دیدار شتابزده و معنادار مجتبی خامنهای با غلامحسین محسنی اژهای در آستانهٔ سالگرد قیام خونین آبان ۹۸، بیش از آن که یک نشست کاری یا تشریفاتی در ساختار قدرت باشد، نمودی آشکار از وحشت مفرط بیت ولایت از جامعهیی است که در آستانهٔ انفجار نهایی قرار دارد.
مجری تلویزیون رژیم دربارهٔ این دیدار میگوید:
«در این دیدار بر افزایش سرمایه اجتماعی نظام از طریق گسترش عدالت و تأمین حقوق عامه و مبارزه اثرگذار با فساد و گلوگاههای آن، رسیدگی سریع و توأم با دقت و قاطعیت و اجرای به موقع و بازدارنده احکام، تحول همهجانبه و ملموس در دستگاه قضایی، استفاده حداکثری از فناوریهای نوین در مسائل مهم بهویژه نظارت بر حسن اجرای قوانین و انجام بازرسیهای مستمر و یاریرسان به مدیریت سازمانها و نهادها، رسیدگی به ترک فعلهای منتهی به جرم، تلاش و برنامهریزی در جهت مبارزه قاطع با جرم و جنایات و از بین بردن زمینههای تخلف با همکاری دستگاههای مسئول و جدیت در استیفای حقوق و خسارات مادی و معنوی ناشی از جنایات مجرمان آمریکایی صهیونیستی تأکید شد».
این خبر و کلیدواژههای بهکار رفته در آن را از زاویهٔ هراس ماشین سرکوب از خیزش دوباره مردم میتوان در چند محور اساسی کالبدشکافی کرد:
۱. اعتراف به نامشروع بودن و بحران بقا زیر عنوان «افزایش سرمایه اجتماعی»
استفاده از عبارت «افزایش سرمایه اجتماعی نظام» در دهان سردمداران حاکمیت، اعترافی ناگزیر به فروپاشی کامل مشروعیت است. رژیم بهخوبی میداند که شکاف میان مردم و حاکمیت دیگر نه با ادعاهای پوچ «عدالت» پر میشود و نه جامعهیی که فقر، گرانی، خفقان و داغ کشتار هزاران جوان را بر سینه دارد، امیدی به این ساختار دارد. طرح این موضوع در چنین مقطعی، بیانگر ترسی ساختاری از این واقعیت است که پایگاه رژیم به هستهٔ سخت سرکوب تقلیل یافته و هر جرقهای میتواند آتش زیر خاکستر را شعلهور کند.
۲. رمزواژههای سرکوب پیشگیرانه: «رسیدگی سریع، قاطعیت و اجرای بازدارنده احکام»
تأکید مجتبی خامنهای بر «رسیدگی سریع و توأم با دقت و قاطعیت و اجرای بهموقع و بازدارنده احکام»، ترجمهٔ مستقیم استیصال اتاق فکر سرکوب در برابر قیامهای پیشرو است.
واژهٔ «بازدارنده» در ادبیات قضاییهٔ جلادان، دقیقاً یعنی صدور احکام سنگین، شتاب در اعدامها و تشدید ارعاب عمومی برای بالا بردن هزینهٔ اعتراض در کف خیابان.
تقارن این دستور با آستانهٔ آبان تصادفی نیست. شبح قیام آبان ۹۸ -قیامی که لرزه بر ارکان ولایت انداخت و با قطع اینترنت و گلولهباران نیزارها و خیابانها مهار شد- همچنان کابوس اصلی خلیفه و ماشین کشتار اوست. دستگاه قضایی مأموریت یافته تا با دستپاچگی و پیش از پیوند خوردن اعتراضات معیشتی و سیاسی، هر صدای معترضی را در نطفه خفه کند.
۳. تکیه بر فناوری نوین برای کنترل جامعهٔ طغیانزده
اشاره به «استفاده حداکثری از فناوریهای نوین برای نظارت» نشاندهندهٔ تصمیم حاکمیت برای گسترش حصارهای امنیتی، شنود، رصد فضای مجازی و استفاده از ابزارهای کنترلی چهرهنگاری در سطح شهرهاست. رژیم که دیگر قادر به اقناع یا مدیریت بحرانهای معیشتی نیست، بقای خود را تنها در تبدیل کشور به یک پادگان تمامعیار دیجیتال و امنیتی میبیند تا از هر گونه هستهگذاری یا هماهنگی برای تجمعات اعتراضی ممانعت کند.
۴. فرافکنی و توسل به دشمن خارجی
ردیف کردن اصطلاحات کلیشهای مانند «مجرمان آمریکایی صهیونیستی» در پایان این گزارش، تکرار همان شگرد فرسودهٔ همیشگی است. رژیم تلاش میکند خشم اصیل، انباشته و برحق کارگران، بازنشستگان، زنان و جوانان بهجان آمده را به توطئهٔ خارجی نسبت دهد تا زمینه را برای صدور احکام اعدام و سرکوب زیر پوشش مقابله با «ایادی خارجی» فراهم سازد.
این جلسه و خروجی رسانهیی آن نه نمایشی از قدرت، بلکه بازنمون ترس رژیمی است که صدای پای فرودستان و خشم نسل آبان را پشت درهای کاخهایش میشنود. شتاب در صدور دستورهای امنیتی و اصرار بر «اجرای بازدارنده»، نشانهٔ انفعال در برابر خیزشی است که دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکم میداند دیر یا زود بر سرشان آوار خواهد شد.