او از نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق، نخستین جرقههای فعالیت سیاسی را در وجود او روشن کرد؛ مسیری که در دوران تحصیل حقوق در دانشگاه تهران صیقل یافت.
نبوغ فکری وی زمانی آشکار شد که کتاب «مقدمهای بر روانشناسی سیاسی ایران» را تألیف کرد. اما عطش او برای یادگیری و خدمت، او را به مهد دموکراسی و حقوق در اروپا کشاند. او با اخذ چندین مدرک دکترا در رشتههای حقوق، علوم سیاسی و روابط بینالملل از دانشگاههای معتبر فرانسه و سوئیس، به یکی از معدود روشنفکرانی تبدیل شد که دانش آکادمیک را برای فعالیت علیه نظام سلطنتی بهکار گرفت. تألیف بیش از ۱۲۰کتاب و رساله و تدریس در دانشگاه ژنو، از او چهرهای جهانی ساخته بود که زبان دیپلماسی را بهخوبی میفهمید.
عشقی که محال را ممکن کرد
عشق در زندگی دکتر کاظم، معنایی فراتر از پیوند خونی داشت. پیوند او با برادرش، مسعود رجوی، آمیزهای از عاطفه برادرانه و ایمان آرمانی بود. او در مسعود، گمشدهٔ سالیان خود و تجسم آرزوهای یک خلق محروم را میدید. دکتر کاظم گفته بود:
«به این برادر نه از جنبه برادری یعنی همخونی، بلکه بهلحاظ عمل اجتماعی، شخصیت و توان مبارزاتی و مواضع مسعود افتخار میکنم. اگر میتوانستم روزی صدبار او را به برادری انتخاب میکردم».
همین عشق سوزان بود که در سال ۱۳۵۰، او را به انجام یک مأموریت «غیرممکن» واداشت. زمانی که حکم اعدام مسعود رجوی در زندان شاه صادر شد، دکتر کاظم زمین و زمان را برای نجاتش از اعدام درنوردید. او با روحیهای خستگیناپذیر، از دبیرکل وقت سازمان ملل، کورت والدهایم، تا رؤسای جمهور و نهادهای بینالمللی را بسیج کرد. فعالیتهای او چنان وسیع بود که شاه تحت فشار بینالمللی مجبور شد حکم اعدام مسعود را به حبس ابد تقلیل دهد. این نخستین پیروزی بزرگ دکتر کاظم در جبههٔ دفاع از حقوقبشر بود؛ خدمتی که اگر تنها کارنامهاش همین بود، برای درخشش نامش در تاریخ کافی بود.
سفیر معترض
پس از انقلاب ۱۳۵۷، دکتر کاظم بهدلیل تخصص و وجاهت بینالمللیاش، بهعنوان نخستین سفیر ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو منصوب شد. او همزمان مسئولیتهای دیپلماتیک در سنگال و کشورهای آفریقای غربی را نیز برعهده داشت. در این دوران، رژیم جدید تلاش کرد از اعتبار او برای منزوی کردن مقاومت و فشار بر برادرش استفاده کند.
روایت شده است که پیش از عزیمت به مأموریت سازمان ملل، خمینی او را به قم فراخواند و پیامی داد تا مسعود را به سازش وا دارد. خمینی میخواست با پیشنهاد پستهای بالاتر، بین دو برادر جدایی بیندازد، ولی پاسخ دکتر کاظم، پاسخی از جنس عزت و شرافت بود.
او منصب سفارت را واگذاشت تا ثابت کند که کرسی قدرت در برابر پاسخ به ندای حقیقتطلبانهٔ وجدان، پشیزی ارزش ندارد.
معماری دفاع بینالمللی از حقوقبشر
دکتر کاظم با پیوستن به شورای ملی مقاومت، سنگر جدیدی بنا کرد. او نهادینهسازی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی را مأموریت اصلی خود قرار داد. وی نخستین کسی بود که جنایات سیستماتیک رژیم را در مجامع جهانی فریاد زد. در سال ۱۳۶۲، با تلاشهای بیوقفهٔ او در نیویورک، زمینهٔ تعیین نماینده ویژه سازمان ملل برای بررسی وضعیت حقوقبشر در ایران فراهم شد.
ثمرهٔ این مجاهدتها، تصویب اولین قطعنامه محکومیت نقض حقوقبشر در سال ۱۳۶۴ بود. او حقوقبشر را از یک بحث تئوریک به یک «سلاح کارآمد» در مسیر آزادی تبدیل کرد. به جهانیان فهماند که پشت لبخندهای دیپلماتیک حاکمان تهران، چهرهای از سرکوب و شکنجه نهفته است.
«ما حقوقبشر را با خونهایمان مینویسیم»
فاشیسم دینی که توان مقابله با منطق حقوقی و نفوذ معنوی دکتر کاظم را نداشت، ترور را برگزید. در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۹، در نزدیکی خانهاش در حومه سوئیس، جوخههای مرگ، پیکر این دانشمند فرهیخته را هدف گلوله قرار دادند.
تصویری که از آن لحظه در حافظه تاریخ ماندگار شده، «قرآن گلوله خورده»ای است که در جیب کت او بود. آن کتاب مقدس که با خون او رنگین شده بود، پیامی روشن داشت: او تا آخرین نفس بر سر عهد خود با خدا و خلق ایستاد. او پیشتر با آیندهنگری و ژرفای ستودنی گفته بود:
«ما حقوقبشر را با خونهایمان مینویسیم»
شهادت او نه پایان، که آغازی بر یک کارزار جهانی بود. ترور او توسط ۱۶۲نماینده کنگره آمریکا و پارلمان اروپا محکوم شد و لوح یادبودی به پاس خدمات انسانیاش در قلب سوئیس نصب گردید. خون او چنان جوشان بود که دههها بعد، در سال ۲۰۲۰، پرونده ترور او بهعنوان «جنایت علیه بشریت» و «نسلکشی» دوباره گشوده شد تا لرزه بر اندام قاتلان بیندازد.
حضور در هر دادخواهی
امروز اگر چه دکتر کاظم در خاک کربلا آرام گرفته است، اما روح او در هر فریاد دادخواهی، در هر قطعنامه علیه ظلم و در هر قدمی که برای آزادی برداشته میشود، حاضر است. او پلی میان اخلاق و عمل ساخت و نشان داد که میتوان در بالاترین سطوح علمی و دیپلماتیک بود، اما همچنان روحیهای انقلابی و فداکار داشت.
عظمت خون دکتر کاظم، راهگشای ثبت قتلعام تابستان ۶۷ بهمثابه «نسلکشی» و «جنایت علیه بشریت» شد. او به ما آموخت که حقیقت شاید زیر غبار مصلحتسنجیهای سیاسی پنهان شود، ولی هرگز نمیمیرد.
او بیگمان در هر دادخواهی علیه نظام اعدام و قتلعام زنده است و پیشاپیش ما میرزمد.