بیش از یک هفته است که نگاه جهان معطوف به کف خیابانهای ایران شده است. در دهمین روز خیزش و خروش، ۱۴۶شهر با گامهای پیشروندهٔ نسل نوخواه و تسلیمناشونده، علیه دیکتاتوری فقاهتی برخاستهاند. هر روز که دامنهٔ قیام و خیزش، شهر به شهر گسترش مییابد، دریچهیی بهروی راهحل نهایی نجات ایران گشوده میشود.
برای شناخت ابعاد کار و مسؤلیتی که باید صورت گیرد تا به سقوط نهایی دیکتاتوری ولایت فقیهی منجر گردد، لازم است یادآوری شود که در مرحله کنونی با دو پدیدهٔ موازی در صحنهٔ سیاسی و اجتماعی ایران مواجهیم: کف خیابان و فضای شبکههای مجازی.
در کف خیابان، شورش و نبردی خشمآگین علیه سراپای دیکتاتوری ولایی جریان دارد و در فضای مجازی یا شبکههای اجتماعی، شاهد گفتار و نوشتار با انواع نگرشها، راهحلها و کنشها پیرامون جریان کف خیابان و یا سوق دادن بخشی از آن و نهان کردن بخشی دیگر هستیم.
بیشک در میان مردم ایران، روشهای مبارزه با جمهوری اسلامی دارای طیفهای گوناگون است. اگر تمام مسیرها یا راهحلها را به موازات هم ترسیم کنیم، میان برخی مسیرها و راهحلها یک وجه مشترک خواهیم دید و میان برخی دیگر وجه مشترکی متفاوت. مثلاً مبارزه مدنی، مبارزه منفی، خشونتپرهیزی و اعتراض مسالمتآمیز در یک طیف قرار میگیرند، ایستادن مقابل نیروهای حکومتی و مقابله بهمثل با آنان و مبارزه قهرآمیز در طیفی دیگر.
هیچکدام از این طیفها خلقالساعه نیستند که مثلاً در همین خیزش و قیام جاری در بیش از ۱۴۶شهر ایران رو آمده باشند؛ طیف انواع مسیرها و راهحلها برای تحقق تغییر در هر جامعهٔی، همواره دارای تاریخچه و شناسنامه بوده و هستند. واقعی بودن یا نبودنشان را هم همین شناسنامه و تاریخچه گواهی و شهادت میدهند.
مبارزه مدنی، مبارزه منفی، خشونتپرهیزی و اعتراض مسالمتآمیز، طیفی از مقابله و مبارزه است که در وهلهٔ نخست، حاکمیت سیاسی حرفشنوی، مدارا، حقوق شهروندی، فعالیت آزاد سیاسی و انتقادی و نیز آزادی بیان و اجتماعات را بپذیرد. تاریخچهٔ پشت سر در این بیش از ۴۳سال گواهی داده است که این مسیر با تمام بهایی که برایش پرداخته شد، از ۲۳بهمن ۵۷ تا ۳۰خرداد ۶۰ طی شد ولی خمینی نه تنها به آن تن نداد، که همان مسیر نیمهدمکراتیک را هم حتی چند ماه قبل از ۳۰خرداد، با دشنه و گلوله و زندان پاسخ داد و بست. جمهوری اسلامی آخوندی از آن پس تا ۸۸ و تا همین خیزش ۱۴۰۱ در کف خیابانهای ایران، یک قدم هم به دادخواهیِ مسالمتآمیز در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و حتی صنفی پاسخ نداده است. بههمین دلیل تمام اقشار جامعهٔ ایران با جانهای به لب رسیده، بهطور مشترک به این پرسش رسیدهاند که «چه باید کرد؟».
آن کسان یا جریاناتی که ماهیت پلید و ارتجاعی این حاکمیت قرونوسطایی را از خمینی تا خامنهای شناختهاند، یقین داشتند که اقشار مردم ایران با تمام تجارب تلخشان در مواجهه با این حاکمیت، گامبهگام و ناگزیر به انتخاب مضمون ۳۰خرداد در برخورد با آن خواهند رسید. امروز در کف خیابانهای ایران، این تجربهٔ تاریخی بار دیگر توسط سه نسل پس از ۳۰خرداد ۶۰ تجربه میشود و جریان دارد.
در فضای مجازی اما شاهد برخی رویکردها و تفسیرها با هدف تغییر موضوع نبرد بین جامعهٔ ایران با حاکمیت ملایان هستیم. اینان تلاش میکنند با در اختیار داشتن رسانه، برخی تصاویر کف خیابانهای شهرهای ایران را پوشش ندهند و برخی را که پسند رویکرد و تفسیر خودشان است، پوشش دهند تا به مخاطبشان پسند خود و تفسیر خود را القا نمایند. این طیف تلاش دارد «خشونتپرهیزی» را مخالف جریان کف خیابانهای شهرهای ایران تبلیغ نماید و تحقق پوشش آزاد بانوان را کفایت مبارزه با جمهوری اسلامی تلقین کند. بدین سبب، هرآنچه را هم که در رسانههای خود پوشش میدهند، از این دو فیلتر میگذرانند. بیشک نتیجهیی که از خروجی این رسانهها حاصل خواهد شد، بیدنباله کردن جریان کف خیابان علیه دیکتاتوری فقاهتی و برحذر داشتن مخاطبان خود از پیوستن به جریان مبارزهیی سراسری با هدف تعیینتکلیف نهایی جمهوری اسلامی است.
بیشک اگر دیکتاتوری ملایان به پوشش آزاد تن دهد، به آزادی اجتماعات التزام عملی دهد، به فعالیت آزاد سندیکاها و اتحادیههای مستقل صنفی رضایت دهد، به آزادی قلم و بیان متعهد باشد، به مخالفان و منتقدان سیاسی میدان فعالیت بدهد، میلیونمیلیون ایرانی به کف خیابانها خواهند آمد و در یک انتخابات آزاد با نظارت سازمان ملل، حکومت ملی و دمکراتیک تشکیل خواهد شد. ولی فعلاً با سلطهٔ تمامیتخواه و تمامیتخوار نظام ولایت فقیهی، تا تحقق آن اتوپیای موعود و صبح دلانگیز آرزومندی، راهی جز کف خیابان و مقابله به مثل با اقتدارگراییِ مذهبی ــ جنسیتی باقی نمانده و در دسترس نیست. اگر قرار است فراخوانی برای گذار حداکثری و میلیونی از نظام جمهوری اسلامی از طریق همهٔ رسانههای فارسیزبان داده شود، فراخوان به پیوستن به جریان کف خیابانها در همین روزها و هفتهها است که مدام دریچههای رو به آینده گشوده میشوند. تکتک ایرانیان بیرون از حاکمیت ملایان و نانخورهایش، چنین رسالتی هماینک بر شانههاشان است.
شرافت سیاسی در برههٔ کنونی و پس از ۱۰روز قیام سراسری، در پایبندی به الزامات پیشبرد جریان کف خیابانها با هدف بلوغ آن به سرنگونی نهایی مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران و نجات مرز پرگهرمان است.
دفترهای تاریخ حیات ملتها و جنبشهای رقمزنندهٔ این دفترها، با انواع مسیرهایی که پیمودهاند تا به مطلوب ملی و انسانی خویش رسیدهاند، در برگهای خود ثبت نمودهاند که حفاظت و دادخواهیِ شرافت انسانی و اجتماعی را باید هدف غایی مبارزه خویش دانست و برای تحقق آن، بهای مسیر آغاز تا پایان را پرداخت. یکی از این دفترها را مهاتما گاندی و نلسون ماندلا رهبران ملی و فقید هند و آفریقای جنوبی، پیش پای نسلهای بشری گذاشتهاند تا نسلها تجارب خود را برای نجات فردی و اجتماعی، با معیارهای این دفترها محک زنند:
مهاتما گاندی: «من معتقدم که هر جا ناچار شویم بین توسل به خشونت از یکسو و جا زدن از سر ترس از سوی دیگر، یکی را انتخاب کنیم، حتماً باید دست زدن به خشونت را برگزینیم».
نلسون ماندلا: «مقاومت بدون خشونت تا جایی مؤثر است که مخالف شما هم به همان قواعد وفادار باشد. اما اگر اعتراض صلحآمیز با خشونت مواجه شود، اثرگذاریاش به پایان میرسد. برای من، مبارزه بدون خشونت یک فضیلت اخلاقی نیست بلکه استراتژی است؛ اما هیچ ارزش اخلاقی در بهکارگیری سلاحی که مؤثر نباشد وجود ندارد»!