728 x 90

زبان و جنون اعدام

زبان و جنون اعدام
زبان و جنون اعدام

زبان را چه عاملی به امر ناگفتنی‌اش می‌کشاند؟ زبان که باید ارتباط را سیال کند، کجا از توصیف بازمی‌ماند؟ زبان خود را با واژه می‌نمایاند و اگر واژه نتواند خواسته‌ی زبان را برآورد، فاجعه‌ای رخ داده است. تمثیل این وضعیت را باید در تبدیل سوگ به رقص دید؛ آن‌چه پس از کشتار وسیع دی‌ماه ۱۴۰۴ در واکنش برخی خانواده‌ها بر مزار عزیزان‌شان مشاهده شد. آن‌جا دیگر واژه‌ی «سوگ» و کارکرد معنایی‌اش توان کشش پاسخ به فاجعه را نداشت. گویی ناگهان حد ارتفاع «سوگ» شکسته می‌شود و زبان، برای بیان آن‌چه از ظرفیت واژه‌ها فراتر رفته است، به «رقص» پناه می‌برد. رقص در این‌جا نفی اندوه نیست، بلکه تلاشی است برای بیان اندوهی که دیگر در قالب‌های متعارف زبان نمی‌گنجد.

 

زبان برای تکرار مداوم «اعدام» در ایران اشغال‌شده چه بگوید؟ کدام صفت‌ها در وصف و شرح اعدام می‌توانند اعماق این فاجعه را بازگویی کنند؟ هر واژه‌ای پس از مدتی در برابر تکرار جنایت فرسوده می‌شود، جنایت که حد می‌شکند، واژه‌ی «حیرت» به یاری زبان می‌آید، اما حتی حیرت نیز در برابر استمرار و تکرار این واقعیت تلخ، دچار فرسایش می‌شود. اگر زبان را به اقیانوسی تشبیه کنیم، این اقیانوس از حجم مکرر اعدام‌ها پر و اشباع شده است. در چنین وضعیتی زبان برای بیان این امر ناگفتنی، چیزی جز حیرت در اختیار ندارد؛ حیرتی که نه از ناآگاهی، بلکه از مواجهه با واقعیت جنایتی است که از حدود فهم و توصیف فراتر رفته است.

 

در ایران امروز، «اعدام» به تنها زبان ارتباطی حاکمیت ولایت فقیه با جامعه تبدیل شده است؛ زبانی که هم در فضای جنگ و هم در فضای مذاکره به‌کار گرفته می‌شود. حاکمیت این شرایط را فرجه، فرصت و حتی نعمت می‌داند، زیرا فضای جنگ و مذاکره می‌تواند هم‌زمان چند کارکرد مطلوب برای نظام داشته باشد:

غلیان درگیری و کشمکش باندهای متخاصم، درون حاکمیت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

ـ بحران عمیق  به مثابه بمب اقتصادی انباشته‌شده را از مرکز توجه افکار عمومی دور می‌کند.

ـ مطالبات متورم و انباشته‌شده‌ی مهیای قیام و انقلاب را به حاشیه می‌راند.

ـ امکان تداوم اعدام را به‌عنوان ابزار اصلی گفتمان با جامعه فراهم می‌سازد.

 

در چنین شرایطی، اعدام برای نظام نه یک سیاست مقطعی، بلکه تنفسی بلاجایگزین برای حفظ بقا در بحرانی‌ترین شرایط بود و نبودش شده است. هر بار که بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به نقطه‌ی جوش نزدیک می‌شوند، ماشین اعدام نیز شتاب بیش‌تری می‌گیرد. گویی حاکمیت می‌کوشد از طریق نمایش مستمر خشونت، شکاف میان خود و جامعه را با تلقین ارعاب، پر کند.

 

اما جامعه، اگرچه زبان اعدام حاکمیت را می‌فهمد، در برابر آن منفعل نمانده است. واقعیت این است که جامعه‌ی ایران زیر فشار انبوه بحران‌ها و سرکوب‌ها ــ و افزوده شدن جنگ و مذاکره ــ صورت مسأله‌اش با حاکمیت هیچ تغییری نکرده، که از قضا چیزی کم‌تر از یک بمب انفجاری نیست.

 

از سوی دیگر، حاکمیت، سوژه‌ی اعدام را به‌طور ویژه از میان خانواده‌ی مقاومت ایران با محوریت مجاهدین انتخاب می‌کند. این انتخاب، تصادفی نیست. اتاق فکر نظام از خلال همین گزینش، مهم‌ترین دغدغه و اصلی‌ترین چالش خود را آشکار می‌سازد و پیام می‌دهد که کانون نگرانی‌اش در کجای ایران و جهان قرار دارد.

 

نتیجه‌گیری

تکرار اعدام در ایران اشغال‌شده، به نقطه‌‌ای رسیده است که واژه‌ها توان توصیف تمامی ابعاد آن را ندارند. این حد شکستن جنایت است. همان‌گونه که سوگ در برابر فاجعه، به‌گونه‌‌ای «فوق متناقض» به رقص پناه می‌برد، زبان نیز در برابر استمرار اعدام به حیرت واژه میل می‌کند. اما آن‌چه در پس این حیرت نهفته است، صرفاً درماندگی زبان نیست؛ بلکه نشانه‌ی شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیتی است که اعدام را به زبان اصلی گفت‌وگو با مردم تبدیل کرده است. در چنین وضعیتی، هر اعدام بیش از آن‌که نشانه‌ی اقتدار باشد، بازتاب بحرانی عمیق است که حاکمیت برای مهار اجتماعیِ آن، جز توسل به جنون خشونت، راهی دیگر نمی‌یابد. کانون جنون این است که با تمام حیرت‌انگیزیِ جنایت اعدام، اکثریت جامعه کماکان بر صورت مسأله‌ی خود با حاکمیت مانده است: تغییر نظام!

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/898ad956-20c6-49e9-a49c-2594ea0e20f3"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات