خیزش دانشجویان آزادهٔ میهنمان در روزهای هفتهٔ سوم دی ۹۸ نشان داد که قیام آبان زنده و ملتهب در رگان جامعهٔ انفجاری ایران حضور دارد. نه تنها حضور دارد بلکه مانند گدازههای آتشفشان، در زیر پوست خیابانها لحظهٔ فواره زدن و سرریز را بیصبرانه به کمین نشسته است.
جامعهٔ دانشجویی ایران با شعارهای بسیار دقیق، روشن نشان داد که مردم در انقلاب نوین ایران از بلوغی شایسته برخوردار هستند. برخلاف القائات دیکتاتوری دینی، نه خواهان بازگشت به سلطنت هستند و نه پذیرای وضع موجود. آنها به آینده تابناکی نظر دارند که با سرنگون شدن واپسگرایان حاکم از پلکها افق ایران و ایرانی طلوع خواهد کرد.
این بار قیام آنچنان در ایران و جهان طنین افکند که دیگر تبلیغات کوک شدهٔ دیکتاتور نمیتوانست آن را به خارج و عوامل خارجی منتسب کند. این قیام خیک بهشدت باد شدهٔ «اقتدار نظام!» و ادعای شرکت میلیونی مردم در جنازه چرخانی قاسم سلیمانی را ترکاند و ثابت کرد که از آن ۷میلیون ادعایی بنا به اعتراف علمالهدی نه تنها ۱۰هزار نفر بلکه ۱۰۰۰نفر نیز حاضر نبودند خود را در برابر قیامآفرینان قرار دهند و مانع از به آتش کشیده شدن عکسهای قاسم سلیمانی شوند.
شرایط حساس و خطیر!
این وضعیت برای نظام آخوندی همان است که اسحاق جهانگیری معاون اول آخوند روحانی با وحشت و سوزوگداز آن را تصویر کرد و گفت: «کشور (نظام آخوندی) در شرایط حساس و خطیریست. شاید با قاطعیت بشود گفت که در این ۴۰سال هیچوقت چالشهای مهمی همزمان اینگونه در مقابل «کشور!» نبوده است».
او همچنین گفت: «در شرایطی هستیم که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی ملت تنزل پیدا کرده شوکی که در اثر اصابت موشک به هواپیمای مسافربری اتفاق افتاد امنیت روانی و امنیت ذهنی و امنیت اجتماعی مردم را دچار خطر کرده».
جهانگیری آشکارا افزود: «خدایا کمک کن روزهای پایانی بهخوبی بگذرد»
نظام در زیر شدیدترین فشار تاریخ!
رئیس جمهور نظام نیز با زبانی دیگر چنین وضعیتی را برای دیکتاتوری آخوندی تصویر کرد. او از «شدیدترین فشار تاریخ» نام برد که نظامش در زیر آن در حال له شدن است. پس از فعال شدن مکانیزم ماشه توسط فرانسه، انگلستان و آلمان، روحانی با واضحترین زبان گفت که عمر حاکمیت به شلیک یک گلوله وابسته است.
«من بهعنوان مسئول شورای عالی امنیت ملی روزانه مراقبت میکنم نمیتوانم همه چیز را اینجا بگویم و گفتنی نیست فعلاً اما اگر مراقبت مداوم انجام نگیرد بین جنگ و صلح یک گلوله فاصله هست این را شما بدانید یک گلوله میتواند جنگ بیافریند».(انتخاب ۲۶دی ۹۸)
نظام و فعال شدن مکانیزم ماشه
روحانی در عینحال گفت: «رئیس جمهوری فرانسه یک بار در جلسهای خصوصی با من و یکبار در حضور خبرنگاران گفت ما شش کشور قاطعانه برای حمله نظامی به ایران تصمیم گرفته و مصمم بودیم این حمله در سال ۲۰۱۳انجام شود؛ بعد از انتخابات شرایط دولت در ایران ما را دچار تردید کرد و ما منصرف شدیم». یعنی تلویحا به ولیفقیه و باند او گفت که اگر نظام تا این نقطه و با این وضع فلاکتبار سراپا مانده، محصول او، برجام و سیاست مماشات است. این حرف به نوعی بازتابابندهٔ این واقعیت بود که اکنون نیز نظام چنین وضعیتی دارد. کافی است انگشت روی ماشه برود و گلولهای شلیک شود.
عدهای جوان و احساساتی!
