تحلیل ابعاد و پشتپردهٔ فیلمسازی جدید علیه سازمان مجاهدین خلق ایران، بیانگر یک صورت مسألهٔ جدید در دستگاه پروپاگاندای فاشیسم دینی است. ورود نهادهای وابسته به سپاه پاسداران از جمله «سازمان هنری-رسانهیی اوج» به عرصهٔ تولید آثار سینمایی پرهزینه، یک واکنش امنیتی هراسآلود به محبوبیت و توان اثرگذاری مجاهدین در داخل کشور است.
دگردیسی در استراتژی تبلیغاتی رژیم: از انکار تا هراس سینمایی
سیر تاریخی برخورد تبلیغاتی حکومت با مجاهدین، بازتابی از میزان احساس خطر آن در مقاطع مختلف است:
دهه ۱۳۶۰: سیاست رژیم مبتنی بر قالببندی اطلاعات در بخشهای خبری، پخش اعترافات اجباری و القای این ادعا بود که کار سازمان یکسره شده است. در این دوران اثر سینمایی قابل توجهی دیده نمیشود.
دهه ۱۳۷۰: پس از معرفی رئیسجمهور برگزیده مقاومت و هراس از بازتاب یافتن ارتش آزادیبخش، سیاست رسمی بر «سکوت و محو رسانهای» قرار گرفت. رژیم در این دوره، تمرکز خود را بر بیش از ۴۵۰ عملیات تروریستی، ترورهای خارج از کشور و موشکباران قرارگاهها معطوف کرد تا سازمان را از نظر فیزیکی حذف کند.
دهه ۱۳۸۰ به بعد: ناکامی در نابودی فیزیکی سازمان، آغاز پخش شبانهروزی سیمای آزادی در سال ۱۳۷۹، تثبیت اشرف بهعنوان نماد پایداری پس از سقوط دولت پیشین عراق و در نهایت وقوع قیام ۱۳۸۸، رژیم را مجبور به شکستن سکوت رسانهای کرد.
از اواخر دهه ۱۳۸۰ و بهویژه در سالهای اخیر تاکنون این رویکرد به یک «رویارویی سینمایی تمامعیار» تبدیل شده است که طی آن، فیلمها، مستندها و سریالهای فراوان سفارشی علیه مجاهدین تولید شده است.
چرا سینما؟ اهداف و پیامهای القایی
دستگاه امنیتی حکومت با درک این واقعیت که کتابنویسیهای کلیشهای و بنا به درخواست و سخنرانیهای مشعشع برای شیطانسازی از مجاهدین کارآیی خود را نزد نسل جدید از دست دادهاند، روی به پرمخاطبترین رسانه یعنی سینما آورده است. اهداف اصلی این سرمایهگذاریهای کلان عبارتند از:
تحریف تاریخچه و واژگونسازی واقعیت: هدف اصلی این آثار، بازنویسی تاریخ معاصر و ارائه روایتی مخدوش از مناسبات درونی و مواضع سیاسی سازمان است.
ایجاد بازدارندگی ذهنی و روانی: رژیم با ایجاد فضایی ترسناک و غیرواقعی در فیلمهای خود، تلاش میکند برقراری هر گونه ارتباط با سازمان را در ذهن مخاطب بهعنوان یک خط قرمز روانی جلوه دهد.
خنثیسازی تاثیرات سیاسی بینالمللی: خروج مجاهدین از فهرستهای ترور اروپا و آمریکا و انتقال موفقیتآمیز آنان به آلبانی و نیز شناختهشدگی و اعتبار جهانی مقاومت ایران و دیپلماسی انقلابی آن، سازوکارهای قدیمی دستگاه تولید پروپاگاند رژیم را فروریخت. رژیم با این فیلمها تلاش دارد شکستهای حقوقی و بینالمللی خود را در عرصه داخلی جبران کند.
مخاطبان هدف: نسل جوان و اقشار قیامآفرین
برخلاف تبلیغات گذشته که عمدتاً پایگاه سنتی خود رژیم را هدف قرار میداد، مخاطب اصلی فیلمهای ساخت سازمان اوج و نهادهای مشابه، نسل جوان، دانشجویان و اقشار معترض جامعه هستند.
نمود عینی فعالیت کانونهای شورشی در داخل کشور و نقشآفرینی مؤثر آنها در قیامهای زنجیرهای سالهای ۹۶، ۹۷، ۹۸، ۱۴۰۱، ۱۴۰۴ و نیز بهطور خاص در ۱۴۰۵ با فراگیر شدن پیام سربهداران و شورشگران اعدامی نظام را به این جمعبندی رسانده است که بستر اجتماعی جامعه بهشدت مستعد همگرایی با راهکارهای رادیکال و براندازانه است. از اینرو، این فیلمها مستقیماً برای کسانی ساخته میشوند که سابقه ذهنی از دهههای گذشته ندارند و رژیم میکوشد مانع از پیوند میان پتانسیل انفجاری این جوانان با تجارب تشکیلاتی سازمان شود.
آیا رژیم به اهداف خود رسیده است؟
بررسی روند تحولات نشان میدهد که این دستگاه عریض و طویل سینمایی در دستیابی به اهداف راهبردی خود ناکام مانده است:
واقعیت صحنه: اگر کارزارهای شیطانسازی و فیلمهای سفارشی مؤثر واقع شده بود، رژیم نیازی به تشدید مجازاتها، دستگیریهای گسترده به اتهام ارتباط با سازمان و تداوم تولید این آثار پرهزینه نداشت. روی آوردن مستمر به ساخت فیلمهای جدید، خود بزرگترین گواه بر این است که سرمایهگذاریهای قبلی نتوانستهاند سد راه تمایل جوانان به تغییر و جذب شدن به شبکههای مقاومت شوند.
علاوه بر این، افت کیفیت ساختاری و محتوایی این آثار سبب شده تا مخاطب هوشمند امروز، این تولیدات را بهعنوان یک «بیانیه سیاسی-امنیتی» از سوی اتاقهای فکر حکومت ارزیابی کند. حضور پررنگ کانونهای شورشی در کف خیابانها حاکی از آن است که مرزهای سانسور و تحریف سینمایی نتوانستهاند واقعیتهای میدانی را دگرگونسازند. این قبیل اقدامات از قضا نسل جوان را بیش از پیش به مجاهدین و کانونهای شورشی جذب میکند.