728 x 90

قیام دی ۱۴۰۴؛ همرسانیِ نان و آزادی

قیام سراسری ۱۴۰۴
قیام سراسری ۱۴۰۴

قیام دی ۱۴۰۴ در ایران، برآیند خروش طبقاتی و نبرد آزادی در مقابل دیکتاتوری ولایت فقیهی است.

بحران اقتصادی یا بهتر است گفته شود مرگ اقتصاد و زندگی در ایران آخوندزده، از جنگ جهانی دوم به این‌طرف دچار چنین وضعیت اسف‌بار و لاعلاج نبوده است.

این قیام می‌گوید همه‌چیز به انتها رسیده است. مدیریت و سیاست حکومت به بن‌بست کامل رسیده و مشروعیت آن نزد اکثریت مردم ایران زایل گشته است. تحمل این‌همه فساد و اقتدارگراییِ انحصاری و مذهبی، طاقت مردم را طاق نموده است. ضرورت تاریخ می‌گوید فصلی باید ورق بخورد؛ چرا که «چرخه‌ی تاریخ به‌حرکت درآمده است».[۱]

 

قیام دی ۱۴۰۴ را نمی‌توان صرفاً واکنشی هیجانی یا مقطعی به فشارهای اقتصادی دانست. این خیزش، انباشت دهه‌ها سرکوب، تبعیض، فقر ساختاری و حذف نظام‌مند کرامت انسانی است که اکنون به نقطه‌ی انفجار رسیده است. شکاف طبقاتیِ عمیق، فروپاشی طبقه‌ی متوسط، بیکاری گسترده‌ی جوانان و بی‌آیندگیِ تحمیل‌شده، جامعه‌یی را ساخته است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. از این‌رو، قیام کنونی فریادی ریشه‌یی برای پایان‌دادن به نظم سیاسیِ موجود است.

 

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این قیام، پیوند ارگانیک میان نان و آزادی است. خواست معیشت، بی‌واسطه به مطالبه‌ی سرنگونی دیکتاتوری گره خورده است. این همان نقطه‌یی‌ست که حاکمیت ولایت فقیه را دچار وحشت راهبردی کرده است. دیگر نمی‌توان با وعده‌های پوچ، یارانه‌های تحقیرآمیز یا سرکوب عریان، جامعه‌یی را که به آگاهی تاریخی رسیده مهار کرد.

 

یکی از بهترین گواهی‌ها درباره‌ی ناگزیریِ قیام دی ۱۴۰۴، با ویژگیِ خروش طبقاتی و نبرد آزادی، سخنان جوان عاصی و شورشی در علت خیزش ناگزیر اخیر است. سخنان این جوان در شبکه‌های مجازی تکثیر شده و ایرانیان برای علت خشم و خیزش‌شان علیه نظام غارت‌گر و چپاول‌گر ولایی ــ آخوندی، به آن استناد می‌کنند. به این سخنان توجه کنید.

همراه این جوان، با صدای بلند به او می‌گوید: «نرو! اگه اتفاقی برات بیفته، چی؟»

جوان: «داداش! چرا نرم؟ دخل با خرجم نمی‌خونه. صبح تا شب دارم کار می‌کنم، نمی‌شه. مگه ترسی دارم که چیزی رو از دست بدم؟ چرا نرم؟ مامان و بابام دارن جلو چشمام پرپر می‌شن، هیچ کاری نمی‌تونم بکنم. مامان من آرزوشه منو توی لباس دامادی ببینه. من خودم آرزومه که فردا کفن‌پیچم کنن، خاکم کنن. چرا نرم؟ بذار برم. بذار برم که حداقل شب‌ها با عذاب وجدان نخوابم. بذار برم که فردا اگه بچه‌ام ازم پرسید چه کار کردین؟ نگم که هیچ کاری نکردیم. هر شب این فکر که دیگه داره دیر می‌شه، تا صبح آزارم می‌ده. چی می‌دونی؟ چرا نرم؟ خیلی دیر شده. خیلی تحمل کردیم. به این‌جام[اشاره به گلویش] رسیده. نمی‌تونم. من که می‌رم. تو هم اگه اومدی، دست‌خوش. نیومدی هم، منو فراموش نکن.»

 

این دل‌گویه‌ی جگرخراش را ضریبی از نمونه‌های میلیونی در ایران اشغال‌شده تصور کنید تا دریابید که چرا قیام جاری در دی ۱۴۰۴ هیچ گریزی از تعیین تکلیف حاکمیت ملایان ندارد. این صدا، صدای یک فرد نیست؛ صدای نسلی است که آینده‌اش را به یغما برده‌اند. نسلی که میان مرگ تدریجی در سکوت و خطر ایستادن در خیابان، دومی را انتخاب کرده است. در چهره‌ی این جوان، تلفیق نان و آزادی، فراخوان به قیام می‌دهند. چنین قیامی با این تلفیق را نه می‌توان خاموش کرد و نه می‌توان به تعویق انداخت؛ چرا که وقتی «چرخه‌ی تاریخ به‌حرکت درمی‌آید»،  لحظه‌ی موعود تغییر ناگزیر و بزرگ را فراخوان می‌دهد.  

 

پی‌نوشت ـــــــــــــــــــــــــــ

[۱] عبارتی منسوب به فریدریش انگلس، فیلسوف آلمانیِ قرن ۱۹

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/deed8b05-6e2f-4e27-8a30-3e4bd6789fc3"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات