در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۱۶ مه ۲۰۲۶)، محوطه بیرونی ساختمان کنگره آمریکا در کاپیتول هیل و فضای پارک سنای بالا، شاهد یکی از منسجمترین و پرطنینترین تجمعات سیاسی جوامع ایرانی-آمریکایی و هواداران سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران بود. این تظاهرات بزرگ در شرایطی برگزار شد که رژیم حاکم بر ایران، برای مهار بحرانهای فزاینده داخلی و پیشگیری از قیامهای بنیانکن، موج بیسابقهای از اعدام زندانیان سیاسی، اعضای کانونهای شورشی و جوانان معترض را به راه انداخته است.
پیام آنلاین مریم رجوی
در جریان تظاهرات گسترده جوامع ایرانی-آمریکایی در مقابل کنگره ایالات متحده، مریم رجوی، در پیامی به این گردهمایی، ابعاد استراتژیک بنبست سیاسی حکومت ایران و افق آینده مقاومت را ترسیم کرد.
وی در تبیین موقعیت کنونی حکومت حاکم بر تهران و توسل آن به احکام مرگ اظهار داشت:
«امروز آخوندها در موقعیتی گرفتار شدهاند که نه میتوانند به شرایط پیش از قیام و کشتار ماه دی برگردند، نه راهی به پیش دارند. این است که جنگ خود با مردم ایران را شدت بخشیدهاند و با دستگیریهای دامنهدار، با قطع طولانیمدت اینترنت، با بازرسیهای خیابانی و بهخصوص با استراتژی طناب دار، شرایط جنگی را به فرصتی برای تصفیه خونین زندانها تبدیل کردهاند».
خانم رجوی با اشاره به بینتیجه بودن خط سرکوب در قبال کانونهای شورشی، به شجاعت زندانیان سیاسی استناد کرد و افزود:
«آنها با اعدام مجاهدین و شورشگران میخواهند جلوی همین نسل را بگیرند اما کور خواندهاند. مجاهد قهرمان وحید بنیعامریان به ولیفقیه رژیم گفت: یقین کنید که اگر من و امثال من را اعدام کنید، تکثیر میشویم».
بخش دیگری از این پیام به مرزبندی قاطع با استبداد گذشته و نفی جریان سلطنت اختصاص داشت. وی در این باره تأکید کرد:
«هرکس که فکر میکند از جنایتهای شیخ میتواند تاج و تختی برای خود بسازد، سخت در اشتباه است. ایران نه تحت حاکمیت دیکتاتوری دینی میماند و نه به حاکمیت دیکتاتوری سلطنتی برمیگردد. راه ایران، راه آزادی است، راه آینده است، راه ایران، راه انقلاب دموکراتیک مردم ایران است».
مریم رجوی تنها راهحل بحرانهای منطقهیی را سرنگونی دیکتاتوری تروریستی و جنگافروز ولایت فقیه تهران دانست و در پایان با ارائه فراخوانی به جامعه بینالمللی، خواستار اتخاذ یک دکترین قاطع در قبال این رژیم شد و اعلام کرد:
«ما جامعه جهانی را فرا میخوانیم که... مقاومت مردم ایران برای سرنگونی این رژیم را بهرسمیت بشناسند. عوامل و مأموران رژیم را از خاک خود اخراج کنند... و سردمداران رژیم را بهخاطر جنایت علیه بشریت و نسلکُشی تحت تعقیب قرار دهند».
کانونهای شورشی؛ موتور محرک قیام و بازتعریف بهای آزادی
نخستین محور برجسته در این تظاهرات، تکیه بر نقش محوری «کانونهای شورشی» در داخل ایران بهعنوان نیروی پیشتاز سرنگونی بود. آناهیتا سامی در گشایش این تظاهرات، با اشاره به شجاعت نسلی که در برابر استبداد قد برافراشته است، تصویری واضح از فداکاری این نیروها ارائه داد. وی به صراحت اعلام کرد:
«در سراسر ایران ما شاهد ظهور نسلی هستیم که برخاستهاند و در چشمان دیکتاتور نگاه کرده و میگویند که دیگر بس است و همه چیز را برای آن فدا میکنند. اینها کانونهای شورشی مجاهدین هستند و راه آزادی را با شجاعت و پرداخت بها باز میکنند».
