728 x 90

جنگ واقعی در ایران؛ حاکمیت در برابر مردم

پاسداران سرکوبگر در برابر مردم
پاسداران سرکوبگر در برابر مردم

این‌روزها جغرافیای ایران در سایه‌ی گردوغبار جنگ به‌سر می‌برد؛ فضایی آکنده از التهاب، نگرانی و گمانه‌زنی درباره‌ی آینده. با این حال، در میان این هیاهوی بیرونی، پرسشی بنیادین پیوسته در رفت‌وآمد است: جنگ واقعی کجا و میان چه طرف‌هایی جریان دارد؟ آیا آن‌چه به‌عنوان تهدید خارجی مطرح می‌شود، واقعاً کانون اصلی درگیری است، یا آن‌که میدان اصلی نبرد در جایی دیگر قرار دارد؟ برای روشن شدن این پرسش کافی است به گزارشی از شبکه‌ی خبر تلویزیون حکومتی توجه کنیم؛ گزارشی که ناخواسته، حقیقتی عمیق‌تر را آشکار می‌کند.

در این گزارش آمده است:

«احمدرضا رادان، فرمانده کل انتظامی جمهوری اسلامی، شامگاه ۱۹ اسفند به شبکه خبر تلویزیون دولتی ایران گفت: اگر کسی به خواست دشمن [به خیابان] بیاید، او را ما معترض و غیره نمی‌بینیم. او را ما دشمن می‌بینیم و برخوردی می‌کنیم که با دشمن می‌کنیم. همه بچه‌های ما هم دست به ماشه آماده‌اند.»

 

این گزاره در ظاهر تهدیدی امنیتی است، اما در بطن خود حقیقتی مهم را افشا می‌کند. هنگامی که حاکمیت، شهروند معترض را نه «معترض» بلکه «دشمن» تعریف می‌کند، عملاً مرزهای جنگ را مشخص کرده است. در چنین تعریفی، میدان نبرد نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در خیابان‌های شهرهای ایران قرار دارد و طرف مقابل نیز نه نیرویی خارجی، بلکه مردم معترض این سرزمین‌اند.

 

در همین راستا، طی روزهای گذشته گزارش‌های متعددی از حضور گسترده‌ی نیروهای امنیتی در خیابان‌های شهرهای بزرگ منتشر شده است. طبق این گزارش‌ها، بسیجی‌ها و نیروهای لباس‌شخصی در نقاط مختلف شهرها به ایست و بازرسی‌های گسترده دست زده‌اند؛ اقدامی که فقط با هدف ایجاد فضای رعب و وحشت در میان شهروندان صورت می‌گیرد. چنین صحنه‌هایی تنها تداعی‌کننده‌ی شرایطی پادگانی است؛ شرایطی که در آن حکومت حتی بیش از آثار جنگ خارجی، از جامعه‌ی ایران هراس دارد.

 

در میان خبرهای روز ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ نیز اطلاعیه‌ی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان منتشر شد که فضای چند روز اخیر تهران را «پادگانی» توصیف کرده است. این تعبیر، بازتاب وضعیتی است که در آن حضور نیروهای امنیتی در سطح شهرها به امری روزمره تبدیل شده است. هنگامی که پایتخت یک کشور چنین چهره‌یی به خود می‌گیرد، معنایش آن است که حکومت در برابر جامعه‌، موضعی دفاعی و هراس‌آلود اتخاذ کرده است.

 

مجموع این نشانه‌ها با وجوه مشترک‌شان تصویری روشن ارائه می‌دهند: جنگ اصلی و بنیادین در ایران میان اکثریت قاطع جامعه و حاکمیت ملایان در جریان است. جنگی که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً «پتانسیلی برای آینده» نامید. جامعه‌ی ایران از مرحله‌ی امکان عبور کرده و تجربه‌ی قیام ملی و سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشته است؛ قیامی که نشان داد شکاف میان جامعه و حاکمیت به مرحله‌یئی برگشت‌ناپذیر رسیده است.

 

آن‌چه امروز پاسدار رادان و دیگر ارکان امنیتی نظام را به هراس انداخته، نه صرفاً احتمال اعتراض، بلکه حضور دائمی کابوس آن قیام در ساختار قدرت است. آثار آن خیزش و خروش، هم‌چنان در حافظه‌ی جمعی جامعه زنده است و در ذهن حاکمان نیز به‌صورت کابوسی مداوم بازتولید می‌شود. هراس واقعی از آن است که خشم فروخورده‌ی جامعه، پس از سرکوب خونین و قتل‌عام دی‌ماه، بار دیگر تکثیر شود و این‌بار در ابعادی گسترده‌تر بروز یابد.

 

در چنین شرایطی، هرچند یک جنگ خارجی ممکن است سرانجام در نقطه‌یی از تعادل منافع و موازنه‌ی قدرت پایان یابد، اما جنگ واقعی میان جامعه و حاکمیت سرنوشتی متفاوت دارد. این جنگ، به‌سبب ماهیت عمیق و ساختاری آن، تنها یک پایان قاطع می‌تواند داشته باشد: پایان نظام ولایت فقیهی؛ چرا که در نهایت، ممکن است حاکمیت با طرف‌های خارجی به معامله برسد، اما در برابر اراده‌ی اکثریت جامعه‌یی که آزادی و کرامت خود را مطالبه می‌کند، معامله‌یی درکار نیست و فقط معادله‌ی پایان اشغال‌گریِ ۴۷ ساله در میان است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/5caf9532-3fba-450d-873d-023966063b4c"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات