در سایهٔ «دار»، جایی که قرار است همهچیز پایان یابد و طناب بهشکل مرگ ظاهر میشود، ناگهان صدایی بلند میشود که از زندگی و از بالندگی و از آینده حرف میزند.
این بهار انسان است!
بیانیهٔ ۶زندانی اعدامشده (وحید بنیعامریان، محمد تقوی، بابک علیپور، پویا قبادی، اکبر دانشورکار و ابوالحسن منتظر) از همین نقطه آغاز میشود: از دل مرگ، اما با زبانی که بوی بهار میدهد.
آنها در حالی که طناب دار و حکم اعدام بر سرشان سایه انداخته بود، نه از پایان، که از آغازی نو و پروازی تاریخی نوشتند. ببینید:
«ما پیش از این نیز در تاریخ ایران، صدها هزار بار اعدام شدهایم! از همان روز مقدسی که عهدی نانوشته با خلقمان بستیم تا میهنمان را به هر بهایی از چنگال استبداد و وابستگی برهانیم، روزگاری مجاهدینِ تبریز نام داشتیم و در رکاب ستارخان، سنگرهای مقاومتی الهامبخش را میچیدیم یا در قشون بختیاری برای فتح تهران به پیش میتاختیم! و بعد اجساد تکه و پارهمان را در "امیرخیز" و "خیابان" و زیر آوار توپها یافتند یا افتاده بر خاک خرابههای بهارستان! خونبهای احیای مشروطهای که چندی بعد با دستانی "خالی از سلاح" و پاهایی زخمی از تیرِ غاصبان انقلاب جان داد.
روزی دیگر به "گوراب زرمیخ" شتافتیم تا صف به صف در پیشگاه میرزا کوچک بر وفای به عهد نخستینمان هم قسم شویم...».
«دار»، در این روایت، پایان نیست؛ یکی از ایستگاههای مسیری است که از مشروطه تا امروز امتداد یافته است.
این ۶نفر، خود را نه فقط زندانیان امروز، که ادامه نسلی معرفی میکنند که «در کشاکش آزمونهای خونینِ تاریخ» در قامت رشید مجاهد و فدایی، تکامل و تشکل یافتند، سرهای نترسشان در تپههای اوین و میدان ژاله با سرب داغ شکافته شد و در ۳۰خرداد با «مسعود» همسوگند شدند تا در برابر این آخرین دشمن پرکینه و دیرینه با تمام دار و ندارشان بایستند.
«و این تازه سرآغاز فصلی نو بود از شلاق و داغ و درفش و قتلعام شدنٍمان در تاریخ و از آن پس سرتاسر خاک ایران: خاوران!».
اما آنچه این بیانیه را به «چشمهٔ بهار» تبدیل میکند، فقط گذشته نیست، ایستادگی در لحظه اکنون است. جایی که «دار»، به انتخاب تبدیل میشود:
«اگر تقدیر بر آن باشد که صدها هزار بار دیگر نیز اعداممان کنید، به امید پیروزی جمهوری دموکراتیک و آزادی و آبادی این مهینِ اسیر - از کردستان و بلوچستان خونفشان تا نیزارهای ماهشهر و تهران و همهٔ شهرهای ایران - باز هم استوار، بر سر موضعِ شورشی خود خواهیم ایستاد و "پیام بهروز" را تکرار میکنیم که: "ما بر سر جانمان با شما چانه نمیزنیم!"»
و این همان تصویری است که «سربهداران» در پایان بیانیهشان ترسیم میکنند:
«ماییم که طرحافکن پایان شماییم
سرپنجه درانداز به میدان شماییم
ما چشمهٔ آن صبح گلاندام بهاریم
بر نسخهٔ تاریخ، زمستان شماییم».