728 x 90

مهر در ایران؛ آغاز فصل تازه‌یی از نبرد با استبداد

مهر در ایران؛ آغاز فصل تازه‌‌ای از نبرد با استبداد
مهر در ایران؛ آغاز فصل تازه‌‌ای از نبرد با استبداد

«سال تحصیلی» در ایران ۴ دهه‌ی گذشته، فقط سرآغاز گشایش محیط‌های آموزشی و دیدار تازه‌ی اهالی تحصیل و دانش نیست، بلکه از یک معنی به چند معنی گسترش یافته است.

مهر و مهرگان مناسبت‌های دیرینه و تاریخی در فرهنگ‌نامه‌ی پرتلألؤ ایران‌زمین هستند. معرف یک «فرهنگ» پیوندیافته با زندگیِ اجتماعی و عواطف ملی یک جامعه‌اند.

مهر و مهرگان اما از پس سلطه‌ی ایدئولوژیِ تمامیت‌خواه سیاسی و اقتصادی در ۴۷ سال گذشته، به یک جبهه‌ی نبرد میان محیط‌های آموزشی با حاکمیت تبدیل شده‌اند. گویی دو قطب متضاد در یک فرایند دیالکتیکی، در گستره‌ی جغرافیایی ایران با هم رودررو شده‌اند.

 

از مهر سال ۱۳۵۸ ناقوس این رودررویی سر داده شد. زنگ مصاف آگاهی و آزادی با جهل و ارتجاع استبدادصفت در مدارس و دانشگاه‌ها زده شد. این استنتاج در واقعیت‌های عینیِ این مصاف در طی ۴۷ سال گذشته در تمام عرصه‌های مدارس و دانشگاه‌ها تجربه شد و حتی گستره‌ی آن به زندان‌های حاکمیت سرایت یافت. با این استنتاج، پرسش اما این است که از کجا و چگونه چنین مصافی آشکار شد؟

 

در تبارشناسی نسل انقلاب سال ۱۳۵۷ ــ با جوهره‌‌ی «آزادی‌خواهی» ــ شاهدیم که اکثریت نسل برآمده از آن انقلاب، با نمودها و ماهیت ارتجاع مستقر در حاکمیت، همراه نشد و به تعارض رسید. ثقل سنگین آن نسل، دانش‌آموز و دانشجو بود. تبار این نسل در جریان انقلاب ۱۳۵۷ هم با افکار، عقیده و فرهنگ خمینی و طیف هم‌صفت وی پیوند نیافت. این جداسری، به کشاکش میان وارثان حقیقی و اصیل آن انقلاب با غاصبان و ریاکاران مدعیِ آن انقلاب انجامید.

 

اگر نسل دانش‌آموز و دانشجوی ایرانی در ۶ قیام دو دهه‌‌ی گذشته و پیش از آن در دهه‌ی ۶۰ تا ۷۰ همواره در صف مقدم نبرد با حاکمیت آخوندی‌ست، سرسلسله‌اش را باید از پاییز ۱۳۵۸ پی گرفت. قدمتی از مبارزه در خیابان‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، زندان‌ها و حتی کوه‌ها و جنگل‌های ایران که یک روز و سال هم علیه ارتجاع ولایی ــ حوزوی تردید و توقف نداشته است.

 

جایگاه ملیِ این مبارزه، پایداری، خستگی‌ناپذیری و بالندگیِ تاریخی را با توجه به عبور آن از خماخم‌های پیچیده و دیوارهای متعدد بن‌بست‌ساز، جامع‌تر می‌توان بازشناخت.

خمینی و خامنه‌ای مدارس و دانشگاه را در زیرمجموعه‌ی حوزه‌های آخوندی قرار دادند،

عقیدتی ــ سیاسیِ حکومتی در مدارس گماشتند،

کودتای فرهنگی در دانشگاه‌ها راه انداختند،

خالص‌سازی دانشگاه‌ها را تا مرز گماشتن سوگند خوردگان به نظام در جایگاه استاد انجام دادند،

معلمان و استادان مستقل را تسویه و اخراج کردند،

مدرسه و دانش‌آموز را به جنگ و میدان مین پیوند زدند،

هزاران دانش‌آموز و دانشجو را اعدام کردند،

آخوندهای حوزوی را جایگزین معلمان کردند،

باورهای خاص آخوندی را به کتاب‌های درسی بردند

و نمادهای فرهنگ، ادب و هنر ملی، مردمی و مترقیِ ایران را از کتاب‌های درسی زدودند. 

 

با این‌همه دسیسه و ترفند، نبرد نوخواهیِ دانش‌آموز و دانشجو با حاکمیت انسان‌ستیز، در هیچ جبهه‌‌ای متوقف که نشد، بلکه در داخل و خارج ایران بیشتر و بیشتر تکثیر شد. از طرفی ترک تحصیلی و کودک کار شدن دانش‌آموزان سر به میلیون‌ها زد.

 

نزار قبانی شاعر نامی سوری با شهرت جهانی، قطعه‌‌ای کوتاه و تاریخی دارد که خطاب به دیکتاتورها و سیاست‌های تمامیت‌خواه‌شان نوشته است:

 «من شاعری بودم

که عاشقانه‌ می‌سرودم

اما

 به یک ‌لحظه‌

از من شاعری ساختی

که به‌دشنه می‌سراید.»

حالا تصور کنید چه پتانسیل انفجاریِ عظیمی در مدارس و دانشگاه‌های ایران تجمع یافته است. هر سال تحصیلی، این نبرد داغ‌تر و مونیستی‌تر می‌شود. چرا که از خمینی تا خامنه‌ای، صحنه‌ی فرهنگ، مدارس و دانشگاه را نه‌تنها باخته‌اند، بلکه این صحنه‌ها به چاشنیِ انفجاریِ ناگزیر و در تقدیر بالغ شده‌اند.

تکامل نبرد مدارس و دانشگاه‌ها علیه ارتجاع ضد فرهنگ و آزادی، به ژرفاهای بیشتر و عرصه‌های گسترده‌تر در راستای رهایی ایران‌زمین از اشغالگران ولایی، سوق یافته است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/4bb58c4e-3868-49b6-b894-9cefb128ed29"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات