728 x 90

دو شهاب در ظلمات آریامهری: چرا گلسرخی و دانشیان تن به استبداد ندادند؟

خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان
خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان

تاریخ مبارزات ملت ایران، زنجیره‌یی ناگسستنی از خون‌ها و باورهایی است که در برابر هیچ مستبدی، چه با تاج و چه با دستار، سر خم نکرده است. امروز، در فضای پس از قیام باشکوه ۱۴۰۴، زمانی که وحدت نیروهای انقلابی علیه «شاه و شیخ» بیش از هر زمان دیگری لرزه بر اندام بقایای استبداد در هر لباس و جنم انداخته است، بازخوانی حماسه خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان دیگر تنها یک یادبود تاریخی نیست؛ بلکه مانیفست ایستادگی نسلی است که آموخته است استبداد، در هر قواره و ادعا، دشمن کرامت انسانی است. خون گلسرخی و دانشیان که در ۲۹بهمن ۱۳۵۲ بر خاک ریخت، گواهی صادق بر این حقیقت بود که میان آزادی‌خواه و ستمگر، هیچ پلی جز مبارزه وجود ندارد.

 

وداع با شهید بزرگ انقلاب ضدسلطنتی خسرو گلسرخی ـ خاطره‌ای از مجاهد خلق حسن عنایت

 

«من برای جانم چانه نمی‌زنم»

در دهه ۵۰، در اوج اختناق آریامهری، ساواک با طراحی یک سناریوی نمایشی و پوشالی، گلسرخی و یارانش را به اتهام واهی توطئه علیه ولیعهد وقت(مدعی کنونی سلطنت مدفون) به پای میز محاکمه کشاند. هدف، ایجاد رعب بود؛ اما آنچه رخ داد، زلزله‌ای سیاسی بود که پایه‌های لرزان تخت طاووس را نشانه رفت. خسرو گلسرخی، روشنفکر مبارز و متعهدی که به تعبیر خود «گناهی جز آزادگی نداشت»، بیدادگاه را به تریبون افشای جنایات رژیم بدل کرد. او با قامتی استوار، نه برای جان خویش، که برای آرمان خلق سخن گفت:

«من برای جانم چانه نمی‌زنم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت و حرمان خلق مبارز ایران هستم».

گلسرخی در آن فضای خفقان، با پیوند زدن آرمانهای عدالت‌خواهانه مارکسیستی به حماسه کربلا، نشان داد که ایستادگی در برابر ظلم، مرزهای ایدئولوژیک را درمی‌نوردد. او با شجاعتی بی‌نظیر فریاد زد:

«زندگی امام حسین، نمودار زندگی کنونی ماست که جان‌برکف برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد، هر چند که یزید گوشه‌یی از تاریخ را اشغال کرد ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید».

 

 

بشارت‌بخش بهاران خجسته با رخسار و جامه‌ٔ خونین

دوشادوش خسرو گلسرخی، کرامت‌الله دانشیان ایستاده بود؛ مبارز و هنرمندی که با صلابت، بارها دادگاه نظامی را «بی‌دادگاه» نامید. او که سراینده ترانه-سرود جاودان «بهاران خجسته باد» بود، با لبخندی پیروزمندانه به پیشواز مرگ رفت تا به ما یادآوری کند که بهار آزادی، از دل زمستان استبداد و از میان لوله‌های تفنگ دژخیمان بیرون می‌جهد.

او و خسرو به جای تسلیم و ندامت، راه شهادت را برگزیدند تا میراثی از «نه» گفتن به دیکتاتوری را برای نسل‌های بعدی، از قیام ۵۷ تا خیزش‌های خونین ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و سرانجام قیام پیروزمند ۱۴۰۴ به یادگار بگذارند.

 

میراثی که مصادره نشد

تراژدی بزرگ تاریخ معاصر ما آنجا بود که پس از سقوط استبداد سلطنتی، استبداد مذهبی بر موج خون این شهیدان سوار شد. خمینی و جانشینانش که خود را وارثان خون شهیدان می‌نامیدند، همان راهی را رفتند که پیش از آنها شاه پیموده بود. همان شکنجه‌گاه‌ها، همان دادگاه‌‌های فرمایشی و همان جوخه‌های اعدامی که سینه گلسرخی را درید، این بار به نام دین، روشنفکران و جوانان این مرز و بوم را هدف گرفت. اما سؤال اینجاست: اگر گلسرخی و دانشیان امروز در میان ما بودند، آیا در برابر ولایت مطلقه فقیه سکوت می‌کردند؟

هرگز! آنها که در برابر قدرت فائقه ساواک و دادرسی ارتش شاه قد برافراشتند، در برابر استبداد زیر پرده دین نیز آرام نمی‌گرفتند. پیام خون آنها امروز در رگ‌های جوانانی جاری است که شعار «نه شاه، نه شیخ» را فریاد می‌زنند. آنها به ما آموختند که آزادی تقسیم‌ناپذیر است و نمی‌توان استبدادی را برای فرار از استبدادی دیگر پذیرفت. گلسرخی همان «گل سرخ»ی است که در میانه عطش سوخت، اما عطر پایداری‌اش امروز در کوچه و خیابان‌های شهرهای ایران، از جوادیه تا زاهدان و از کردستان تا خوزستان به مشام می‌رسد.

 

 

امروز، وصیت‌نامه و اشعار گلسرخی نه یک متن ادبی، که یک فراخوان ملی برای یگانگی است. او در یکی از سروده‌هایش، ما را به پیوند در برابر استبداد فرامی‌خواند:

«باید که دوست بداریم یاران را

فریادهای ما اگر چه رسا نیست

باید یکی شود

باید که چون خزر بخروشیم

...

اینان هراس‌شان ز یگانگی ماست

باید که سرکشد طلیعه خاور

از چشم‌های ما

...

باید که قلب ما

سرود و پرچم ما باشد»

 

پیوند خون و خاطره: از ۵۲ تا ۱۴۰۴

حماسه گلسرخی و دانشیان، شهابی بود که در ظلام سلطه درخشید و حافظه تاریخی ملت را بیدار کرد. آنها نشان دادند که در برابر استبداد، حتی در دادگاه نظامی، می‌توان پیروز بود؛ مشروط بر آن که ایمان به خلق و آزادی در میان باشد.

این سرزمین که گلسرخی در آن از مرگ «دختر رحمان از یک تب ۲ساعته» می‌نالید، امروز در آستانه تحولی بنیادین است. آرمان‌های انسانی و برابری‌طلبانه آن ۲قهرمان، در قیام‌های پی‌درپی نسل‌های جدید تکثیر شده است. پیوندی که میان ستارگان شب‌شکاف دهه ۵۰ و رزمندگان آزادی در دهه ۴۰۰ ایجاد شده، ناگسستنی است. ما امروز با خسرو و کرامت پیمان می‌بندیم که تا رسیدن به آن بهار خجسته‌باری که در آن «جوادیه بر پل بنا شود»، از پای ننشینیم.

خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، نه متعلق به گذشته، که رهبران فکری جنبشی هستند که می‌خواهد ایران را برای همیشه از چنگال هر گونه خودکامگی برهاند. نام آن‌ها، پرچم مبارزه ماست و یادشان، شعله‌ای که هیچ توفانی را یارای خاموش کردن آن نیست.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/afd131e3-4ffc-40df-834e-cd5e367ac3ca"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات