728 x 90

"ماجرای نیمروز"، فیلمی که باید آن را دید!

ماجرای نیمروز فیلم سفارشی ولی‌فقیه ارتجاع
ماجرای نیمروز فیلم سفارشی ولی‌فقیه ارتجاع
نمایش فیلم "ماجرای نیمروز" در هفته‌های اخیر موجب واکنشهای بسیاری، چه از سوی قلم به‌مزدان رژیمی در تعریف و تمجید از آن و چه از سوی کسانی که با مجاهدین به‌لحاظ سیاسی زاویه دارند و این فیلم را مبتذل و سراسر منحرف دانسته‌اند، شده است.

داستان این فیلم "سفارشی" ولی‌فقیه ارتجاع، که توسط دستگاه امنیتی رژیم هزینه و ساخته شده، روایتی است درباره مقطعی از وقایع بعد از انقلاب، یعنی حوادث پس از ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰که با هجوم به مخفیگاه سردار کبیر خلق موسی خیابانی و با به تصویر کشاندن پیکرهای پاک شهدای ۱۹بهمن ۶۰، به پایان می‌رسد.

این نکته که آیا این فیلم با تم و دست مایه سیاسی اما با رویتی نا درست، به باور برخی، بلحاظ تکنیکی ساخت یک دستی داشته و یا این‌که توانسته با بیننده ارتباط لازم را برقرار کند و بر تماشاگر خود تاثیر هدفمند بگذارد (هدف اصلی از ساختن این فیلم)، مورد توجه این نوشتار نیست و آن را به اهل و صاحب نظر آن وا می‌گذارد و تنها به جنبه سیاسی آن می‌پردازد.

دست‌اندرکاران فیلم قصد و تلاش بسیار، اما نا موفقی داشته‌اند تا با برشی (تماما یکسویه) در صفحه تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب، به بازسازی و بازخوانی ماجرای مبارزه با "نفاق" در آن دوران، برای نسلی که خود شاهد آن نبوده (یا بدنیا نیامده بود یا این‌که سن بسیار پائینی داشته، مانند اغلب بازیگران فیلم) بپردازند.

اما آنچه که در نگاه اول و بیش از هر نکته‌یی در این فیلم مشهود می‌باشد، شلختگی و از هم گسیختگی در بیان ماجرا و"بی سر و ته" بودن این چنین روایتی از آن مقطع بوده است.

فیلم به حوادث پس از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ می‌پردازد، بدون آن که کمترین اشاره‌یی به ماجرا و اتفاقات پیش از آن تاریخ داشته باشد.

موضوعاتی هم‌چون، سهم و نقش مجاهدین در پیروزی انقلاب، خواسته‌های برحق آنان از جمله تنش و درگیری سیاسی با خمینی دجال بر سر"آزادی و حق حاکمیت مردم"، ایستادگی در برابر مرتجعین انحصارطلب و تمامیت خواه، مخالفتشان با ادامه جنگ ضدمردمی، بهار خونین دانشگاه به‌عنوان ثمره " انقلاب فرهنگی"، ضرب ‌و شتم و شکنجه و کشتار بیش از ۵۰نفراز هواداران و میلیشیای جوان در فاز سیاسی تا قبل از ۳۰خرداد توسط چماقداران حکومتی تنها به‌دلیل روزنامه فروشی و پخش اعلامیه، تعطیلی تمامی دفاتر مجاهدین و روزنامه مجاهد و غیره... .. ، هیچ جایی در این بازخوانی سراسر کذب نداشته و به هیچ عنوان به آنان پرداخته نمی‌شود و البته "قرار هم نیست" که به آنان پرداخته شود.

این فیلم همچنین"بی هویت" است، چرا که هم شناسنامه فیلم جعلی است و هم شخصیت کاراکترهای آن.

این فیلم آشکارا رویدادها و تاریخ سیاسی را "تحریف" می‌کند و در آن همه تصاویر"وارونه" نشان داده می‌شود.

