«آری، ما بربریم و میخواهیم بربر باشیم. این صفتی
افتخارآمیز است. ما از جمعی هستیم که جهان را جوان
میکنند. دنیایکنونی به پایان خود رسیده است. یگانه
هدف ما، انهدام آن است.» (آدولف هیتلر)[۱]
فاشیسم و تالیهای روایتهای کلان
نظامهای تمامیتخواه با روایتهای کلان عقیدتی ــ سیاسی که بر اقتدارگرایی مطلقه تمرکز دارد، زایندهی بحرانهای همهجانبه بر گرد روایتهای خویشاند. ایران بهقدمت نزدیک به نیم قرن قربانی چنین روایتی با مرکزیت قرائت ولایت فقیهی شده است. بحرانهای سیاسی، اقتصادی، معیشتی و اخلاقیِ کنونی که هستیِ جغرافیای کشور و حیات شهروندان را محاصره نمودهاند، محصول روایتهای کلان عقیدتی ــ سیاسیاند.
هنگامههایی که بحرانها تودرتو و لاعلاج میشوند، گذشته از تهدیدات خارجی، تهدید سر برآوردن فاشیسم، مزید بر سلطهی دیکتاتوریِ مستقر وجود دارد. در عرصهی بینالمللی، گویاترین مثال، وضعیت فوق بحرانیِ سال ۱۹۲۹ اروپا است که فاشیسم هیتلری یکی از محصولات سیاسیِ آن شد.
در همین رابطه در کتاب «سالکان ظلمات» نوشته ژان کلود فرر در صفحهی ۱۲ به عبارتی برمیخوریم که تصویرگر زمینهی پیدایش فاشیسم نازی است: «برای آنکه ناسیونال سوسیالیسم گسترش یابد و سایر انواع تفکر سیاسی را بهسرعت در خود غرقه سازد، مردمی خسته و نگران و سرکوفته میبایست تا در برابر قوم برگزیده قرارشان داد.»
فاشیسم؛ تعمیم اقتدارگرایی به بحران فلاکت
اکنون که دیکتاتوریِ تمامیتخواه ولایت فقیهی، محصول قرائت اقتدارگرای خود از اسلام و سیاست را به فلاکت اقتصادی و سیاسی و بحرانهای تودرتوی اجتماعی، صنفی و اخلاقی تعمیم داده، شاهدیم که فاشیسم مطلقگرای شاهپرستی نیز یکی از محصولات آن شده است. محصولی که البته بزرگشدهی رسانههای معلوم الحال ارگان خود است.
از آنجا که فعالیتها و گفتمانهای شاهپرستی با نشانهها و ویژگیهای فاشیسم آمیخته شده و بسیاری کاربران بر روی شبکههای اجتماعی به آن میپردازند و روشنگری میکنند، شناخت زوایا و مبانی پیدایش چنین پدیدهیی، یک ضرورت اجتنابناپذیر، با هدف پالایش صحنهی سیاسی ایران شده است.
فاشیسم؛ همپوشانی حقیقت و دروغ
برای پاسخگویی به این ضرورت و شناخت جوانب متعدد چنین گفتمان و روایتی و نیز شناخت تهدیدات و تخریبهای آن، به روشنگری از منظر نظریههای فلسفی ــ جامعهشناسی ــ سیاسی میپردازیم. شواهدی که ارائه خواهد شد، معرف ویژگیها و خصائل سیاسی ــ روانیِ شاهپرستانی است که با یاریِ شگردهای رسانهیی، میخواهند عکسبرگردان خود را در کف خیابان نمایش دهند. ترفندی که حاکمیت ملایان دهههاست آن را میدانی کرده است.
فاشیسم تلاش بسیار دارد که حقیقت و دروغ را همپوشانی کند. از این رو واقعیت میدان و خیابان را با رسانه میپوشاند. فاشیسم نیاز روانیِ اقتدارگرایی را با شخصیتپرستی تأمین میکند. فریادهای «یک میهن، یک شاه» و صفاتی مثل «اعلیحضرت» از نظر روانی، تأمینکنندهی نیازهای افرادی هستند که اطاعت از قدرت را جایگزین اصالت انسانی و انتخاب میکنند. تلاش اینان برای برده شدن خود در ساحت اقتدار شاه است. از این رو فاشیسم، زمینهساز بازتولید نظامی سرکوبگر و اقتدارگرا بر شانههای بردگان پرستندهی خود است.
فاشیسم؛ تولید واقعیت مصنوع و بدیل
فاشیسم در همراهی با دوقلوی خود توتالیتاریسم، همواره واقعیت مصنوع و بدیل میسازد. تلاش بسیار و گسترده میکند تا با تلفیق دروغ و تحریف، بچهٔ شاه را مطلوب ۸۱ درصد مردم ایران نشان دهد و رسانهها و کاربران موازی، جمعیت ۳۰ هزار نفره در مونیخ را ۲۵۰ هزار نفر اعلام میکنند تا «انسان مناسب چنین نظامی، دیگر نتواند میان واقعیت و دروغ، تمایز بگذارد».[۲] با چنین فضاسازیِ رسانهیی، فاشیسم تلاش میکند حقیقت را با انبوهی دروغ، پنهان و مفقود نماید.