این نگاه حاکی از آن است که اعدامهای اخیر نه از موضع قدرت رژیم، بلکه واکنشی هراسآلود به تکثیر روزانه این روحیه در شهرهای ایران است. در همین راستا، پاتریک کندی، سیاستمدار برجسته آمریکایی، با گرامیداشت یاد فرماندهان شهید کانونهای شورشی چون وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر که در قزلحصار بهدار آویخته شدند، اعدامها را نشانه ضعف ساختاری حکومت دانست و گفت:
«این رژیم که افراد، مهندسان و زندانیان سیاسی را اعدام میکند، اگر نسبت به آینده خود مطمئن بود این اعدامها را انجام نمیداد. این اعدامها نشاندهنده قدرت او نیست، بلکه یک ترس فلجکننده عمیق است؛ ترس از قیام سراسری دیگر».
مرزبندی قاطع تاریخی: نفی همزمان دیکتاتوری شاه و شیخ
یکی از کلیدیترین و پررنگترین خطوط سیاسی ترسیمشده در تظاهرات واشنگتن، نفی مطلق هر گونه بازگشت به استبداد گذشته و مرزبندی با بقایای رژیم پهلوی بود. سخنرانان با اشاره به تظاهرات اخیر دارو دسته بچه شاه که با نمادهای پلیس مخفی مخوف شاه (ساواک) ظاهر شده بودند، هر گونه تلاش برای احیای دیکتاتوری پیشین را یک «توهم خطرناک» توصیف کردند.
پاتریک کندی با انتقاد شدید از مواضع هواداران پهلوی و استفاده آنها از آرم ساواک، مشروعیت تاریخی مجاهدین را در همین مرزبندی قاطع دانست و اظهار داشت:
«تلاش بقایای شاه برای نشان دادن خود بهعنوان یک آلترناتیو دموکراتیک، یک توهم خطرناک است... چگونه ما میتوانیم بگوییم که سپاه پاسداران و آخوندها را بهخاطر سرکوب محکوم میکنیم، اما سرکوب شاه و ساواک را به فراموشی میسپاریم؟...»
کارلا سندز، سفیر پیشین آمریکا در دانمارک نیز با حمله به مواضع شاهپرستان، این جریان را فاقد ریشههای دموکراتیک خواند و تأکید کرد:
«در سالهای اخیر حامیان رضا پهلوی، فرزند شاه، با کارهایشان ماهیت واقعی جنبش خود را نشان دادهاند... طرفداران رضا پهلوی علناً از ساواک حمایت میکنند؛ سازمانی که به شکنجه، اعدام و سرکوب بیرحمانه مخالفان شناخته میشود... مردم ایران شایسته حکومت بهتری از دو نوع دیکتاتوری هستند».
این رویکرد توسط هژار برنجی، نماینده حزب دموکرات کردستان ایران در آمریکا نیز تقویت شد. او بر تکثر و در عینحال اتحاد دموکراتیک اپوزیسیون بر پایه نفی استبداد در هر لباسی تأکید کرد و گفت:
«هیچ دیکتاتوری تحت هیچ نامی بازنخواهد گشت؛ نه به دیکتاتوری با عمامه، نه به دیکتاتوری با تاج و نه به دیکتاتوری با کراوات و شعارهای جدید اما با برخورد متحجرانه».
برنامه ۱۰ مادهای و آلترناتیو دموکراتیک
تحلیل محتوای سخنرانیهای واشنگتن نشان میدهد که جامعه بینالمللی و حامیان مقاومت، برنامه ۱۰ مادهای مریم رجوی را بهعنوان تنها راهکار عملی برای عبور از بحران کنونی و جلوگیری از هرج و مرج پس از سرنگونی میدانند. این برنامه بر صندوق رأی، جدایی دین از دولت، برابری جنسیتی و ایران غیراتمی استوار است.
