۴۵ سال پیش، در تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۳۶۰، نشریه سوئدی «پرولتر» (۲۰ اکتبر ۱۹۸۱) از قول رهبر مقاومت نوشت: «امروز ما میبینیم که دستور تمام اعدامها از طرف خمینی صادر میگردد. اوست که بذر بیاعتمادی و تردید را در همه جا میکارد. من معتقدم مردم میخواهند خمینی را در تلویزیونی که در تمام جهان دیده شود محاکمه کنند تا درسی شود برای دیگر مرتجعین».
مسعود رجوی زمانی نقاب از چهرهٔ پیرکفتار جماران برداشت که برخی در توهم «امام» بودن خمینی دستوپا میزدند و برخی در منتهای رذالت مینوشتند «پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید».
در همان ایام، جامعهٔ ایران شاهد یک نقطهعطف شگفتانگیز بود؛ روزی که کبوتران خونینبال میلیشیا، با فریاد «مرگ بر خمینی» و «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده» تابوی «ولایت فقیه» و «امام» دجالان را در خیابانها شکستند.
سلام بر منادیان فراموشیناپذیر شعار «مرگ بر خمینی» که ۵ مهر ۱۳۶۰ با نثار خون خود، سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی را رسوا کردند.
خمینی ملعون، پس از ۶۰سال سکوت، بدون پرداخت کوچکترین بهایی در مبارزه با دیکتاتوری شاه، با موجسواری بر رنجهای ملت ولایت پلیدش را به مردم ایران تحمیل کرد.
او که نخستین بندوبست و «مذاکره» با «غرب» را در نوفللوشاتو انجام داد، بهمحض غصب حاکمیت مردم، وعدهٔ آزادی و تشکیل مجلس مؤسسان و... را زیر پا گذاشت و دجالیت مذهبی را جایگزین دموکراسی کرد.
نخستین دستاورد او برای ایران، چماق و سرکوب و اعدام و قتلعام، گسترش فقر و فساد و غارت و ایجاد نفرت و بیاعتمادی در میان مردم بود. کفتار خونآشام که بهعلت ماهیت ارتجاعیاش پاسخگوی مطالبات مردم نبود، با تحمیل یک جنگ خانمانسوز ۸ ساله بود؛ میلیونها تن از فرزندان این خاک را به مسلخ فرستاد تا بقای حکومت مطلقه فقیه تضمین شود.
اوج بربریت این جلاد، در تابستان ۱۳۶۷ نمایان شد؛ جایی که با صدور یک فتوای دستنویس، فرمان قتلعام ۳۰ هزار زندانی سیاسی سر موضع را صادر کرد.
امروز، کارنامه بنیانگذار نظام پلید ولایت فقیه چیزی جز ویرانی اقتصادی، فقر عمومی، انزوای بینالمللی و دریایی از خون نیست.
چند روز پس از مرگ خمینی، مسعود رجوی همهٔ حرف را در یک جمله خلاصه کرد:
«دجال ضدبشر، بزرگترین بلیه تاریخ ایران بود. آزمایش بود و نبود وجود و لاوجود ایران و ایرانی».
اگر چه او پیش از دیدن دادگاه علنی به گورستان تاریخ رفت، اما تاریخ شهادت میدهد که آن خونها و فریادهای پاک کبوتران خونینبال آزادی، امروز به آگاهی و ارادهٔ جوانان و قیامآفرینان و کانونهای شورشی در کف خیابانهای ایران تبدیل شده است؛ نسلی که با شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»، در پی ریشهکن کردن بقایای این شجرهٔ خبیثه است.