در نوزدهم بهمنماه ۱۴۰۴، شهر برلین میزبان کنفرانسی سرنوشتساز با عنوان «ایران: چشمانداز تغییر» بود. این کنفرانس که با حضور خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده مقاومت و مجموعهیی از برجستهترین شخصیتهای سیاسی بینالمللی برگزار شد، فراتر از یک نشست تراز اول سیاسی، به تریبونی برای اعلام پایان دیکتاتوری مذهبی تبدیل گشت. اهمیت این کنفرانس در زمانی دوچندان میشود که ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه، در مختصات قیام و سرنگونی قرار دارد.
فروپاشی استراتژی مماشات و ظهور آلترناتیو دموکراتیک
یکی از کلیدیترین سخنرانان این مراسم، شارل میشل، رئیس شورای اروپا (۲۰۱۹–۲۰۲۴) و نخستوزیر سابق بلژیک بود. او با صراحت لهجهای بیسابقه، دوران سکوت و مماشات با رژیم تهران را پایان یافته تلقی کرد. آقای میشل با اشاره به قدرت بسیجکنندگی مقاومت ایران، بر مشروعیت این جنبش تأکید ورزید و گفت:
«بهعنوان یک سیاستمدار سابق اروپایی، من هیچ حزب یا رهبر سیاسی را در اتحادیه اروپا نمیشناسم که قادر به بسیج چنین جمعیتی باشد. این نشاندهنده نمایندگی مؤثر آرمانهای مردم ایران است».
او با نقد جدی سیاستهای دهههای اخیر غرب، تأکید کرد که «سیاست مماشات کارساز نیست» و تنها حس مصونیت را در متجاوز تقویت کرده است. وی همچنین بر تفاوت بنیادین میان جایگزینهای مصنوعی و مقاومت سازمانیافته انگشت گذاشت و خاطرنشان کرد:
«آن تفاوت بنیادین، دموکراسی است؛ انتخابات آزاد و منصفانه. شما یک سلاح سیاسی بسیار قدرتمند در دست دارید: طرح ۱۰مادهای که بهترین دستورالعمل برای گذر از استبداد به دموکراسی است».
نقد آلترناتیوهای کاذب و توهمات سایبری
بخش مهمی از کنفرانس برلین به هشدار نسبت به تلاش برای بازسازی استبداد سابق اختصاص داشت. شارل میشل با اشاره به فعالیتهای تبلیغاتی فرزند شاه در شبکههای اجتماعی، این تحرکات را یک «تصور کاذب» خواند که با استفاده صنعتی از هوش مصنوعی و رباتها ایجاد شده است. او هشدار داد:
«برای کشورهای دموکراتیک اروپایی بسیار مهم است که در این تله نیفتند و حقیقت را بیان کنند که این یک تلاش برای دستکاری افکار عمومی و تلاشی برای ربودن دوباره آینده مردم ایران است».
در همین راستا، سفیر یوآخیم روکر، رئیس سابق شورای حقوقبشر سازمان ملل متحد، با استناد به تحلیلهای آکادمیک، پلتفرم مذکور را خطرناک توصیف کرد و گفت:
«پلتفرم پسر شاه توسط یکی از ناظران دانشگاه هاروارد بهعنوان نقشه راهی برای یک حاکمیت نئوفاشیستی توصیف شده است».
او در مقابل، طرح ۱۰مادهای را بهدلیل تأکید بر «نقش پیشتاز زنان» و «لغو حکم اعدام»، تنها پلتفرم شایسته حمایت در صحنه سیاسی ایران دانست.
رژیم در آستانه سقوط نهایی
سفیر رابرت جوزف، معاون سابق وزیر خارجه آمریکا، در سخنانی حماسی، وضعیت فعلی رژیم را فراتر از بحرانهای معمول توصیف کرد. او با شباهتسازی تاریخی به سخنان وینستون چرچیل، وضعیت کنونی ایران را نه «آغاز پایان»، بلکه «پایان فرجام» برای دیکتاتوری نامید. جوزف بر این باور است که پیوستن بازاریان به قیام، تیر خلاصی بر پیکر نظام است:
«من پژوهشگر تاریخ عرب هستم و این اتفاق (رویگردانی بازار) همواره نشانهای گویا از فروپاشی محتوم یک رژیم بوده است. اگر بازار را از دست بدهید، قدرت خود را از دست دادهاید».
وی تأکید کرد که تغییر در ایران باید توسط مردم و مقاومت داخلی انجام شود و جهان باید حق آنها را برای سرنگونی آخوندها بهرسمیت بشناسد:
«ما باید حق مردم ایران برای سرنگونی آخوندها را بهرسمیت بشناسیم. این یک تغییر رژیم تحمیلشده توسط عوامل خارجی نیست؛ بحث بر سر بازگرداندن یک سلطنت فاسد و بیآبروشده هم نیست».
گذار سازمانیافته و ضرورت اقدام بینالمللی
آندرئاس راینیکه، سفیر پیشین آلمان، با نگاهی واقعبینانه به تجربیات منطقهیی مانند سوریه، بر اهمیت «سازمانیافتگی» در فرآیند تغییر تأکید کرد. او خاطرنشان ساخت که کنفرانس برلین پیامی روشن به جهانیان مخابره کرد مبنی بر اینکه برخلاف نمونههای شکستخورده، در ایران یک آلترناتیو منسجم وجود دارد:
«کنفرانس امروز و تظاهرات روز شنبه دستکم یک سیگنال و نماد را ارسال میکند: جایگزینی وجود دارد و ما از نظر تشکیلاتی توانایی آن را داریم».
راینیکه معتقد است که طرح ۱۰مادهای مریم رجوی، خلأ قدرت را پر کرده و مانع از هرج و مرج پس از سقوط میشود. این دیدگاه با پیشنهادهای عملیاتی رابرت جوزف تکمیل شد که خواستار «بستن سفارتخانهها»، «تحریم کامل نفتی» و «تضمین دسترسی مردم به اینترنت» برای تسریع در روند سرنگونی شد.
طلوع جمهوری دموکراتیک
کنفرانس ایران در برلین (فوریه ۲۰۲۶/بهمن ۱۴۰۴) نشان داد که جهان دیپلماسی سرانجام به این درک رسیده است که رژیم ولایت فقیه اصلاحناپذیر بوده و عمر آن به پایان رسیده است. اجماع سخنرانان بر سر «طرح ۱۰مادهای» بهعنوان تنها نقشه راه دموکراتیک، نشاندهنده پیروزی منطق مقاومت بر منطق مماشات است. همانطور که شارل میشل در پایان سخنانش گفت، امید به آزادی ایران دیگر یک واژه نیست، بلکه یک «عمل» است که در خیابانهای ایران و تالارهای بینالمللی در حال وقوع است. ایران فردا، نه به گذشته استبدادی باز خواهد گشت و نه در سیاهی حال باقی خواهد ماند؛ بلکه به سوی «جمهوری دموکراتیک، مبتنی بر جدایی دین از دولت» حرکت میکند.