«پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟»[۱]
همین دو سطر از یک شعر، استعارهای در وصف دنبالهدار بودن آرمان «پرواز» و سرایت نسلبهنسل آن است. هیچ صیادی نمیتواند رسم متوقف نشدنیِ پرواز را از «جوجههای نشسته در آشیانه» بگیرد. در حیات اجتماعی نیز وقتی فکر «آزادی» با ضمیر یک نسل پیوند بخورد، بیتردید تبدیل به بذرافشانی برای نسلهای بعدی خواهد شد.
خمینی هرگز نمیتوانست بفهمد که ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، مبادی چه قیامهایی در آینده خواهد شد. ۳۰ خرداد، نخستین افق یک چشمانداز برای افقهای بعد از خود شد. هنوز نسلهای دهههای ۶۰ تا ۹۰ پا به هستی نگذاشته بودند، ولی بذرافشانی «آزادی» و «نه به دیکتاتوری» در مقدمشان صورت پذیرفته بود؛ هزاران میلیشیا از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران طی دو و نیم سال کار روشنگرانهی سیاسی، تاریخی، فلسفی و آرمانی و سپس پرداخت جان و هستیِ خویش در پای درفش «آزادی»، پردهای را که خمینی میخواست بر افق آینده بیفکند، برانداختند. آنان با نثار همهی هستیِ خویش، تضمینی هماره گشایندهی افقهای نو، به روی نسلهای قیامیِ بعدی را رقم زدند.
۳۰ خرداد ۱۳۶۰، تضمین استمرار «پرواز» و شکست صیاد تمامیتخواه بود. آیا این تعبیری عجیب نیست؟ مگر قوای مجاهدین در ۳۰ خرداد، بر قوای خمینی پیروز شدند؟ آنها از همان شب ۳۰ خرداد در زندانها و از روزان و شبان بعد، در میدانها و خیابانها و پایگاههایشان در نبرد مداوم با پاسداران و کمیتهچیها بودند، ولی آن که هماره مسلط بود و میکشت، خمینی و قسمخوردگان به ولایت فقیهیاش بودند. پس دیگر تعبیر «شکست صیاد تمامیتخواه» و «تضمین پرواز» از چه روی است؟
نخستین نشانهی شهودی و اثباتی، ۴۵ سال پس از ۳۰ خرداد، عبور موفق مجاهدین از صدها دهلیز آتش و خون و حضور هماکنونِ گستردهشان در داخل ایران و تقریباً سراسر جهان است.
شاهدان بعدی که البته هویت آرمانی و تشکیلاتیِ مجاهدین را ندارند، ولی از «آشیانه برآمدگان» همان نسل مشتاق آزادی و نافیِ دیکتاتوریاند، قیامآفرینان ششگانهی ضد حاکمیت ولایت فقیه در سه دههی گذشته هستند. این نسل درحقیقت، رقمزنندگان افقهای جدید مبارزه در پی افق نخستیناند که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آفریده شد.
شاهد بعدیِ «شکست صیاد تمامیتخواه» و «تضمین پرواز» از ۳۰ خرداد تا هماکنون، این تصویر موجزِ همهجانبه از منظر انسانی، تاریخی، آرمانی و هنریست:
«وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود
گل داد و مژده داد
زمستان شکست و رفت...»[۲]
رفتنی پایانناپذیر، با پیشینهای از مژدهدادن گل در سراچهی یخبندان و هیمنهی اقتدار برف. موضوع شعر، مصاف یکتنهی زندانی(وارطان) با ساواک و هیمنهی سلطنت شاه است. وارطان یک «بنفشه» است و شاه و ساواکاش «زمستان». چگونه است که یک «گل» از میان هیمنهی جغرافیای زمستانیِ برف برمیآید و تکامل طبیعی هم جز پایان سیطرهی زمستان و تداوم «بنفشه» نیست؟ تکامل بیتوقف تاریخ حیات اجتماعی باز هم این حقیقت را رویاند که وارطان در همان لحظهای که زیر شکنجهی ساواک جان داد، پیروز بود و شاه در همانجا شکست خورد. سقوط در بهمن ۵۷، نتیجهی نهاییِ شکستهای پیاپیِ زمستان شاه از سلسلهی بنفشهها در دهههای ۳۰ تا ۵۰ بود.
آیا ۳۰ خرداد و صدها قیام آزادیخواهانه در بستر تاریخ ایران، تعبیر مادیِ سیاسی، اجتماعی و آرمانیِ این استعارهی هنری ــ ادبی نیستند؟
قیامهای ششگانهی ۸۸ تا ۱۴۰۴ جملگی مسیر سیاسی و اجتماعیِ بهار ۱۳۵۸ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را با حاکمیت اقتدارگرا و تمامیتخواه ولایت فقیهی رفتهاند: مسالمتآمیز، قانونی، مطالبهگری، روشنگری و تعیین تکلیف نهایی. این مسیرهای قانونمند و مشترک میگویند هر جنبش حقیقتاً آزادیخواه و نافیِ هرگونه دیکتاتوری، در برابر صیاد تمامیتخواه ولایی ــ آخوندی، بهناگزیر به «۳۰ خرداد» رسیده است.
گرامی میداریم سرفصل تاریخیِ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و خاطرات و آرمان رقمزنندگان شیفتهی محبوب آزادی را که حد خدشهناپذیر میان آزادی و دیکتاتوری گذاشتند و تضمین استمرار مبارزه و پایداری و شکوفایی نسلهای پسین تا به امروز شدند. آنان هنوز دارند ۳۰ خردادها را آبیاری میکنند؛ چرا که ۳۰ خرداد یک مسیر و چشمانداز در پیش پای تمامیِ نسلهاست...
پینوشت:
[۱] از شعر «رویش ناگزیر»(جوانه)، سرودهی شهریار دادور
[۲] احمد شاملو، هوای تازه، شعر «مرگ نازلی»