شگفتا که خامنهای که بهتر از هر کسی میداند کفگیر نظامش به ته دیگ خورده، خود سراسیمه به نمایش جمعه ۲۷دی ۹۸ آمد تا بگوید هنوز سرنگون نشده است. این تلاش مذبوحانهٔ خامنهای برای عرض اندام پس از طنینافکن شدن شعارهای در افق افکار عمومی در ایران و جهان یادآور سخنرانی رادیو ـ تلویزیونی شاه در ۱۴آبان ۵۷ است؛ که به شنیدن «صدای انقلاب» از سوی شاه معروف است. شاه در آن سخنرانی با استیصال تمام، نیروهای انقلابی را جوانانی نامید که تابع شور و احساسات هستند و با آشوب و اغتشاش به خود و میهنشان لطمه میزنند و خواست پدران و مادرانشان آنان را راهنمایی کنند: «من از رهبران فکری جوانان میخواهم تا با دعوت آنان به آرامش و نظم، راه مبارزه اصولی برای برقراری یک دموکراسی واقعی را هموار کنند. من از شما پدران و مادران ایرانی که مانند من نگران آینده ایران و فرزندان خود هستید میخواهم که با راهنماییهای آنان مانع شوید تا از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند، و به خود و به میهنشان لطمه وارد سازند».(سخنرانی شاه ۱۴آبان ۵۷)
خامنهای پس از ۴۱سال با اقتدا به «پدر تاجدار»ش مضمون حرف شاه را در خطبههای نمایش جمعه ۲۷دی ۹۸ تکرار کرد.
«عدهای به تبع رسانههای آمریکایی و انگلیسی سعی میکنند این حادثه غمبار [ساقط شدن هواپیمای مسافربری با شلیک سپاه] را زمینهساز فراموشی آن تشییع پرشکوه و آن پاسخ کوبنده سپاه قرار دهند، البته عدهای جوان و احساساتی هستند اما کسان دیگری هم هستند که حاضر نیستند منافع ملی را درک کنند و پای آن بایستند».
«جوان و احساساتی!» کد مشترک شاه و شیخ در مورد قیامآفرینان آزاده و آگاه ایرانی است.
پس از این سخنرانی شاه همه فهمیدند که دیگر او در قدرت باقی ماندنی نیست. در ۲۴آذر ۵۷ جرج بال، عضو شورای امنیت ملی و مشاور سیاسی کارتر، طی سفر به ایران گزارشی تنظیم کرد که در قسمتی از آن آمده بود: «سقوط شاه اجتنابناپذیر است».
خامنهای در مسابقهٔ دروغگویی دست گوبلزهای نظام را از پشت بست و مدعی شرکت میلیونها نفر در سیرک نعشچرخانی نفر شمارهٔ ۲نظامش شد. در نقطهٔ مقابل نشان داد که جان ۱۶۷ انسان که قربانی جنایت او شدهاند برایش اهمیت ندارد و از آن بهعنوان «این قضیه!» که باعث بیاعتبار شدن مراسم نعشکشی و موشکپرانی او شده نام برد.
او با بلاهت تمام که خاص دیکتاتورهای خرفت در روزهای پایانی عمرشان است، سیرک مرده رقصانی قاسم سلیمانی را «بزرگترین بدرقهٔ جهان!» نامید و خواست از این نمد کلاهی برای خود و نظامش بدوزد.
خامنهای در حالی که تعداد قیامآفرینان را ۱۰۰نفر برمیشمرد اما وحشت خود از سرنگونی را کتمان نکرد و در عینحال گزیدگی خود از شعار بسیار دقیق «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را نیز به نمایش گذاشت و نشان داد که چقدر این شعار سرمایهگذاریها و خیالپردازیهای او برای توسعهٔ ولایت فقیه را بر باد داده است.
صدای شعارهای شما را شنیدم!
حضور تمام قد خامنهای و حاضر شدن به تنزل موقعیتش از جایگاه فرعونی ولیفقیه به یک امام نمره موقت نمایش جمعه، بیانگر این امر است که قیام دانشجویان به خال خورده است و شعارهای «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»، «فرماندهٔ کل قوا استعفا استعفا» و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم»، «غلط کردی خطا کردی غلط کردی» آنان به رساترین صورت به گوش خامنهای رسیده و او را وادار به بیرون خزیدن از سوراخ خود کرده است. خامنهای آمده بود تا با زبان معکوس بگوید «صدای انقلاب» مردم ایران را شنید اما از آنجا که دجال است، نعل وارونه میزند و به شعارهای دانشجویان اینگونه رسید میدهد.
همانگونه که حاکمیت شاه پس از وانمود کردن به شنیدن صدای انقلاب مردم دیری نپایید، دیکتاتوری شیخ نیز پس از این نمایش مضحک دیری نخواهد پایید. این نه یک ادعا، بلکه یک قانون برآمده از تداول عبرتانگیز تاریخ بشر است.