728 x 90

«یک گام تا قیام»؛ جامعه در آستانه‌ٔ تصمیم تاریخی

یک گام تا قیام...
یک گام تا قیام...

گاه در تاریخ، لحظاتی فرا می‌رسد که جامعه پیش از آن‌که چیزی را ببیند، آن را «می‌شنود». صدایی نامرئی اما فراگیر، که نه از بلندگوها بلکه از زیر پوست شهر برمی‌خیزد. آنچه در تهران امروز شنیده شد، از همین جنس است: صدای پای قیام. صدایی که هم مردم آن را حس می‌کنند و هم حاکمیت، و شاید همین درک مشترک است که دو سوی متضاد را به واکنش وامی‌دارد.

اعلام آماده‌باش ۱۰۰درصد نیروهای سپاه خامنه‌ای در نواحی ۲۲گانه تهران، نه یک تصمیم عادی امنیتی، بلکه نشانه‌ای روشن از ورود وضعیت به مرحله‌ای تازه است. حاکمیتی که مدعی اقتدار مطلق است، تنها زمانی به چنین بسیج سراسری متوسل می‌شود که خطر را نزدیک و واقعی ببیند. این آماده‌باش، بیش از آن‌که نمایش قدرت باشد، اعترافی ناخواسته به شکنندگی وضع موجود است.

در سوی دیگر، جامعه‌یی قرار دارد که تجربه‌ٔ دهه‌ها سرکوب، فقر و بی‌عدالتی، آن را به آستانه‌ٔ تصمیم‌های بزرگ رسانده است. آنچه مسعود رجوی در پیام ۷دی ۱۴۰۴ خود از آن با عنوان «موقعیت انقلابی یک گام تا قیام» یاد می‌کند، توصیف همین وضعیت است: لحظه‌ای که تضاد میان مردم و نظام ولایت فقیه به حد نهایی خود نزدیک می‌شود و هر جرقه‌ای می‌تواند به خیزشی فراگیر بدل گردد. «ماشه کشیده شده»؛ این تعبیر، نه اغراق‌آمیز، بلکه بیانگر تراکم نیروها، خشم‌ها و امیدهایی است که دیگر امکان بازگشت به وضعیت پیشین را ندارند.

آماده‌باش سرکوب، اگر چه در کوتاه‌مدت می‌تواند فضای رعب ایجاد کند، اما در شرایطی که جامعه تصمیم خود را گرفته باشد، اثر معکوس خواهد داشت. تجارب انقلاب‌ها حاکی است که هنگامی که مردم به این نتیجه برسند که چیزی برای از دست دادن ندارند، تهدید به‌ زور دیگر بازدارنده نیست. تأکید بر «مقاومت و ایستادگی» و «قیمت دادن» دقیقاً به همین نقطه اشاره دارد: عبور از ترس به‌عنوان ابزار اصلی کنترل.

نکته‌ٔ تعیین‌کننده در این مرحله، پیوند و اتصال کانون‌های مختلف اعتراض است. قیام، نه یک انفجار ناگهانی، بلکه فرآیندی است که از به‌هم‌پیوستن حرکت‌های پراکنده شکل می‌گیرد. تهران، با همه‌ٔ تنوع محلات و لایه‌های اجتماعی‌اش، می‌تواند به میدان آزمایش این پیوند بدل شود؛ کلان‌شهری که اعتراض‌های محلی، صنفی و سیاسی در آن در یک مسیر مشترک هم‌جهت می‌شوند. فراخوان به «الحاق و اتصال نقاط مختلف قیام در تهران و شهرستان‌ها» در واقع نقشه‌ٔ راهی برای عبور از پراکندگی و رسیدن به قدرت جمعی است.

در چنین چشم‌اندازی، شعارها خلاصهٔ یک موضع تاریخی‌اند. «مرگ بر دیکتاتور» و نفی اصل ولایت فقیه، بیانگر قطع امید از هر گونه اصلاح در چارچوب نظام موجود است. این شعارها، نشان می‌دهند که جامعه دیگر مسأله را در چهره‌ها یا سیاست‌های مقطعی نمی‌بیند، بلکه به نقد و نفی ساختاری رسیده است. با وجود آلترناتیو دیرپایی ماند شورای ملی مقاومت ایران اعتراض‌ها فقط نفی را نشانه نمی‌گیرند، بلکه حامل افق و بدیل سیاسی است.

در این چارچوب است که قیام، نیازمند سازمان‌یافتگی و چشم‌انداز است. خیزش‌های خودجوش، هر چند ضروری، بدون پیوند با نیروی سازمان‌یافته، در معرض فرسایش قرار می‌گیرند.

صدای پای قیام، نه یک پیشگویی شاعرانه، بلکه توصیف لحظه‌ای عینی است که در آن جامعه و حاکمیت هر دو می‌دانند که ادامه‌ٔ وضع موجود ممکن نیست. آماده‌باش ۱۰۰درصدی سرکوب، در برابر اراده‌ٔ مردمی که تصمیم به ایستادگی گرفته‌اند، نشانه‌ٔ ضعف است، نه قدرت. آینده، در گرو آن است که این صدا چگونه به حرکت بدل شود؛ حرکتی که اگر به همبستگی و اتصال برسد، می‌تواند معادلات را به‌طور بنیادین دگرگون کند؛ و باید برسد.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/46719c2a-a071-432e-9d53-a35ad1cccfcf"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات