تظاهرات بزرگ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ در واشنگتن دیسی، به بستری برای تبیین استراتژیهای کلان اپوزیسیون دموکراتیک ایران تبدیل شد. یکی از کلیدیترین و تاثیرگذارترین سخنرانیهای این گردهمایی توسط پاتریک کندی، سیاستمدار برجسته آمریکایی، ایراد گردید؛ نگاهی که از یکسو بر روانشناسی ترس حکومت حاکم دست میگذارد و از سوی دیگر، مرزبندیهای تاریخی و ساختاری نیروهای دموکراتیک را با هر دو جریان استبداد دینی (شیخ) و استبداد سلطنتی سرنگونشده (شاه) بازتعریف میکند.
روانشناسی اعدامها؛ ترس فلجکننده از کانونهای شورشی
پاتریک کندی سخنان خود را با ارج نهادن به استقامت سازشناپذیر جنبش مقاومت آغاز کرد و آن را نشانهای از زنده بودن آرمان آزادی دانست. او بلافاصله به بررسی موج اعدامهای اخیر در ایران، بهویژه شهادت اعضای کانونهای شورشی مانند وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر پرداخت. کندی این اقدام حکومت را نه نشاندهنده اقتدار، بلکه بازتابی از یک وحشت ساختاری ارزیابی کرد و گفت:
«این رژیم که افراد، مهندسان و زندانیان سیاسی را اعدام میکند، اگر نسبت به آینده خود مطمئن بود این اعدامها را انجام نمیداد. این اعدامها نشاندهنده قدرت او نیست، بلکه یک ترس فلجکننده عمیق است؛ ترس از قیام سراسری دیگر. ترس از نسلی که دیکتاتوری را در هر فرمی رد کردهاند».
کندی به درستی اشاره میکند که کانونهای شورشی با تبدیل چوبههای دار به صحنه رزم، روحیه مقاومت را در سراسر کشور تکثیر میکنند. او تداوم این فداکاری را در نسلهای متمادی، عاملی میداند که رژیم را به لرزه انداخته و مشروعیت عینی جنبش را در داخل مرزها تضمین کرده است.
نقد بقایای سلطنت و رضا پهلوی: «یک توهم خطرناک»
مرکزیترین و چالشبرانگیزترین بخش سخنرانی پاتریک کندی به نقد جریانهای موازی و تلاش بقایای رژیم پهلوی برای مصادره دستآوردهای قیام مردم اختصاص داشت. کندی با اشاره به شواهد عینی و رفتارهای اخیر هواداران بچه شاه در پوشیدن لباسهایی با آرم ساواک (پلیس مخفی مخوف شاه)، این جریان را یک تهدید جدی برای آینده دموکراتیک ایران ارزیابی کرد. او با بیانی صریح و بیتعارف در این باره گفت:
«پیام مردم ایران ساده است؛ ایران متعلق به مردم است، نه به دیکتاتورها، نه به شاهان و نه به کسانی که از مذهب سوءاستفاده میکنند تا سرکوب را توجیه نمایند. در دوران قیام، ایرانیان فریاد زدند "مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر". بگذارید واضح بگویم؛ تلاش بقایای شاه برای نشان دادن خود بهعنوان یک آلترناتیو دموکراتیک، یک توهم خطرناک است».
این شخصیت آمریکایی با به چالش کشیدن استانداردهای دوگانه در برخورد با مقوله سرکوب، شبیهسازی ساختاری میان پاسداران رژیم فعلی و مأموران ساواک شاه را برجسته کرد و افزود:
«همین موضوع را ما اخیراً در این هفته دیدیم که هواداران پهلوی با پوشیدن لباسی که آرم ساواک شاه (پلیس مخفی شاه) را داشت، راهپیمایی کردند. آیا باورتان میشود که فرزند شاه در آن بیرون حضور دارد و هوادارانش سمبلی را بر تن میکنند که یادآور سرکوب در زمان شاه است؟ چگونه ما میتوانیم بگوییم که سپاه پاسداران را محکوم و آخوندها را سرکوب میکنیم، اما سرکوب شاه و ساواک را به فراموشی میسپاریم و به آن توجهی نمیکنیم که ایرانیان را قبل از انقلاب بهقتل میرساندند؟»
کندی با این عبارات، تضاد بنیادین میان شعارهای دموکراتیک ادعایی از سوی رضا پهلوی و حقیقت نمادهای سرکوبگرایانه هوادارانش را برملا میسازد. از نظر او، دموکراسی نمیتواند بر ویرانهها و با ابزارهای یک سیستم شکنجهگر قدیمی بازسازی شود.