فاشیسم در نظریههای فلسفی ــ جامعهشناسی
از آنجا که در دو سه سال گذشته، میلیونها کاربر ایرانی با ترفندهای تبلیغاتی و فعالیتهای میدانیِ فاشیسم از جانب شاهپرستان آشنا بوده و تجربه نمودهاند، نگاهی به برخی نظریهها از جانب فیلسوفان سیاسی دربارهی ویژگیهای فاشیسم و رویکردهای فاشیستی داریم. مخاطب میتواند مصادیق این ویژگیها را در فعالیتهای میدانیِ نظیرشان در بین شاهپرستان و رسانههایشان گواهی دهد.
ــ هانا آرنت در کتاب «خاستگاههای توتالیتاریسم» ویژگیهای اصلیِ فاشیسم را همچون نازیسم، چنین بیان میکند: «نابودی فردیت / تکیه بر باور مطلق و تغییرناپذیر / تبدیل انسان به ابزار قدرت.»[۳]
ــ تئودور آدورنو در پژوهشی پیرامون «شخصیت اقتدارگرا» به گرایش به فاشیسم اشاره دارد. وی در نتایج خود، این ویژگیها را برجسته نموده است:
«تمایل به اطاعت کورکورانه از قدرت / نفرت از «دیگری» (اقلیتها، متفاوتها) / تفکر قالبی و کلیشهای».[۴]
ــ امبرتو اکو در مقالهی «فاشیسم ابدی»، به ویژگیهای مشترک فاشیسم پرداخته است:
«کیش سنت (بازگشت به گذشتهیی خیالی) / دشمنی با عقلگرایی و روشنفکری / ترس از تفاوت / ملیگرایی افراطی / احساس توطئه دائمی/ تبدیل مخالفت به خیانت».[۵]
ــ میشل فوکو فاشیسم را در زندگی روزانهی انسانها بررسی نموده و به این نتایج دربارهی ویژگیهای آن اشاره دارد:
«میل به سلطه بر دیگران / بازتولید نظم سرکوبگر در روابط انسانی / اطاعت از قدرت بدون پرسش از آن».[۶]
تمهید فاشیسم با عصای سایبری و سنگربندی رسانهیی
مشاهده میشود که فاشیسم بر اقتدار مطلق با پرستش فرد[زعیم، پادشاه، رهبر، پیشوا]، نفی دموکراسی، نفی حق انتخاب، سرکوب آزادیهای فردی و تقدیس ملت یا نژاد بسیار تأکید دارد.
وقتی به صحنهی سیاسی ایران در چند سال اخیر ــ و خاصه در حین رخداد قیامها ــ مینگریم، بهوضوح آشکار است که شاهپرستان طابقالنعل بالنعل، خود را با چنین ویژگیهایی در رفتارهای میدانی، در کنشهای کاربری و در تبلیغات رسانهیی معرفی میکنند.
بیشک وزارت اطلاعات و دستگاه تبلیغاتی نظام ولایت فقیه در کورهی فاشیسم شاهپرستی میدمد و با عصای سایبری، برای آن فضاسازی مینماید تا مانعی بر سر نتیجهبخشیِ قیامها و شناسایی جایگزین سیاسیِ نافی هرگونه دیکتاتوری ایجاد نماید. این مانع، نخست در امر تبلیغاتی و رسانهیی، سنگربندی میشود تا از این طریق، میدان و خیابان را به آثار خود آلوده نماید.
مسؤلیت ملی و تاریخی
بنابراین ضروری است که با همین متنها و نمونههای مشابه و نیز ساختن ویدئوها بر اساس چنین متونی، به مسؤلیت ملی، میهنی، انسانی و تاریخیِ خود برای افشاگری و روشنگری پیرامون زدودن فاشیسم، اقتدارطلبی و هرگونه دیکتاتوریخواهی از صحنهی سیاسی و اجتماعی ایران پاسخ دهیم.
پینوشت:
[۱] ژان کلود فرر، سالکان ظلمات، ترجمهی دکتر هوشنگ سعادت، انتشارات صفیعلیشاه، چاپ اول ۱۳۶۴، ص ۲۳.
[۲ و ۳] The Origins of Totalitarianism, Edition: Harcourt, 1976 (reprint), p 44
[۴] The Authoritarian Personality, Edition: Harper & Row, 1950, p 228–279
[۵] Five Moral Pieces, Edition: Harcourt, 1997, p. 34–45
[۶] Preface to Anti-Oedipus, Edition: University of Minnesota Press, 1983 , p. xiii