۴۴سال از حماسه خونین ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ گذشت. در آن روز سرنوشتساز، ضحاک خونآشام، خمینی ملعون با تمام قوا و ماشین سرکوبش به دهها پایگاه مجاهدین، از شرق تا غرب و از شمال تا بخشهای مرکزی تهران یورش برد تا بهزعم خود، ریشهٔ مقاومت را در پایتخت بخشکاند. اما آنچه در دلِ شعلههای تهران رخ داد، تجلی شگفتانگیزِ «فدای حداکثر» بود. قهرمانانی که اراده کردند داغ تسلیم و کرنش و فروپاشی مجاهدین را بر دل خمینی و پاسدارانش بگذارند.
و امروز وقتی از پس ۴دهه شقاوت و جنایت، و پیکار و پایداری، به آن حماسه و نبرد نابرابر نگاه میکنیم، بهروشنی میبینیم که فدای بیهمتا و ارادهٔ آن دلاوران در ۱۲ و ۱۹ اردیبهشت، هیبت هیولا را در خیابان شکست. در آن روز فرمانده محمد ضابطی و یاران پاکبازش نشان دادند که با عنصر «فدا» و پاکبازی میتوان در برابرِ هولناکترین حملات دشمن ایستاد و درسهای جدیدی به وحوش تا دندان مسلح خمینی داد.
امروز، نبرد کانونهای شورشی، استمرارِ بیشکاف همان ارادهها است. در یکطرف دشمن غدار است که از سال ۶۰ تا همین امروز جز با زبان تازیانه و ریسمان «دار» سخن نمیگوید و در طرف مقابل، نسلی ایستاده که از همان خونها جوشیده و در فدای حداکثر تکثیر شده است.
نسلی که در سیاهچالها و مراکز شکنجه و اختناق در اوین و قزلحصار هیبت جلاد را در آتش فدای بیکرانشان شکستند.
این پیوند خونی را میتوانیم در دستنوشتهها، وصیتنامهها و یادداشتهای سربهداران در روزها و سالهای اخیر بهروشنی ببینیم.
مجاهد شورشی پویا قبادی که سحرگاه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ طناب دار را بوسید در یکی از یادداشتهایش نوشته است:
«بارخدایا اگر لایقم بدانی، خونم را با رود خروشان خون یکصدوبیست هزار شهید راه آزادی پیوند میزنم و آن را نثار سرنگونی رژیم خمینی، آزادی مردم در سایه جمهوری دموکراتیک و در انتها، نثار آرمان جامعه بیطبقه توحیدی میکنم. باشد که روزی استثمار و بند و بندگی از این کره خاکی رخت بربندد.
پروردگارا نمیدانم زمان اجرای حکمم کی خواهد بود، اما سوگند میخورم که در واپسین سحرگاه عمرم، گردنفراز، در حالی که نگاه بر آسمان میدوزم و چشم امید به رحمت و بخشایشت دارم، بر فشار حلقهدار، تا بازایستادن آخرین تپش قلب، شکیبا بمانم».
آری! نسلی که از همه چیزش برای نجات و رهایی مردم میگذرد، هرگز نمیمیرد. امروز نام این قهرمانان وجدان بیدار جهان را تکان داده است، در حالی که نظامِ اهریمنی و بقایای خمینی و خامنهای ملعون در تلهٔ بحرانهای مرگبار گرفتار شده و نفسهایش به شمارش افتاده است.