در خلوت روشن با تو گریستهام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خواندهام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بودهاند.
(احمد شاملو)
وقایع خونبار قیام قهرمانانهٔ دیماه ۱۴۰۴، صحنههایی از زایش پدیدهای است که میتوان آن را «رستاخیز ارادهها» نامید. شهیدان این قیام، چنانکه از نامشان برمیآید، نه در کاورهای سیاه و گورستانهای سرد، که در ضربان ملتهب خیابانها و در عصبهای برانگیختهٔ ملتی بیدار، حضور دارند. آنها «زندهترین زندهها» هستند؛ چرا که توانستهاند از حصار «من فردی» عبور کرده و به «مای انقلابی» بدل شوند.
تراژدی کهریزک؛ رویارویی سوگ و خشم
جستوجوی هراسآلود و جانکاه خانوادهها در میان «کیسههای سیاه» در راهروهای سرد پزشکی قانونی و کهریزک، روایتگر عریانترین فرم بربریت سیاسی است. اما در این نقطه، قدرتی که گمان میکرد با انباشت پیکرها، «سکوت» تولید میکند، ناخواسته بذر «طغیان» را کاشت. هر قطره اشک مادری که بر پیکر بیجان فرزندش میچکد، دیگر نه یک واکنش بیولوژیک، بلکه یک «کنش سیاسی رادیکال» است.
سوگ در ایران امروز، از دایرهٔ خصوصی خانواده خارج شده و به یک «فریاد جمعی» تبدیل گشته است. این سوز دل، سوختی است که ماشین سرکوب را در خود ذوب خواهد کرد. در واقع، رژیم با تبدیل کردن شهر به قتلگاه، ناخواسته هر خانه را به کانون شورشی و هر مزار را به سنگر مقاومت بدل کرده است.
وصیتنامه به مثابهٔ مانیفست آزادی
آخرین پیامهای ضبطشدهٔ این دلاوران، پیش از آن که قدم در راه بیبازگشت خیابان بگذارند، سندی است بر بلوغ اخلاقی و سیاسی یک نسل. جملاتی همچون «آزادی ایران بالاتر از جان من است» یا «روز آزادی به جای من شادی کنید»، بیانگر گذار جامعه از آستانهٔ هراس است.
این صداها، ابطال منطق استبداد است که بقای خود را بر پایهٔ غریزهٔ «حفظ جان» شهروندان بنا کرده بود. وقتی هر جوان قیامآفرین به این درک میرسد که «هستی» او در گروی «آزادی جمعی» است، دیگر هیچ سلاحی یارای مقابله با او را ندارد. این شهیدان، با آگاهی کامل از قیمت گزاف آزادی، «فدای حداکثر» را برگزیدند تا جادهٔ پیروزی را با خون خویش فرش کنند. آنها نرفتند تا فراموش شوند؛ رفتند تا در تکتک کلمات ما و در هر گام شورشی ما، تکرار شوند.
انتقال پرچم؛ مسئولیت ماندگان در برابر رفتگان
رزم امروز مردم ایران، تداوم منطقی همان نبردی است که فرزندانشان با گوشت و پوست خود آغاز کردند. پرچمی که امروز در دستان کانونهای شورشی و قیامآفرینان به اهتزاز درآمده، همان امانتی است که از میان دستان بهخونخفتهٔ جوانان دیماه باز پس گرفته شده است. استواری پدران و مادران داغدار، بیانگر آن است که پیوند میان نسلها، بر بنیاد «انتقام تاریخی» و «دادخواهی انقلابی» مستحکم شده است.
این نبردی است بیامان که در آن، هر شهید به یک «تکثیر ساختاری» دست مییابد. حاکمیت باید بداند که با کشتن یک شورشگر، تنها به کینهٔ هزاران شورشگر دیگر دامن زده است. فاشیسم دینی در برابر نسلی قرار گرفته که مرگ را با «جاودانگی سیاسی» معاوضه کرده است.
خاکستری که شعلهور میشود
شهیدان دیماه ۱۴۰۴، معماران نوین هویت ملی ما هستند. آنها به ما آموختند که انسان با مقاومت زیباست و زندگی در زیر یوغ استبداد، عین مردگی است. امروز، خاکستری که رژیم گمان میکرد از سوختن پیکرها بر جای مانده، خود به آتشی بدل شده است که ارکان ولایت را محاصره کرده است.
رزم ما ادامه دارد، چرا که عهد ما با خون پاکترین فرزندان این خاک گره خورده است. روز آزادی، نه تنها روز شادی، بلکه روز به ثمر نشستن نگاههای نگران مادرانی است که در کهریزک، نام فرزندشان را فریاد میزدند. آن روز، قهرمانان در خون آرمیده در صف اول رژهٔ پیروزی، زندهتر از هر زمان دیگری، لبخند خواهند زد.