گاهی پیچیدهترین مفاهیم سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی، نه در رسالههای تحلیلی، که در کلمات زلال فرزندی در آستانه اعدام، خطاب به مادرش تبلور مییابد.
نامهٔ فرمانده وحید بنیعامریان فراتر از یک وداع، مانیفست نسلی است که آگاهی را از سفرههای خالی مردم وام گرفته و معنای زندگی را در شوریدن علیه ساختار ستم بازتعریف کرده است.
وحید ریشهٔ انتخاب خود و ورودش به سیاست را نه در نظریات انتزاعی، که در تضادهای عینی دوران کودکی و دنیای زور و تبعیض و نابرابری جستوجو میکند؛ آنجا که مینویسد:
«از پاسخ به ندای وجدان به وادی سیاست کشانده شدم. وادی که بسیاری از مدعیان و بازیگران هفتخطش رو با شرافت میانهای نبود و باید هوشیار میبودم و در جستوجوی راه درست به بیراههها در نمیغلتیدم. در این کوشش و کنکاش اما با ستارگانی آشنا شدم که دردشان از جنس دردی بود که من داشتم و نگاهشان به سیاست نه از در قدرتطلبی و دو دوزهبازی بلکه صداقت و فداکاری برای رفع ستم و تبعیض بود».
وحید با یادآوری «لقمههای قایمکی» برای همکلاسیهای گرسنهاش، نشان میدهد که مبارزه برای او نه یک تفنن، بلکه احساس مسئولیت و تلاش برای جراحی ریشههای فقر و تبعیضی بود که استعداد میلیونها انسان را پرپر میکند.
یکی از نقاط اوج این مانیفست، عبور آگاهانه از حصار فردیت و شکست ترفندهای عاطفی توسط دستگاه سرکوب است. وحید فاش میکند که دژخیمان چگونه با نقاب دلسوزی برای مادر، قصد داشتند ارادهاش را درهم بشکنند، اما او با منطقی پولادین پاسخ میدهد که عواطف یک انقلابی «به گستره تمام کودکان یتیم، تمام مادران داغدار و تمام زنان سرکوبشده وسعت یافته است».
وحید با صراحت از هویت سیاسی خود، حقانیت مسیر و اصالت تشکیلاتی که به آن عشق میورزید میگوید:
«کسی که با مجاهدین آشنا شده و مناسبات انسانیاش را لمس کرد، دیگر آدم سابق نمیشود».
این گواهی، آتشیست بر خرمن صدها کتاب و سناریو و داستانهایی که سربازان سپاه و ساواک با هدف شیطانسازی علیه تشکیلات مجاهدین ساختهاند؛ وحید در آخرین و داعش با مادر، نشان داد که محصول و ثمرهٔ همین تشکیلات و مناسبات انقلابی، انسانهایی هستند که در مسیر آزادی، با عبور از هفت دریا بلا و ابتلا، مرگ را مشتاقانه در آغوش میگیرند.
نامه وحید گواه دیگری بر شکست نظامیست که گمان میکرد با اعدام و قتلعام، میتواند مانع خیزش مردم و جوشش خون خاوران شود.
امروز، کلمات او در گوش جوانان قیامآفرین و کانونهای شورشی طنینانداز است و نشان میدهد که این ریشههای سرخ، در اعماق وجدان جامعه چنان جان گرفته که تیغ و تبر هیچ دژخیمی مانع رویش و خیزش آن نخواهد شد.