این عجیب نیست که موافقت و مخالفت با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، همواره ربط مستقیم با سرنوشت امروز و آیندهی ایران داشته و دارد؟
چرا «مصدق» به یک «فکر»، به یک «مسیر»، به یک «سیاست» و به یک «پدیده» در یک سرفصل تکرارشوندهی تاریخ ایران تبدیل شده است؟
مصدق؛ شخص یا پدیده؟
بعد از مشروطهخواهان که در ملزم کردن شاه به قانون موفق نشدند، مصدق خواست پادشاه را با حفظ مقام، مشروط به قانون در چهارچوب قانون اساسی و ملزم به آزادی، دموکراسی و استقلال ایران کند. اولینبار در تاریخ ایران بود که در رأس حاکمیت، تلاش شد پادشاه و دربار وی، دیگر حیطهی بیدروپیکر سیاسی و تمامیتخواهی فردی نداشته باشند.
علت کینهی سلطنتطلبان یا شاهپرستان و حامیان کودتای ۲۸ مرداد از مصدق و طیف تاریخیِ همسو با آرمانهای مصدق، در واقعیت فوق است.
مصدق و طیف همراه و همفکرش توانستند تابلوهای تکراری و موروثیِ نقشگرفته از اتحاد امیران، سلاطین، شاهان و شیخان جامعهی سنتی ایران را برگردانند.[اگرچه علم ضروریِ سازمانیافتگی برای تحقق اهدافشان را نداشتند و این کمبود اصلیِ جنبش تاریخیِ آنان بود.] استعمار با همراهی و سعایت ارتجاع مذهبی و درباری، آن افق در انتظار را تا چند صباحی پاک کرد. در ادامهی همان سیاست، محمدرضا شاه که برآمده از آن کودتا بود و در برابر مصدق، از قانون شکست خورده بود، با زندان و تبعید کردن آزادیخواهان و دست باز دادن به طیف ارتجاعیِ روحانیت، زمینهساز برآمدن سلطهی مطلق خمینی شد.
پیام پدیدهی مصدق بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای عبور از سلسلهی دیکتاتوریها این است که جامعهی ایران تکان عظیم فرهنگی ــ سیاسی را در تقدیر خود دارد.
ویژگیهای ۲۸ مرداد در آینهی امروز و آیندهی ایران
ـ واقعهی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از رخدادهایی است که با ورق خوردن سالها، با وقوع قیامها و انباشته شدن خاطرات مردم، باز هم در بستر زمان، آرام نمیگیرد و خوانش آن، در تکاپوی ناگزیر نسل به نسل ایرانیان جریان مییابد.
ـ مبدأ یک دوره از تاریخ ایران است.
ـ از رخدادهایی است که «لحظهی تاریخی» هستند و سرنوشت و آیندهی ایران را رقم میزنند.
ـ از رخدادهایی است که دو تابلو را نشان میدهد: میزان دارایی یک جامعه برای حفاظت از آزادی و استقلال / کمبودهای مهم و جدیِ یک جامعه در تداوم دیکتاتوریها.
ـ شاخص مرزبندی با دو جریان است: پرستندگان ولایت فقیه / سلطنتطلبان شاهپرست.
ـ پیام هشداردهندهی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، هنوز یک ناقوس جاری، پیش روی نسلهای کنونی جامعهی ایران است.
تکامل فکر امیرکبیر در اندیشهی مصدق
امیرکبیر اولینبار خواست با استفاده از پادشاه و حضور در دربار او، به ترمیم دایرهی قدرت سیاسی و بهخدمت گرفتن آن در جهت پیشرفت علمی، فرهنگی و ترقی سیاسی ایران گام بردارد.
مصدق یک گام فراتر از امیرکبیر برداشت؛ خواست پادشاه را با حفظ مقام، مشروط به قانون در چهارچوب قانون اساسی و نیز ملزم به آزادی، دموکراسی و استقلال ایران کند.
یک تفاوت دیگر مصدق با امیرکبیر این بود که مصدق تمام امیدش را به دربار شاه و شخص شاه گره نزد. بههمین دلیل حکومت او اهرمی برای تمرین دموکراسی در ایران شد.
از اینرو اگر فکرهایی که در سر امیرکبیر بود و در اندیشهی مصدق تکامل یافت، عاملیت میدانی در امور سیاسی و اجتماعی مییافت، مبدأ یک انقلاب عظیم سیاسی و فرهنگی علیه هرگونه دیکتاتوری در ایران میشد.
بوف کور بر لب بام ایران
مصدق امیدی نو برای زمینهسازیِ آینده ایرانی نوین بود. اما همراهیِ دربار سلطنتی، ارتجاع مذهبی و مماشاتگران استعماری، آن افق در انتظار را تا چند صباحی پاک کرد و بوف کورهای در کمین بامدادان آزادیِ ایرانزمین را بر لب بام این کشور نگهداشت. در ۴۷ سال گذشته نیز مماشات با ملایان، تکرار نگهداشت همان بوف کور بوده است.
رابطهی پالایش تاریخی و سیاسی با نفی هرگونه دیکتاتوری
چنین است زیرساختهای تاریخیِ دو جبههی آزادی و ضد آزادی در ایرانزمین. مصافی که نبردهای این دو جبهه را به تحولات هماکنون جامعهی ایران سوق داده و پیوند زده است. دیکتاتوری ولایت فقیهی با حجم جنایات فکری، مذهبی، سیاسی و عقیدتی، بانیِ اصلیِ مغشوش کردن تاریخ ایران و خاصه تاریخ مبارزه با دیکتاتوری در ۷۰ سال گذشته است. یکی از این مقطعها که با کمک سلطهی ملایان و تبلیغاتشان، مورد دستبرد و تطاول واقع شده، کودتای ارتجاعی ــ استعماریِ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. از اینرو، نبرد میان جبههی آزادی و ضد آزادی ــ هم در عاملیت میدانی و هم در بازخوانیِ تئوریک آن ــ به عرصهیی مهم و سرنوشتساز برای عبور تاریخیِ جامعهی ایران از هرگونه دیکتاتوری در گذشته، امروز و آیندهی ایران است. روشنگری همهجانبه پیرامون ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نبرد دو جبههی آزادی و ضد آزادی در تاریخ معاصر ایران، بخشی از الزامات ضروریِ پالایش صحنهی سیاسی ایران و سرنگونیِ دیکتاتوری ملایان است.