اراذل و اوباش چماقدار می‌شوند "مردم در صحنه"، خبرچین و آدم فروش بسیجی"بقال و کاسبکار" و بازجو و شکنجه‌گر"فرشتگان محبت و اسوه عطوفت و مهربانی".

هر آنچه که در این سوی قرار دارد نه اعمال قدرت "نکبت بار" که مبارزه‌یی است حماسی با دشمن خونخوار (حتی مهمتر از جنگ که رحیم فرمانده عملیاتی و گروه ضربت از جبهه به تهران آورده می‌شود) و در آن سوی هرچه هست پلشتی است و پلیدی و خیانت و جنایت کور.

در این فیلم هیچ چیزی"سرجای خود" نیست.
خمینی ملعون که فرمانش "نابودی" نسل مجاهد بود، در فیلم اصلاً حضور ندارد.

بهشتی جنایتکار مرد "صلح و آشتی" که دغدغه‌ای جز مدارا با مخالف سیاسی خود ندارد، به تصویر کشیده می‌شود.

نقش لاجوردی جلاد هم، با آن چهره کریه المنظرش، در دو پلان کوتاه در حد "گماشته و پادوی دادستانی" محدود و تعریف می‌شود که هربار هم اصرار وی برای فرستادن پرونده متهمین به دادستانی با مخالفت شدید بازجویان رئوف و خوش قلب قرار می‌گیرد.

چرایی ساخت این فیلم
پس از مشاهده این فیلم، براستی باید این سؤال را مطرح کرد، هدف ازساختن این فیلم چه بوده است؟

فیلمی با مضمون و دست مایه سیاسی، برخلاف دیگر ژانرهای سینمایی که بیشتر جنبه سرگرم کردن تماشاگر خود را دارد، دارای پیامی سیاسی می‌باشد.

"ماجرای نیمروز" نیز به این قاعده وفادار مانده و برای مخاطبش پیام دارد.

اما این پیام چیست و مخاطب اصلی آن چه کسی است؟
برای پاسخ به این سؤال بایستی که به شرایط روز و اوضاع سیاسی رژیم نگاهی هر چند اجمالی انداخت و سپس این سؤال را مطرح کرد که فرمان ساخت فیلم "ماجرای نیمروز"، با توجه به این‌که از واقعه خونین ۱۹بهمن سال ۱۳۶۰ بیش از ۳۵سال می‌گذرد، به چه دلیل "امروز" صادر شده است؟

پس از آن که خمینی دجال رهبری انقلاب سال ۵۷ را به‌سرقت برد و حق حاکمیت مردم را به هیچ گرفت و خلف وعده کرد و دروغگویی را شرعاً باب و بساط دیکتاتوری خود را روز به روز گسترده‌تر کرد، تضاد و جنگ سیاسی تمام عیار میان نیروهای ارتجاعی انحصارطلب از یک سو و نیروهای پیشرو و دموکرات از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران روز به روز شدت می‌یافت.

سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان بزرگترین هماورد سیاسی رژیم، در آن روز و تا به امروز، طی دو سال و نیم و با استفاده از کمترین روزنه‌ها سعی در شرکت در روند سیاسی داشت و برخلاف دیگر نیروها که با یک تشر و عربده خمینی گوشه عافیت گزیدند، هیچگاه مقهور قدرت خمینی نشد و از حق مشارکت سیاسی خود در هر زمان و مکانی که میسر بود، استفاده کرد.

مخالفت با دیکتاتوری خمینی شیاد، البته که بهای سنگینی را طلب می‌کرد و مجاهدین نیز حاضر به پرداخت چنین بهایی بودند و تا به امروز به آن وعده خود وفادار مانده‌اند.

"منافق و محارب خواندن" مجاهدین از سوی کفتار پیرجماران همان آیه و فرمان شومی بود که جان و مال مجاهدین را در معرض تعدی چماقداران و خطر نابودی قرارداد.

رژیم آخوندی با کشتارهای بی‌امان از مجاهدین در پی تحکیم و تثبیت پایه‌های حکومت خود برآمد و همواره دم از نابودی مجاهدین می‌زد، فارغ از این که مجاهدین نه یک سازمان سیاسی صرف بلکه به قول آقای منتظری یک "سنخ فکری" هستند که با کشتار، نه تنها از بین نمی‌روند که هرچه بیشتر رشد می‌کنند.