شهردار رودی جولیانی با تجلیل از رهبری مریم رجوی و اصالت این برنامه تصریح کرد:
«شما برای داشتن یک راهنما جهت مسیری که در آن قرار داریم به این برنامه نیاز دارید... این سازمان یکی از بزرگترین سازمانهای انساندوست در جهان و کاملاً توانمند است؛ در صورتی که سرنگونی پیش بیاید، آنها میتوانند این دولت را بهتر از هر دولت تغییریافتهٔ دیگری مدیریت کنند».
ژنرال وسلی کلارک، فرمانده اسبق نیروهای ناتو در اروپا نیز با تمرکز بر ضرورت آمادگی برای تغییر ساختاری، برنامه ۱۰ مادهای را منطبق بر استانداردهای جهانی دانست و اعلام کرد:
«برنامه ۱۰ مادهای خانم مریم رجوی خواهان یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر جدایی دین از دولت، انتخابات آزاد و دادن تمامی حقوقی است که مردم در سراسر دنیا بر اساس منشور سازمان ملل شایان آنند».
ضرورت پایان سیاست مماشات و بهرسمیت شناختن حق مقاومت
بخش مهمی از مواضع سخنرانان به نقد سیاست «مماشات» دولتهای غربی با رژیم تهران اختصاص داشت. سخنرانان تأکید کردند که سالها تلاش برای میانهرو نشان دادن این رژیم شکست خورده و اکنون زمان آن است که واشنگتن و متحدانش حق مشروع مردم ایران و کانونهای شورشی برای مقاومت در برابر سپاه پاسداران را بهرسمیت بشناسند.
کارلا سندز با کالبدشکافی پشتپرده سیاست مماشات گفت:
«برای سالیان سیاست مماشات تلاش بر پوشاندن این واقعیت کرد. یکی از اصلیترین محورهای سیاست مماشات ایجاد تابو در رابطه با مقاومت سازمانیافته خصوصاً سازمان مجاهدین و خانم رجوی بود».
او در ادامه مطالبات خود از دولت آمریکا را اینگونه فرمولهبندی کرد:
«ایالات متحده باید مقاومت ایران و حق مردم برای ایستادگی در برابر این رژیم را بهرسمیت بشناسد و همچنین مشروعیت مبارزه کانونهای شورشی با سپاه پاسداران را تأیید کند».
ژنرال وسلی کلارک نیز با نگاهی استراتژیک و نظامی تبیین کرد که تغییر در ایران تنها به دست خود مردم و نیروی سازمانیافته محقق میشود و فاکتورهای خارجی صرفاً نقش مکمل دارند. او به صراحت گفت:
«واقعیت این است که هیچ کشتی جنگی، هیچ بمب سنگرشکن و هیچ ناو هواپیمابری کافی نیست؛ قلب قضیه و ریشه بحران در داخل ایران است و این وضعیت فقط توسط مردم ایران میتواند تغییر پیدا کند».
پیام صریح و روشن تظاهرات واشنگتن
تظاهرات ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ در مقابل کنگره آمریکا، یک رویداد سیاسی قوی بود که نشان داد رژیم تهران در فاز پایانی خود قرار دارد. چیدمان نمادین رزهای سرخ به یاد شهیدان، طنین شعار «نه شاه، نه ملا» و همگرایی شخصیتهای باسابقه نظامی و سیاسی بینالمللی، همگی گویای این واقعیت است که پروژه شیطانسازی رژیم علیه مجاهدین خلق شکست خورده است. همانطور که رودی جولیانی اشاره کرد، خود ولیفقیه نیز در لایههای درونی حکومت معترف است که تنها آلترناتیو دموکراتیک و سراسری که توانایی سرنگونی را دارد، همین جنبش سازمانیافته است. پیام واشنگتن صریح و روشن بود: جامعه جهانی باید انتخاب خود را بکند و در کنار مردم ایران و شورای ملی مقاومت برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک، غیراتمی و عاری از اعدام بایستد.