مشروعیت تاریخی مجاهدین و برنامه ده مادهای
کندی در تبیین علت اعتبار و اصالت سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، به قدمت و استمرار مبارزه آنها اشاره نمود. او تأکید کرد که این جنبش برخلاف جریانهای نوظهور یا بازماندگان سلطنت، ریشه در پهنه فداکاریهای شصت سال گذشته دارد. وی مشروعیت این جریان را اینگونه فرمولبندی نمود:
«به همین دلیل است که سازمان مجاهدین بسیار مشروع و معتبر است؛ چرا که خانم رجوی و تمامی هوادارانشان این مبارزه برای آزادی را خیلی قبل از به قدرت رسیدن آخوندها شروع کردند. مأموریت آنها در رابطه با آزادی است، نه به قدرت رسیدن؛ آنها بهدنبال این نیستند که کسی به آنها اعتبار بدهد. برنامه ده مادهای خانم مریم رجوی در رابطه با دموکراسی و صندوق رأی است، نه گلولهها».
این بخش از سخنان کندی حاکی است که برنامه ۱۰ مادهای، بهعنوان یک سند حقوقی و دموکراتیک، جایگزینی کامل را ارائه میدهد که قدرت را به جای احزاب مسلح یا پلیسهای مخفی، به «صندوق رای» و اراده مستقیم ملت واگذار میکند.
رهبری مریم رجوی؛ سمبل عاطفه و کرامت انسانی
در بخش پایانی سخنرانی، پاتریک کندی به نقش رهبری مریم رجوی در انسجامبخشی به این جنبش پیچیده و سراسری اشاره کرد. او با تکیه بر تجربه ۱۳ سال همکاری نزدیک خود با این رویکرد سیاسی، ویژگیهای انسانی و مدیریتی این جایگزین دموکراتیک را ستود و اظهار داشت:
«شما سمبل بهتری برای این آینده در ایران پیدا نمیکنید. بله، خانم رجوی رنج کشیدهاند و خانواده ایشان تحت دیکتاتوری آخوندها و شاه رنج دیدند؛ اما خود ایشان سمبل مهر و محبت هستند؛ کسی که از دیگران حمایت میکند و خواهان این است که دموکراسی برقرار شود که در آن تفاهم، آزادی، عشق و محبت وجود دارد. این جنبشی در رابطه با کرامت انسانی است که تحت رهبری خللناپذیر خانم رجوی متحد شده است».
ایران فردا از دیدگاه کندی
سخنرانی پاتریک کندی در تظاهرات واشنگتن، این پیام استراتژیک را به ناظران بینالمللی مخابره کرد که آینده ایران نباید و نمیتواند باز تولید استبدادهای گذشته باشد. مرزبندی قاطع او با بقایای بچه شاه و نمادهای ساواک، نشان داد که اپوزیسیون واقعی، خواهان پاکسازی کامل فضای سیاسی ایران از هر گونه مظهر شکنجه و فردگرایی مطلق است. کندی با تکیه بر برنامه ده مادهای و با اعلام عباراتی چون «حاضر، حاضر»، همبستگی کامل خود را با کانونهای شورشی اعلام کرد و این واقعیت را بارز کرد که آلترناتیو دموکراتیک، ساختاری منسجم، پاک و برنامهریزی شده برای فردای سرنگونی رژیم ولایت فقیه دارد؛ آرمانی که تحقق آن، برقراری حاکمیت مردم بر پایه صندوقهای رأی خواهد بود.