هر انقلاب سیاسی ــ اجتماعی برای رسیدن به پیروزی، باید سه عامل یا عنصر مهم را محقق کند:
عامل اجتماعی
عامل آلترناتیو یا رهبری
عامل بینالمللی.
انقلابها یا قیامهای سراسری بدون وجود و هماهنگیِ این سه عامل، در مسیر رسیدن به پیروزی، به تضادهای متعددی برمیخورند. این سه عامل آنقدر اهمیت دارند که از هیچکدام نمیتوان چشم پوشید، چرا که هر عامل با دو عامل دیگر پیوند ناگزیر دارد. با این حال باید به این نکته نیز توجه داشت که شرایط سیاسی و اجتماعیِ هر جامعهیی میتواند بین سه عامل فوق، تقدم و تأخری ایجاد نماید.
انقلاب سیاسی ــ اجتماعی در ایران امروز از پی هفت قیام بزرگ از ۳۰ خرداد ۶۰ تا دیماه ۱۴۰۴ آمده است. در این مسیر طولانیِ پر از آزمایش و تجربه، عامل اجتماعی بهعنوان «شرط عینی» با قیامهای پیشین محقق شده است.
عامل آلترناتیو یا رهبری، مشروعیت خود را از مقاومت صورت گرفته در همین ادوار چهار دهه کسب مینماید. بدین سبب است که در صحنهی کنونیِ ایران، با توجه به تعادل قوای نیروها، شاهدیم که شورای ملی مقاومت ایران با نیروی محوری سازمان مجاهدین خلق ایران، شرایط و ویژگیهای «آلترناتیو» را داراست.
عامل سوم که اهمیت آن بهطور خاص در عصر جهانی شدن، بسیار قابل توجه است، بهدلیل مماشات دیرینهی قدرتهای جهانی با دیکتاتوریهای پیشین و امروز حاکم بر ایران، هنوز بهطور کامل محقق نشده است. با اینحال، عطف به محور دوم یعنی نقد بودن آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران، شاهدیم که «اعلام دولت موقت» از جانب این شورا، از حمایت گستردهی بیش از ۱۱۰۰ شخصیت جهانی برخوردار شده است.
تردید نباید نمود که تحقق عامل بینالمللی برای هر انقلاب و قیام بزرگ و ملی، مشروط به وجود عامل داخلی یا اجتماعی بعلاوهی عامل آلترناتیو یا رهبری است. لذا گسترش جهانیِ حمایت از «دولت موقت»، نشان از وجود و نقد بودن دو عامل دیگر دارد.
ضرورت پاسخ به نیازهای نقد امروز ایران برای غلبه بر دیکتاتوری ولایت فقیهی، گسترش حمایت بینالمللی در راستای بهرسمیت شناختن حق مبارزه برای سرنگونی رژیم آخوندی[عامل اجتماعی] و نیز حمایت از نیروی نقد و بالفعل سازمانیافته[عامل آلترناتیو و رهبری] میباشد.
در این میان، نقش همافزایی این سه عامل، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. اگر عامل اجتماعی بهمثابه بستر و نیروی محرک عمل میکند، و آلترناتیو یا رهبری بهعنوان جهتدهنده و سازماندهنده این نیرو عمل مینماید، عامل بینالمللی نیز میتواند همچون شتابدهندهیی تعیینکننده، مسیر تحولات را کوتاهتر و هزینههای آن را کمتر کند. تجربهی انقلابهای معاصر در جهان نشان داده است که هرگاه این سه مؤلفه در یک نقطهی تعادل بههم رسیدهاند، روند تغییرات سیاسی با سرعت و قاطعیت بیشتری به سرانجام رسیده است.
وضعیت کنونی ایران از پس قیامهای هفتگانه، گواهی میدهد در یک فرایند تکاملی، جامعه از مرحلهی اعتراضات پراکنده به سطحی از آگاهی و همبستگی رسیده که قابلیت تبدیل شدن به یک نیروی تغییر بنیادین را داراست. این همان نقطهیی است که در آن، نقش رهبری بیش از پیش برجسته میشود؛ زیرا بدون وجود یک آلترناتیو منسجم با سابقهی تاریخی مکفی، خطر انحراف، مصادره یا فرسایش انرژی اجتماعی افزایش مییابد.
در کنار این دو عامل، تحول در نگرش و سیاستهای بینالمللی نیز نشانههایی از تغییر را بروز داده است. هرچند این تغییرات هنوز به سطحی نرسیده که بتوان آن را یک اجماع جهانی قاطع دانست، اما روند رو به رشد حمایتهای سیاسی و حقوقی از مطالبات مردم ایران، نشاندهندهی ایجاد شکاف در سیاستهای پیشین[مثل مماشات با ملایان] و آغاز یک بازنگری تدریجی است. این امر بهویژه در شرایطی اهمیت مییابد که افکار عمومی جهانی، بیش از گذشته نسبت به نقض حقوق بشر و سرکوبهای سیستماتیک حساس شده است.
در چنین شرایطی، استمرار و تعمیق پیوند میان این سه عامل، بهعنوان یک ضرورت تاریخی مطرح میشود. هرگونه گسست یا ضعف در یکی از این عناصر، میتواند روند کلی را با اختلال مواجه سازد. از اینرو، تقویت سازمانیافتگی در داخل، تبیین برنامهها و اهداف آلترناتیو و نیز گسترش دیپلماسی فعال برای جلب حمایتهای بینالمللی، سه محور اساسی در مسیر پیشرو بهشمار میروند.
درنهایت، باید تأکید کرد که آیندهی تحولات ایران، نه صرفاً در گرو یک عامل، بلکه در تعامل پویا و هدفمند میان این سه مؤلفه رقم خواهد خورد. این تعامل، اگر بهدرستی هدایت و تقویت شود، میتواند شرایطی را فراهم آورد که در آن، گذار از وضعیت موجود به نظمی مبتنی بر آزادی، عدالت و حاکمیت مردم، از یک آرزوی تاریخی به یک امکان واقعی و دستیافتنی تبدیل گردد.