در فضای سیاست ایران، جایی که مرز میان «آرزواندیشی» و «واقعگرایی راهبردی» اغلب مخدوش میشود، پرسش اصلی دیگر نه بر سر لزوم تغییر، بلکه بر سر «چگونگی» آن است. آیا رژیم ولایت فقیه تحت فشارهای درونی دچار فروپاشی خودبهخودی میشود؟ یا تغییر واقعی مستلزم درهمشکستن ارگان محوری سرکوب یعنی سپاه پاسداران است؟ در این مقاله به بررسی این واقعیت میپردازیم که چرا حضور «آلترناتیو دموکراتیک» و «کانونهای شورشی»، نه یک مانور تبلیغاتی، بلکه تنها ضمانت اجرایی برای گذار مسالمتآمیز و جلوگیری از هرج و مرج در فردای سرنگونی است.
نفی توهم «فروپاشی خودبهخودی»
یکی از خطاهای رایج در تحلیل، انتظار برای فروپاشی ارگانیک و خودبهخودی سیستمهای توتالیتر است. بقای حاکمیت فعلی بهطور بیولوژیک به بقای سپاه پاسداران گره خورده است. از این منظر، سقوط نظام نه یک حادثه، بلکه یک «پروژه» است که پیششرط آن درهمشکستن فیزیکی و تشکیلاتی دستگاه سرکوب توسط «مقاومت سازمانیافته» و قیام است.
در واقع، فاشیسم دینی برخلاف نظامهای اقتدارگرای کلاسیک، فاقد مکانیسم اصلاح درونی است. لذا، انتظار برای استحاله یا فروپاشی از درون، چیزی جز طولانی کردن عمر استبداد نیست. تحول واقعی تنها زمانی محقق میشود که نیرویی رزمنده در شهرهای ایران، قادر به رویارویی با ماشین جنگی سپاه باشد و توازن قوا را در میدان عمل تغییر دهد.
آلترناتیو دموکراتیک؛ سدی در برابر هرجومرج
نگرانی عمده در ادبیات سیاسی معاصر، ترس از «سوریهای شدن» یا بروز آنارشی پس از سقوط استبداد است. پاسخ به این هراس جمعی، نه در شعارهای کلی، بلکه در «آمادگی عملی» شورای ملی مقاومت ایران نهفته است. این ائتلاف، دهههاست خود را برای «ساعت صفر» آماده کرده است.
این آمادگی نه تنها شامل یک شبکه سراسری از متخصصان در داخل و خارج، بلکه دارای یک چارچوب حقوقی و اجرایی مشخص برای انتقال قدرت است. طبق این طرح، بلافاصله پس از سرنگونی، یک دولت موقت مسئولیت برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان را ظرف ۶ماه برعهده میگیرد تا قانون اساسی جدید تدوین و به رفراندوم گذاشته شود. این ساختار حرفهیی، تفاوت بنیادین میان یک «شورش کور» و یک «انقلاب سازمانیافته» را رقم میزند؛ راهکاری که حاکمیت را از دست دیکتاتور به دست مردم میسپارد، بیآن که ایران آزادشده را دچار آنارشی سازد.
کانونهای شورشی؛ واقعیت میدانی در برابر نمادگرایی
بخش بزرگی از جنگ روانی رژیم، صرف القای این تصور شده که مقاومت، پدیدهیی محدود به خارج از مرزهاست. حضور سازمان مجاهدین خلق در متن جامعه ایران، نه یک حضور نمادین، بلکه حضوری «در آتش و خون» است که ریشه در ۶دهه مبارزه و تقدیم ۱۰۰هزار جانباخته، از جمله شهیدان قتلعام ۱۳۶۷، دارد.
امروز، «کانونهای شورشی» در بیش از ۲۲۰شهر ایران، تجسم عینی این حضور هستند. این شبکه نه تنها مسئولیت هدایت اعتراضات و پیوند زدن خشمهای محلی به موجهای سراسری را برعهده دارد، بلکه با ساختار حرفهیی و فرهنگ فداکاری خود، هزینه سرکوب را برای سپاه پاسداران بهشدت بالا برده است. این شبکه، سیستم عصبی قیام است که روحیه مقاومت را در تاریکترین ساعات خفقان زنده نگهمیدارد و اطلاعات دقیق میدانی را به جهان مخابره میکند.
مسئولیت تاریخی مقاومت ایران
در نهایت، سخن بر سر یک انتخاب تاریخی است. آیا باید به امید معجزهٔ فروپاشی نشست یا به نیروی رزمندهای تکیه کرد که هم توانایی درهمشکستن سپاه را دارد و هم طرحی مدون برای «فردای سرنگونی»؟ واقعیت سرسخت روی زمین نشان میدهد که بدون یک سازمانیافتگی سراسری و فداکاری بیمرز، هیولای سرکوب عقب نخواهد نشست.
مسیر آزادی ایران، از دالان درهمشکستن قهر سازمانیافتهٔ حکومتی توسط قهر سازمانیافتهٔ مردمی میگذرد. این راهی است که شورای ملی مقاومت با تکیه بر شبکههای داخلی خود هموار کرده است تا اطمینان حاصل شود که طلوع آزادی، نه آغاز هرجومرج، بلکه سرآغاز عصری نوین، مبتنی بر قانون و ارادهٔ جمهور مردم خواهد بود.
بیشتر بخوانید: