«آرمانگرا بودن مجاهدین را از تسلیمناپذیریشان هم میتوان دریافت. وقتی پای دیوارشان میگذارند که یا تسلیم شوند ـ یعنی به آرمانشان پشت کنند ـ یا بمیرند، آن وقت مرگ را بر تسلیم شدن ترجیح میدهند...».
این جمله از دکتر منوچهر هزارخانی، فقط یک توصیف نیست؛ یک معیار است. معیاری که اگر با آن به سالهای گذشته نگاه کنیم، یک خط ممتد را میبینیم: از تهران تا اشرف و از اشرف تا زندان...
۱۹فروردین ۱۳۹۰، «اشرف» صحنه همین انتخاب بود. روزی که اشرفیان با دستان خالی در برابر زرهیها و مسلسلهای خامنهای و مزدورانش ایستادند و جهان به ایستادگی برخاست.
در آن روز صبا هفتبرادران دختری مجروح و خونچکان ـ در حالی که بین مرگ و زندگی مخیر بود ـ در آخرین نفسهایش جملهای گفت که بعدها به شناسنامه یک نسل تبدیل شد:
«تا آخرش ایستادهایم».
و امروز پژواک همان صدا را در پیام فرمانده وحید بنیعامریان که از همان خون جوشید میبینیم:
«حال که ولیفقیه جنایتکار در وحشت از قیامهای آتشین خلق، کمر به اعدام کانونهای شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، همصدا با بهروز، مهدی و مثل همه سربداران ۶۷ اعلام میکنم: اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!»
این صدای نسلیست که بهقول دکتر هزارخانی هرگز تسلیم نمیشود. اینجا، زمان نقش دیگری پیدا میکند. فاصله نمیسازد؛ پیوند میسازد. حماسهٔ ۱۹فروردین ۱۳۹۰ که مجاهدین با دستان خالی هیبت دیو را شکستند، فقط یک واقعه در گذشته نیست؛ یک الگوست که در نسلهای بعدی تکثیر شده است.
خون صبا و ۳۶مجاهد اشرفی در ۱۹فروردین و ۶شهید کانونهای شورشی در فروردین ۱۴۰۵ و دهها هزار مجاهدی که بر تختهای شکنجه و میدانهای تیر بر زمین ریخت، سوختبار جنگ بیشتر و تهاجم صدبرابر علیه استبداد در مسیر صلح و آزادیست.
یک سال پیش در همین ایام(۴فروردین ۱۴۰۴) پویا قبادی نوشت:
«بارخدایا اگر لایقم بدانی، خونم را با رود خروشان خون یکصدوبیست هزار شهید راه آزادی پیوند میزنم و آن را نثار سرنگونی رژیم خمینی، آزادی مردم در سایه جمهوری دموکراتیک و در انتها، نثار آرمان جامعه بیطبقه توحیدی میکنم».
به همین خاطر ۱۹فروردین ۹۰ و ۱۱ و ۱۳ و ۱۵فروردین ۱۴۰۵ تنها یک رخداد نیست؛ خونهای پاک و بههم پیوستهیی ست که در مسیر یک رزم سازمانیافته برای سرنگونی جاری میشود؛
سلولهای زندهیی که هر روز در پیکر جامعه تکثیر میشود.