و این همان اعتراف رژیم به حقیقت "رشد و اعتلای" مجاهدین است که در پس ساخت فیلمی هم‌چون "ماجرای نیمروز" باید آن را دید.

مگر نه این است که شعار"مرگ بر منافق" طی این سالها و آگاهانه در هر زمان و در همه جا ورد زبان ایادی رژیم بوده و هست؟

مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را "گروهک مضمحل شده"خوانده و می‌خوانند؟

مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را "محو و نابود" شده، پنداشته و می‌پندارند؟

مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را فاقد "پایگاه اجتماعی" دانسته و می‌دانند؟

و مگر... ...
پس این چه "نیازی" است که رژیم را مجبور به ساخت چنین فیلمی می‌کند؟

جواب یک چیز بیش نیست و آن این‌که "اضمحلال" رژیم در برابر"شکوفایی و پویایی" مجاهدین.

وضعیت آشفته رژیم در داخل، درگیریهای باندی و جناحی، معضلات کمرشکن سیاسی و اقتصادی، هراس و وحشت رژیم از موج فزاینده نا‌آرامی‌های اجتماعی، خواسته‌ها و مطالبات به‌حق اقشار مختلف مردم، و غیره، تمامی اینها از بینات اضمحلال و نشانه‌ای از شتاب سریع رژیم به‌سوی سرنگونی است.

رژیم خود بهتر از هرکس دیگر دریافته که دشمن اصلی آن (مجاهدین) استوار هم‌چون گذشته ایستاده و هم‌چنان بر عزم و اراده خود به سرنگونی تمامیت رژیم پایبند بوده و مصرانه در پی آن است تا طناب تنیده "جنبش دادخواهی" مردم ایران را بر گلوی آن بفشارد و روز حسابرسی برای خونهای پاک ریخته شده را هرچه نزدیکتر کند.

رژیم آخوندی به‌خوبی این پیام را گرفته است و حاضر شده که، در حالی که مدعی ثبات و امنیت و پایگاه اجتماعی میلیونی می‌باشد، خفت و خواری ساخت چنین فیلم مبتذل و جعلی را برخود هموار کند.

شاید همردیف با جنگ، رژیم بیشترین سریالهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی را برای"شیطان‌سازی" درباره مجاهدین ساخته که تا به امروز هیچگونه طرفی از آن نبسته و هیچ نفعی هم از آن نبرده، "ماجرای نیمروز" نیز در زمره این‌گونه فیلمهای تبلیغی بوده و تا آن زمان که رژیم به بقای خود بتواند ادامه دهد، قطعاً آخرین آن هم نخواهد بود.

رژیم به‌زعم خود با ساخت این فیلم سعی داشته که مخاطب اصلی آن یعنی نسل پس از انقلاب، که امروز در مرز ۴۰سالگی قرار دارد را به "حقانیت جنایات" خود مجاب کند و به آن آدرس اشتباهی درباره "جلاد و قربانی" را بدهد و بر چشم "حقیقت جوی" آن خاک بپاشد و مجاهدین را "شروع کننده" درگیریها و در نهایت مبارزه مسلحانه و کشتار معرفی کند (دقت کنید به صحنه آمادگی برای حمله به خانه زعفرانیه که با شلیک یک نفر از درون خانه، حمله آغاز می‌شود)، اما زهی خیال باطل، چرا که نسل آگاه جوان ما به‌راحتی قادر است که سره را از ناسره تشخیص دهد و با کمی تأمل و تفکر و گرد و غبار روبی از تصویری که رژیم این سالیان از مجاهدین ساخته، آشکارا دریابد که "کپی برابر با اصل" نیست.

فیلم "ماجرای نیمروز"، که فلاکت و درماندگی رژیم در برابر مجاهدین را هرچه عیان‌تر می‌کند، باید با رضایتمندی خاطر دید.

به امید پیروزی
رضا محمدی - ۲۶جولای ۲۰۱۷.